متاسفانه من دیگه بچه نیستم ؛ الان مامان درموردِ مشکلاتش باهام صحبت میکنه و من مشکلاتمو ازش پنهون میکنم تا مبادا نگران بشه 🚶🏽♀🚶🏽♀..
نمیشود ، میدانم نمیشود آوازی که مردی
روستایی و عاشق با صدایی صاف در اعماق ِدرّه
میخواند در شمال ِ شمال رنگینتر از صدای تو باشد .
میدانم که نمیشود که بهار از تو سبزتر باشد ..
؛ علی حیدر ِ کرار ، خامنـهای نگه دار 🌿 .
* از زیباییهای قرار هرشبمون کفِ میدون ..
تو حیاط از نور و صدای پرنده و بازی دستهجمعی لذت میبردیم که ناگهان مهمان زنگ زد و دهدیقه بعد رسید ، خب ماهم آدمیم باید سیزدهمونو بهدر کنیم یا نه ؟ 😭
آدم وقتی میبینه دو نصفهشب مردم با چه شور و انرژیای بعد از چندساعت کفِخیابون بودن میان کارناوال خودرویی و بعدم تو میدون شهر میمونن و پرچمگردونی میکنن درحالی که خستگی از چشماشون میباره و فردا باید برن سرکار و الان باید خواب میبودن فقط میتونه بگه :
ایرانی تو چی و کی بودی ، تو چقدر باشرفی آخه : ))
قلبم اکلیل پمپاژ میکنه وقتی آدمها با یهلبخند مطمئن ،
با بوق مکرر و دست تکون دادن ، با جفت راهنما زدن
و کلی کارای کوچولو اما با ارزش انرژی مثبت میدن .
و مسافرایی که این مابِین بهمون اضافه میشن 😭💗 *