وقتی از مودی بودن صحبت میکنم منظورم اینه که یه ثانیه اونقدر خوشحال و شاد و پر انرژی میشم که نمیدونم باید انرژیمو کجا تخلیه کنم، ولی تو ثانیه دوم یهو از رو مود خوشحالی بیرون میام و بی حوصله میشم و دلم میخواد همون موقع خودمو از پنجره پرت کنم پایین بمیرم. جالب اینجاست همه اینا فقط تو دوثانیه اتفاق میفته.!
در مَن دیوانهای جا مانده است .
دست از دوست داشتن تو برنمیدارد
با تو قدم میزند ، حرف میزند
میخندد ، شعر میخواند
قهوه میخورد
فقط نمیتواند در آغوش بگیردت
به گمانم ، همین بیآغوشی اورا خواهد کُشت .
دقت کردین؟ ما میگیم مهربونی خوبه، ولی هوای اون وحشیه رو بیشتر داریم، که نکنه یهوقت پاچهمونو بگیره. میگیم کینهای نبودن خوبه، ولی فقط حواسمون به اینه که کاری نکنیم اون کینهشتریه از دستمون دلخور شه، بقیه اگه شدنم شدن. میگیم پایه بودن خوبه، ولی همهش دنبال اونی هستیم که کمتر هست.
از یه جایی به بعد دوست نداری آدمای زیادی تو زندگیت باشن یا با آدمایی زیادی ارتباط داشته باشی از یه جایی به بعد هر کی که بگه میخوام از زندگیت برم با لبخند بهش میگی: هر طور راحتی! این هر طور راحتی به معنی اینکه تو به اون آدم علاقه نداری نیست این هر طور راحتیه برای اینه که دیگه حوصله و توان بحث کردن نداری و حتی حوصلهی گفتن “نه نرو”رو هم نداری چون یه سری رفتنا بوده که بعدش دیگه اومدن و رفتن هیچکس دیگه برات مهم نیست.!
اینو متوجه شدم که آدما میتونن اخلاقای ترسناک و بدی
داشته باشن ولی تا مدت زیادی چیزی ازشون نبینی؛ فقط
کافیه زمانی برسه که به هر دلیلی تصمیم بگیرن اذیتت کنن،
شگفت زده میشی که چطور این آدم انقدر بیمار و حتی
نفرت انگیز بوده و تو خبر نداشتی..