این جزر و مدِ چیست که تا ماه میرود؟
دریای درد کیست که در چاه میرود؟
این سان که چرخ میگذرد بر مدار شوم
بیم خسوف و تیرگی ماه میرود
گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است
یک لحظه مکث کرده، به اکراه میرود
آبستن عزای عظیمی است، کاین چنین
آسیمه سر نسیم سحرگاه میرود
امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان
یا آفتاب روی زمین راه میرود؟
در کوچههای کوفه صدای عبور کیست؟
گویا دلی به مقصد دلخواه میرود
دارد سر شکافتن فرق آفتاب
آن سایهای که در دل شب راه میرود
#قیصر_امینپور
#الهی_بِعَلیّ_بِعَلیّ_بِعَلیّ
@Negahe_To
📚 آب هم که میخورید به آب خوب نگاه کنید. کنار چشمه که میروید هم آب را ببینید هم عکس خودتان را. دقت کردهاید رنگ گل پیراهن مادرتان چه جور است؟ میدانید شکوفه سیب با زردالو و آلو سیاه و گیلاس چه فرقی دارد؟
یاد بگیرید چه چیزهایی را باید دید و چه چیزهایی را نباید دید. چشمها دروازههای کشورِ وجودِ ما هستند. گوشها هم دروازهاند. همانطور که ما دهانمان را باز میکنیم و نان و پنیری، نان و گوشتی میخوریم. دیدهاید باید غذا را خوب جوید تا درست فرو برود و هضم شود؟ چشم هم که چیزی را میبیند، جویدنِ چشم همان دقت کردن شماست و ریز شدن در سرتاپای چیزی است که نگاه میکنید. فرقش این است که خوراکِ چشم دیرتر از یاد میرود و بلکه از یاد نمیرود.
#یک_پیاله_کتاب
#کتاب_حاجآخوند
#سیدعطاءالله_مهاجرانی
@Negahe_To
📚 خاک سبک است. با نسیمی به هوا میرود. ریشهها در جانش فرو میروند. باران را مزهمزه میکند و مینوشد. بعد چشمهها از دلش میجوشد. دلِ آدم باید مثل خاک باشد. نرمِ نرم! تا از دلِ آدم گُل بروید.
ببین اصل حالِ دلت خوب است؟ همان اصلِ اصلش. اصلِ حال مثل سرمایه است و بقیه خوشیها جزو سودند. اصل که خوب و خوش باشد سود هم به دست میآید. هیچ بیماری مثل بیماری دل نیست. هیچ خوشی هم مثل خوشی دل نیست.
#یک_پیاله_کتاب
#کتاب_حاجآخوند
#سیدعطاءالله_مهاجرانی
@Negahe_To
📚 شکار آهو و گوزن با گلوله است و شکار دلها با کلمه.
#یک_پیاله_کتاب
#کتاب_حاجآخوند
#سیدعطاءالله_مهاجرانی
@Negahe_To
📚 میدانید دل آدم کِی خوش میشود؟ خوشدلی را از کجا میتوان به دست آورد؟ از دوست داشتن! باید دوست داشت. درختی را، گُلی را، انسانی را، آفتاب را، زمین را، ... باید دوست داشتن در دلت جوانه بزند. آدمها را دلخوش کنید، خودتان هم خوشدل میشوید.
#یک_پیاله_کتاب
#کتاب_حاجآخوند
#سیدعطاءالله_مهاجرانی
@Negahe_To
🌱 امام علی علیهالسلام: ایمان مانند نقطه درخشانی در قلب انسان پدید میآید. هرچه ایمان زیاد میشود، آن نور بیشتر میشود تا برسد به جایی که تمام قلب را در بر بگیرد.
🌱 پیامبر مهربانیها: سه چيز است كه هر كه داشته باشد، ايمانش كامل است: در راه خدا از سرزنش هيچ نكوهشگرى نهراسد، در هيچ كار ريا و خودنمايى نكند، هرگاه دو چيز بر او عرضه شود كه يكى دنيايى است و ديگری آخرتى، كار آخرت را بر دنيا ترجيح دهد.
🌱 امام رضا عليه السلام: بندهاى حقيقت ايمان را به كمال نمىرساند مگر آن كه سه خصلت در او باشد: فهم در دين، برنامهريزى درست در امر معاش، و شكيبايى در برابر گرفتاریها.
