"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"
وآغوشت اندکجايیبرایزيستن؛اندکجاییبرایمردن. - احمدشاملو
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
یهوقتایی خودمو تنهای تنها میبینم، حس میکنم افسردگی همه وجودمو میخواد مال خودش کنه و من دارم با همهی وجودم مقاومت میکنم، انقدری که یه صدایی درونم میگه رها کن، از پسش بر نمیای، سقوط کن.
اون موقعی طرف بهت پیام میده و
تو چند بار میخونی . .
یه ویس کوتاه میده و
تو بار ها بهش گوش میدی،
و با یه زنگ از طرف اون کل روز حالت خوبه ؛
و شبا بجای خواب ترجیح میدی
به اون فکر کنی،
دقیقا همونجا بدون کار از وابستگی گذشته.!
شب دوباره همانیم ؛
آزرده ، غمگین ، تنها و ترسیده از دنیا!
حتّی اگر تمام روز ، در قویترین حالات ممکن یک انسان زیسته باشیم .
دعوت نشدی ، نرو
بهت نگفتن ، نپرس
ازت نپرسیدن ، نظر نده
دعوت های دیر ، قبول نکن
بی توجهی دیدی ، حذف کن
دروغ شنیدی ، خط بزن
قدر خودتو بیشتر بدون...