10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بی تو آوارم و بر خویش فرو ریختهامای همه سقف و ستون و همه آبادیِ من:)
سلام بر تو ای اباعبدالله الحسین (ع)
هر دل که نام حسین (ع) در آن است
خانه ی مهر و حرم عشق است
اطلاع رسانی🏴
مواعظ و سخنرانی📚
دلنوشته و اشعار✋
روضه و مداحی
کانال رسمی عاشقان حسین
به ما در ایتا بپیوندید
https://eitaa.com/asheqane_hossein
دوستانی که بیدار هستید تشریف بیارید ادامه گپ رو توی گروه بزنید:)
https://eitaa.com/joinchat/1685980824Cda2cb90749
حمایتی انجام بدید ممنون میشیم🥲❤️🩹
|گـمـنـامے|🎙
رفقا کانال دوم هم عضو باشید دیگه: https://eitaa.com/GatheringofLovers کاش کی خودش بود فعالیت های خوب
حرامیان زدند رفیقمان😭💔
انشاالله تا دقایقی دیگه روایتی از محمدرضا که از گفته رفیقایی که توی اون روز باهاش بودند رو و طریف کردند که چطوری به شهادت رسوندنش و... میزاریم🥲❤️🩹
|گـمـنـامے|🎙
حرامیان زدند رفیقمان😭💔 انشاالله تا دقایقی دیگه روایتی از محمدرضا که از گفته رفیقایی که توی اون روز
با محمدرضا از سمت مسجد به سمت میدان شهر داشتیم میومدیم که به ما اطلاع دادند اونجا ها یک چند تا گروهی ایجاد شده و.. که در حال تشکیل گیری هم همه هست..
ما خوب این مأموریت رو پذیرفتیم و با چند تا از دوستان و برادران بزرگ تر مثل آقا سید که مسئول ما بودند توی چالوس رفتیم ما گروه بندی شدیم که ما توی گروهی بودیم با این افراد خود آقا محمدرضا و بنده حقیر مرتضی و امیر آقا و چهار تن از رفقا دیگر ما توی این گروه که از ۱۵ سال تا به ۲۰ سالمون بود از سمتی رفتیم که اصلا پیش بینی نشده بود که بخواند اونجا بیان و..
خلاصه ما رفتیم توی یک کوچه ای که به میدونم ختم میشد یهو صدا داد و بیداد و.. اینا اومد امیر گفت بچه ها داریم نزدیک میشیم مراقب باشید خلاصه ما به سر کوچه رسیدیم مارو دیدن و سمت ما سنگ پرتاب کردند ما خوب زنگ زدیم بچه ها نیرو بفرستند توی اون لحظه یک گلوله زدن اما به محمدرضا نخورد و از کنارش رد شد ما مسلح بودیمو تیر هوایی زدیم یکی از بچه ها بعدش ما رفتیم جلو که جو سازی کنیم با چند تا تیر هوایی که محمدرضا رفت سمت چپ و ما سمت راست بودیم هعی گفتیم محمدرضا بیا اینور کنار هم باشیم بهتره گفت نه از اون ور بریم بهتره خلاصه که ما مجبور شدیم از سمت چپ بریم که نامردا از راست اومدن به ما حمله کردند یعنی هجوم آوردند که حالا ماهم رفتیم سمتشون اما 😔 محمدرضا رفتش وسط ما اونجا موندیم و نیروی کمکی رسید اما دیر رسید محمدرضا رو دور کردن و یک تیر زدن به پای چپش و یادمه یکی قمه رو زد وسط پیشونیش زمانی که افتاد زمین قشنگ دیدم که یهو به ما هجوم آوردند که مجبور شدیم فرار کنیم سمت عقب محمدرضا ماند و چند عجنبی قمه کش ما رفتیم پشت و محمدرضا رو زدن هعی داشتند میزدند من دلم جوش اومد سمتشو اومدم برم که نجاتش بدم داد زدن گفتند بیاین جلو آتیشش میزنیم😭 ما رفتیم عقب ولی بنزین ریختن روش ما گفتیم نههه بازم ریختند و گفتند برین عقب تر ما رفتیم اما دیگه دیر شد و آتیش داغ شد💔
هیچ موقع یادم نمیره داشت میسوخت ولی بلند فریاد میزد یا حسین و با هر یا حسینش یک قمه میومد پایین😭
ما درگیر شدیم با اغتشاشگر ها اما دیگه دیر شد و محمدرضا اربااربا شده بود🥲❤️🩹
#روایت_از_شهادت
#توضیح_مرتضی
|گـمـنـامے|🎙
با محمدرضا از سمت مسجد به سمت میدان شهر داشتیم میومدیم که به ما اطلاع دادند اونجا ها یک چند تا گروهی
داداش کاش کی منم اونجا بودم 😭😭😭❤️🩹
|گـمـنـامے|🎙
داداش کاش کی منم اونجا بودم 😭😭😭❤️🩹
آتش بود و خون و فریادِ یا حسین محمدرضا در میانهی هجوم آشوبگران، حتی وقتی بدنش در میان شعلهها بود، از حق عقب ننشست. او با هر ضربه و هر سوختگی، نام حسین را بر زبان داشت تا نشان دهد شهادت، تنها یک پایان نیست، بلکه آغازِ یک عشقِ ابدی است. 💔🌹