🌱 پيامبر مهربانیها: بنده به كمال ايمان نمىرسد مگر آنچه را براى خود دوست دارد براى برادرش نيز دوست بدارد.
🌱 امام على عليه السلام: آن كس از شما ايمانش كاملتر است كه اخلاقش نيكوتر باشد.
🌱 پيامبر مهربانیها: ايمان بنده به خدا كامل نباشد مگر پنج خصلت در او باشد: توكّل به خدا، واگذاشتن كارها به خدا، سرنهادن به فرمان خدا، خشنود بودن به قضاى خدا، و شكيبايى كردن بر بلاى خدا.
🌱 امام على عليه السلام: ايمان بندهاى كامل نمىشود، مگر آنچه را خداوند دوست دارد، او نيز دوست داشته باشد و آنچه را خداوند دشمن دارد، او نيز دشمن بدارد.
#رزق
#حدیث
#کمال_ایمان
@Negahe_To
تا حالا فکر کردهاید بهترین زمان برای بالا زدن فاضلابِ خانه میتواند کِی باشد؟ حتما فکر نکردهاید. وسطِ اینهمه فکرِ مهم که آدم توی این دنیا دارد مگر دیوانه است بنشیند به چنین چیزی فکر کند. برای بالا بردن اطلاعات عمومیتان میخواهم بگویم بهترین زمان، نزدیک سال تحویل است. همان موقع که داری بدوبدو میکنی آخرین لکههای روی آینه را هم با شیشهپاککن تمیز کنی، آخرین پرزها را از روی فرش برداری، گوشه تاشده گلیم را صاف کنی، اتوی لباست را خراب نکنی، جای شببوها را عوض کنی تا بویش را بهتر بفهمی. همان موقع که نگران هستی نکند یکهو سال، تحویل شود و تو و خانهات و وسایلت در پاکیزگیِ تمام نباشید. نگرانی که نکند تمیزیِ یک گوشه خانه بلنگد و صدای توپ تحویلِ سال بلند شود. دقیقا همان وقت، بهترین زمان برای بالا زدن فاضلابِ خانه است. همان وقت که درِ دستشویی را باز میکنی تا در روشویی وضو بگیری و بنشینی سر سفره هفتسین و قرآن بخوانی. همان موقع بهترین وقت است که ببینی کثافت از کاسه توالت سرریز کرده به دورو برش. بعد سراسیمه بدوی سمت حمام، تمیزترین قسمت خانه، و ببینی بله، تمام رختکن و حمام با ارتفاع چند سانتی متر غرق در کثافت و گنداب است.
تصورش هم چندشآور است چه برسد به تجربه کردنش. من چهکار کردم؟ با چشمهایی که باور نمیکرد دارد چه میبیند نگاه کردم. بعد نشستم گریه کردم. بعد هم چادرم را سر کردم، درِ خانه را با همان بوی مطبوع بستم و با سرعت رفتم تا خودم را در لحظه سال تحویل برسانم گلستان شهدا. رسیدم. مستقیم رفتم سر مزار آیتالله ناصری و گفتم: «باشد! باشد فهمیدم. فهمیدم که ظاهر و باطن آدمیزاد عین همین ظاهر و باطن خانه است. فهمیدم که بالا زدن فاضلابِ وجود را نمیشود با لباس تروتمیز و ظاهر آراسته پنهان کرد. بالاخره بوی گندش یک روزی میزند بالا. آن هم یک روزی و یک جایی که اصلا انتظارش را نداری». اشکهایم را تندتند پاک کردم و گفتم: «تسلیم، قبول، فهمیدم. فهمیدم اوضاع چقدر خراب است اما حالا که هنوز وقت دارم. حالا که هنوز ده روز از مهمانی و دو تا شب قدر دیگر باقی مانده است. چشم، شب قدر میروم در خانه خدا و میگویم جانِ حسنت، جانِ حسینت، جان علی و فاطمهات، فکری به حال دلم، به حال دلمان کن. میروم میگویم تو نظر کن به دلم، حالِ دلم خوب شود.»
