🌱 خدایا لطفا به همه آدما، حداقل یه نفر رو با قابلیت فست شارژ (Fast Charge) بده! یکی که وقتی شارژ روحت اومده زیر خط نرمال، با چند دقیقه دیدن یا حرف زدن تلفنی باهاش، زودی فول (Full) شارژ بشی!
#دلنوشته
#خدایا_ممنونم
#دعا_از_صمیم_قلب_برای_همه
#خجالت_نمیکشی_فارسی_را_اینجوری_پاس_میداری
@Negahe_To
هرچه جلوتر میرویم، هرچه عددِ سنجاق شده به سنمان بزرگتر میشود، کمیّت، بیشتر جایش را به کیفیت میدهد. انگار بزرگ شدن در دنیا ناگزیر است از کمشدنِ کمیتهای شادی، خوشحالی، بیخیالی، راحتی، آسایش و امید؛ و همزمان، بیشتر شدن کمیتهای فقدان، غم، درد، دلمشغولی، نگرانی، رنج و ناامیدی. در این بازار دنیا، اگر میخواهی قافیه را نبازی یک راه بیشتر نداری. اینکه به کمیتها، کیفیت ببخشی! اینکه شادیهای عمیقتر، باکیفیتتر و ماندگارتری را تجربه کنی.
اینها را امروز برای دانشجوهایم گفتم. وسط بحث روشهای انتگرالگیری! نه دقیقا اینطوری، اما همینها را گفتم. گفتم که مراقب خودشان باشند. مراقبِ هزاران ورودیِ ناخوب که این روزها آوار میشود روی روحشان اما به خاطر نشاط و هیجانِ جوانی، اثرش را آنطور که باید، نمیبینند. گفتم که ده سال یا بیست سال دیگر دستشان بندِ همین ورودیها میشود. همهی امروزشان میشود توشه فردا و فردا به توشه، خیلی محتاجتر از امروزند. نمیدانم چقدر از حرفهایم را فهمیدند اما همین که با چشمهای معصومشان نگاهم کردند و من را شنیدند، ازشان ممنونم.
عکسِ بالای پیام را حتما دیدهاید. حالا دوباره به عکس نگاه کنید. رنگینکمانها خیلی زود به چشمتان میآیند. سه تا صوت هم هست، هرسه ناقص و روی هم فقط میشوند 12 ثانیه؛ و بعد هم یک سری ایموجیِ ظاهرا بیربط که البته اگر دقت کنید یک ربطِ خیلی قشنگ بینشان پیدا میکنید. صوتها را برایتان میگذارم. اما گوش دادنش یک شرط دارد! موقع شنیدن، کلمه «خاله» را در ذهنتان از اول هر سه صوت حذف کنید و اسم خودتان را به جایش بگذارید؛ بعد دوباره و دوباره آنها را بشنوید. کیفیت به جای کمیت، شاید شبیه یک چنین چیزی باشد!
پ.ن. اینجا
@MoHoKh
منتظرم ربطِ ایموجیها را شما برایم بنویسید🌱
#روایت_زندگی
#خاله_خواهرزاده
#دانشجوهای_عزیز_من
@Negahe_To
🍃 فرقِ قبل کلاس نویسندگی رفتن با بعدش میدونی چیه؟ قبلش، نمیدونی چطوری باید یه متن خوب بنویسی بعدش میدونی اما نمیتونی😬
@Negahe_To
سر کلاس یه سوال ساده روی تابلو نوشتم و از دانشجوهام پرسیدم جوابش چی میشه. چیزی که دو روز قبلترش، برایشان درس داده بودم و چندبارم تکرار کرده بودم. بلد نبودن. باورم نشد. فکر کردم دارن باهام شوخی میکنن که جواب درست رو نمیگن. دوباره پرسیدم. اینبار با قیافه جدیتر. جوابها خیلی پرت بود. واقعا بلد نبودن. وایسادم روبروشون و گفتم تا جواب درست رو نگین ادامه نمیدم. بعدم چاشنی اخطار رو با لحن محکم همراه جملهم کردم. "یا جواب میدین یا همه با هم جریمه میشین". ردّ اضطراب رو توی صورت چندتاییشون دیدم. از اول ترم همچین حرفایی از من نشنیده بودن.
دیگه کلاس ساکت شده بود. هرازگاهی یکی از یه گوشه کلاس با صدای ضعیف شانس خودشو امتحان میکرد. از جلوی تابلو رفتم کنار. یکی یکی ردیف صندلیها رو رد کردم تا رسیدم آخر کلاس. حالا پشت سر همهشون بودم. قیافههاشون رو دیگه نمیدیدم اما حسشون رو میفهمیدم. بدون اینکه منو ببینن بهشون لبخند زدم. بعد توی دلم قربون صدقهشون رفتم و گفتم: "حیف که خیلی دوستتون دارم!" مسیر رفته رو خیلی آروم برگشتم و دوباره وایسادم روبروشون. هنوز داشتن به تابلو نگاه میکردن. کمکم راهنمایی کردم تا بتونن خودشون به جواب برسن. یکی بالاخره جواب درست رو داد و بقیه هم یه نفس راحت کشیدن.
