کاش اونی که تو مغزم یه بند داره حرف میزنه دو دقیقه خفهشه ببینم دارم چه غلطی میکنم تو زندگیم.
به یه نقطه از زندگیت میرسی که ؛
دیگه دل نمیبندی،اشک نمیریزی،درگیر کسی نمیشی،اعصابتو برا کسی بهم نمیریزی .!
اشتباه میکنن و سکوت میکنی
آزارت میدن و سکوت میکنی
اونجاست که درونت پر از فریاده اما ظاهرت خنثی ،یجورایی دیگه حس اینو نداری که توجیح کنی،توضیح اضافه بدی
همونجا،درست همونجا ،بزرگ شدی ،پخته شدی
یادگرفتی که حال خودتو بخاطر کسی بد نکنی .
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"
وآغوشت اندکجايیبرایزيستن؛اندکجاییبرایمردن. - احمدشاملو
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
یهوقتایی خودمو تنهای تنها میبینم، حس میکنم افسردگی همه وجودمو میخواد مال خودش کنه و من دارم با همهی وجودم مقاومت میکنم، انقدری که یه صدایی درونم میگه رها کن، از پسش بر نمیای، سقوط کن.
اون موقعی طرف بهت پیام میده و
تو چند بار میخونی . .
یه ویس کوتاه میده و
تو بار ها بهش گوش میدی،
و با یه زنگ از طرف اون کل روز حالت خوبه ؛
و شبا بجای خواب ترجیح میدی
به اون فکر کنی،
دقیقا همونجا بدون کار از وابستگی گذشته.!