یا مقلّبالقلوب را خواندم و سال، تحویل شد. زنگ زدم به مامان، به بابا، به خواهرها، به عشقهایم (خواهرزادههایم). به هیچکس نگفتم چه شده. نباید میگفتم. برگشتم. شماره لولهبازکن را از برچسب روی در حیاط برداشتم. روی برچسب نوشته بود: «منصفترین در محل، با شصت درصد تخفیف برای اهالی محل». زنگ زدم. ده دقیقه بعدش آمد و همان توی حیاط، بساطش را پهن کرد. یک ربع طول کشید تا دوسه تا فنر بزند به دلِ لولههای گرفته فاضلاب تا راه نفسشان را باز کند. گرفتگی مال طبقات بالا بود. در تمیزکاریهای قبل عید، هرچه از بالا آمده بود، از مو و خرده دستمال کاغذی و هر آشغال ریزِ دیگری، کمکم مثل بغض جمع شده بود روی هم و یکهو گلوی لوله فاضلاب را گرفته بود. فنر را جمع میکند و میگوید: «سه تا فنر زدم. میشه دومیلیونوپانصدوپنجاه هزار تومان». هنگ کردهام. «دومیلیون و پونصد؟! بر چه مبنایی حساب میشه؟ آخه یه ربع بیشتر که طول نکشید، اینم که کار خیلی تخصصی نیست!» میرود سمت در حیاط و میگوید: «ربطی نداره خانوم، این کار قابل مقایسه با هیچ کار دیگهای نیست». میگویم: «عین کارای دیگه نه، اما فوقش دوسه برابر کارای دیگه، برای یه ربع کار، یه ربع تدریس، یه ربع تعمیر، مگه چقدر میگیرن؟» اصلا گوش نمیدهد. «قیمت هر فنر زدن میشه هشتصدوپنجاه، برای اینم سه تا فنر زدم». کارتخوان ندارد. هیچوقت آدمِ چانهزدن نبودهام. پول را با گوشی برایش واریز میکنم و البته همزمان برچسب تبلیغات تخفیف شصت درصدیاش روی در حیاط را هم نشانش میدهم. در را میبندم، حیاط را میشورم و میروم توی خانه. چکمهها را پایم میکنم و میروم در حمام. آب، پایین رفته و رد کثافت روی کاشیهای آبیوسفید کف حمام، خوب پیداست. بوی گند میخورد زیر دماغم، بو هجوم میبرد به ریه، به سر و به معده خالیام؛ صفرا تا حلقم بالا میآید. تاید میریزم و آب میریزم. تاید میریزم و آب میریزم. اشکهایم میچکد وسطِ مخلوطِ آب و تاید.
بهم گفت: «دیدی چیز خاصی هم نبود، کلا دو ساعت کار بود. چرا آخه انقدر گریه کردی براش!» گفتم: «بچهها رو دیدی که بعد آمپول زدن، مامان باباش بش میگن دیدی درد نداشت؟ اون بچه هم همون جور که هنوز داره هقهق میکنه و آب دماغش رو با آستینش پاک میکنه، میگه خیلی هم درد داشت، تازه هنوزم جاش درد میکنه». خندید. گفتم: «حال من همون طوریه. خیلی هم درد داشت. تازه جاش بعد چهار روز هنوزم درد میکنه».
#روایت_زندگی
#روز_چهارم_از_سال_صفرچهار
#خدایا_نمیشه_یکم_آرومتر_بزنی_کمتر_درد_بیاد؟
@Negahe_To
[نگاهِ تو]
من نمیدانم این چهل سال عمرم را دقیقا داشتهام چهکار میکردم. میدانم چه سالی رفتهام مدرسه یا
این چند روز با رفقایم درباره کتاب حدیث زیاد حرف زدهام. حرفها تمام نشده اما آمدم بگویم نمیخواهم بگذارم زمان بیشتر از این عین ماهی لیز بخورد و از دستم دربرود. در بین گفتوگوها از طریق یکی از رفقای عزیزم رسیدم به کسی که استاد رشته حدیث بود و پیشنهادش طرح حدیثخوانی روشمند با یک برنامه منظم بود. او لطف کرد و فایل توضیح و مسیر طرح روشمند خواندن حدیث با چهل منزل را با تمام جزییاتش برایم فرستاد. لیست اسامی پانزده منزل اولش اینهاست:
1. الدّره الباهره
2. تحف العقول
3. منتخب میزان الحکمه
4. صفات الشیعه
5. حکمتهای نهجالبلاغه
6. الخصال
7. روضه الواعظین و بصیرت المتعظین
8. المحاسن
9. مشکات الانوار
10. تنبیه الخواطر و نزهه النواظر
11. نهجالبلاغه
12. الکافی ج 2
13. من لا یحضره الفقیه ج 2
14. صحیفه سجادیه
15. چهل حدیث
.
