یه نوکرِساده
.
شما تو دل این رود گم نشدید عزیزای دل من
ماییم که خیلی وقته گم شدیم
شهید آوینی قشنگ میگه
ای شهدا برای ما حمدی بخونید که شما زنده اید و ما مرده ایم.
یه نوکرِساده
داستان این راویا هم جالبه وا
میگفت راوی اول باید خودش جیگرش بسوزه تا بتونه جیگری و بسوزونه راوی باید یه جیبش قرص قلب و یه جیب دیگش پر از قرصای معده باشه
شاید بپرسید چرا؟
میگفت وقتی که با سوز و دل بخونه یا قلبش ناکوک میشه یا این معدهی عصبی کار دستش میده ..
خیلیاشون یادگار جنگن
الهی از غافله رفیقاشون جا نمونن.
تو شلمچه یکیشون به من یه یادگاری قشنگ یه دعای قشنگ یه دعایی که هیچ وقت یادم نمیره ..
میگفت راهکارش چیه راهکار این شهادته؟
جوابی نیومد جز اینکه راهکارش وصال اشکِ ولاغیر
یه روزایی میگفتن دخترارو این نسل جدید و چه به شهادت..
دیدی چطور فائزه رحیمیا تابو شکنی کردن؟!
همونایی که تنگ همین شهدا برات نوشیدن این شهد شیرین و گرفتن .
یه نوکرِساده
گفت مادر چرا اینقد دعا کردی گمنام نمونم و برگردم.
مادر ماها تو این بیابونا مادرمون زهرا برامون مادری میکرد
شبای جمعه مثل پسرش حسین برامون مادری میکرد
مادر دل من مادریِ فاطمه رو عجیب میخواد...
به خدا که فاطمه دلای گمنام و خوب خریداره.