خدایا میدونم که ما رو خیلی دوست داری! میدونم اون وقتی هم که ما نمیبینیمت تو پشت سرمون وایسادی و نگامون میکنی. میدونم هرجا که هوا برمون داشته که خودمون تنهایی یه کاری رو انجام دادیم تو سکوت کردی و فقط بهمون لبخند زدی. خدایا ازت خیلی ممنونم که هستی. ازت خیلی ممنونم که انقدر دوستمون داری. ازت خیلی ممنونم که محبت رو توی قلبهای ما هم گذاشتی. آخه دنیا بدون دوستداشتن و دوستداشتهشدن جای خیلی وحشتناکیه.
پ.ن. نوشتن این جملهها مثل حرف زدنِ اون چوپان با خداست! شعرش رو یادتونه که؟ وگرنه ما بندههای هیچی کجا و قیاس کردن با خدا کجا...
#روایت_زندگی
#خدایا_ممنونم
#دانشجوهای_عزیز_من
@Negahe_To
قصه موسی و شبان
دید موسی یک شبانی را به راه
کو همی گفت ای گزیننده اله
تو کجایی تا شوم من چاکرت
چارقت دوزم کنم شانه سرت
جامهات شویم شپشهاات کُشم
شیر پیشت آورم ای محتشم
دستکت بوسم بمالم پایکت
وقت خواب آید بروبم جایکت
ای فدای تو همه بُزهای من
ای بیادت هیهی و هیهای من
این نمط بیهوده میگفت آن شبان
گفت موسی با کی است این ای فلان
گفت با آنکس که ما را آفرید
این زمین و چرخ ازو آمد پدید
گفت موسی های بس مُدبِر شدی
خود مسلمان ناشده کافر شدی
این چه ژاژست این چه کفرست و فُشار
پنبهای اندر دهان خود فشار
گند کفر تو جهان را گنده کرد
کفر تو دیبای دین را ژنده کرد
چارق و پاتابه لایق مر تراست
آفتابی را چنینها کی رواست
گر نبندی زین سخن تو حلق را
آتشی آید بسوزد خلق را
آتشی گر نامدست این دود چیست
جان سیه گشته روان مردود چیست
گر همیدانی که یزدان داورست
ژاژ و گستاخی ترا چون باورست
دوستی بیخرد خود دشمنیست
حق تعالی زین چنین خدمت غنیست
با کی میگویی تو این با عم و خال
جسم و حاجت در صفات ذوالجلال
شیر او نوشد که در نشو و نماست
چارق او پوشد که او محتاج پاست
ور برای بنده شست این گفت تو
آنک حق گفت او منست و من خود او
آنک گفت انی مرضت لم تعد
من شدم رنجور او تنها نشد
آنک بییسمع و بییبصر شدهست
در حق آن بنده این هم بیهدهست
بی ادب گفتن سخن با خاص حق
دل بمیراند سیه دارد ورق
گر تو مردی را بخوانی فاطمه
گرچه یک جنساند مرد و زن همه
قصد خون تو کند تا ممکنست
گرچه خوشخو و حلیم و ساکنست
فاطمه مدحست در حق زنان
مرد را گویی بود زخم سنان
دست و پا در حق ما استایش است
در حق پاکیِ حق آلایش است
لم یلد لم یولد او را لایق است
والد و مولود را او خالق است
هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست
هرچه مولودست او زین سوی جوست
زانک از کون و فساد است و مهین
حادثست و محدثی خواهد یقین
گفت ای موسی دهانم دوختی
وز پشیمانی تو جانم سوختی
جامه را بدرید و آهی کرد تفت
سر نهاد اندر بیابانی و رفت
#شعر
#مولانا
@Negahe_To
دقت کردین خیلی از لذتهای دنیا میتونه به راحتی و به سرعت، کوفتِ آدم بشه؟ اصلا دنیا جای لذتهای زودگذره دیگه. مثلا لذت خوردن یه غذای خیلی خوشمزه، با یکم پرخوری و دلدرد بعدش زودی کوفتِ آدم میشه😅
اومدم بگم من امتحان کردم که لذتِ خریدنِ کتاب، هیچجوره کوفتِ آدم نمیشه😁 حتی وقتی تهِ کارت بانکیت رو با چند رقم اعشار دراورده باشی یا حتی اگه با پولِ قرضی کتاب خریده باشی🤓 یا وقتی همزمان با زدن دکمه خرید، ردیفِ کتابای نخونده توی کتابخونهات فحشت بدن🤪 اصلا لذتِ خریدنِ کتاب هیچجوره کوفتشدنی نیست😍
پ.ن.۱ ببخشید که مودبانه ننوشتم🙈
بذارید پای اثراتِ سوءِ سرمستی شبانه برای خریدن کتاب!
پ.ن.۲ ملت میرن این روزا طلا میخرن سرمایهگذاری میکنن تو برو هی کتاب بخر بذار جلوی چشمت!😬
#دلنوشته
#اِی_بیخبر_زِ_لذتِ_شُربِ_مُدامِ_ما!
@Negahe_To