.
.
.
ایده بسیار جالب و کامل و هیجانانگیز است؛ اشکالش فقط این است که مناسب حالوهوای این روزهای من نیست. برای همین رفتم سراغ یک مسیر دیگر!
پ.ن. اگر کسی علاقه داشت که توضیحات کامل این طرح را داشته باشد در خصوصی، میتوانم فایل را ارسال کنم.
#پلههای_آدم_شدن
@Negahe_To
تلویزیون روشن بود و اذان مغرب را از شبکه سه پخش میکرد. کمی بعد از اذان، تصویر آقا آمد روی صفحه. ابتدای جلسه درس خارج فقه بود. آقا از روی کتاب، یک حدیث خواندند، ترجمه کردند و شرح دادند. دقت کردم و دیدم کتاب مکارم الاخلاق است. با جستجو در گوگل فهمیدم انتشارات انقلاب اسلامی، این مجموعه احادیث انتخابی رهبر را به همراه توضیح ایشان در کتابی با عنوان "گزیده احادیث مکارم اخلاق" چاپ کرده است. احادیثی که در بین سالهای ۸۴ تا ۸۶ به انتخاب رهبر در ابتدای جلسات درس خارج فقه خوانده شدهاند.
بسماللهِ پله سوم را با همین کتاب گفتم و میخواهم شروع کنم. در توضیحات اول این کتاب که عکسش را گذاشتهام، اسم چند کتاب حدیث دیگر که رهبری از آنها هم برای انتخاب حدیث استفاده کردهاند آمده است. کتابهای بحارالانوار، تحفالعقول، وسائلالشیعه، ... انشاءالله وقتی این کتاب گزیده احادیث مکارمالاخلاق را به پایان رساندم و عمری باقی بود، گزینههای بعدی همینها باشند.
#پلههای_آدم_شدن
@Negahe_To
شیرین بود و عجیب دلچسب. خردهروایتهایی به قلم نویسنده، از زبان آدمهای مختلف درباره کسی که در دنیا بود اما مالِ دنیا نبود. شخصیتِ حاجآخوند، حلقه گمشده همه روستاها و شهرهاست. اصلا به نظرم همه آدمها یا باید خودشان حاجآخوند بشوند یا یک حاجآخوند در نزدیکیشان داشته باشند که بتوانند با دیدنش جان بگیرند، زنده بشوند و به زندگی ادامه بدهند.
کتاب را از اپلیکیشن نوار و با صدای خود نویسنده شنیدم. همزمان، بیشتر کتاب را هم از روی متن الکترونیکی در طاقچه، خط بردم. حالا باید نسخه چاپیاش را هم سفارش بدهم. دلم برایش تنگ شده و جای خالیاش توی کتابخانهام بدجوری توی ذوق میزند.
از برادر بزرگوارم آقای صاحبدل
@MRAJAS
https://eitaa.com/gahnevis
صمیمانه ممنونم برای پیشنهاد کتاب. شروع سال نوی شمسی و قمریام، بدجوری محتاج و تشنه بود برای نوشیدن این جرعهها.
خواندن و شنیدن این کتاب را به همه پیشنهاد میدهم. متن روان و داستانگونهاش راحت آدم را همراه میکند. به دوستان نویسنده و کتابخوانِ حرفهای هم پیشنهاد میکنم موقع خواندنش ذهن را از بندِ فرم و تکنیک رها کنند و اجازه بدهند شیرینی وجود حاجآخوند بر دلهایشان بنشیند.
#معرفی_کتاب
#کتاب_حاجآخوند
#سیدعطاءالله_مهاجرانی
#اولین_کتاب_صفرچهار
@Negahe_To