🌱 تو از ازل جوادی و ما از ازل فقیر
"یا ایُّهَاالجَواد! تَصَدَّق عَلَی الفَقیر"
@Negahe_To
گاهی حسودیام میشود به آدمهایی که زندگیشان محصور در حصار سفت و سخت مکان است. مثل آدمهایی که با تمام فامیل و دوست و آشنا در یک آبادی کوچک زندگی میکنند. همانها که از اولین تا آخرین خانه آن آبادی را همه میشناسند. آنهایی که هرکه را در این دنیا میشناسند، نزدیک خودشان دارند و هرکه نزدیکشان هست را خوب میشناسند.
گاهی حالم از پیشرفت ظاهری تکنولوژی در دنیا بهم میخورد. از همان چیزهایی که به ما توهم بزرگ شدن و مهم شدن داده. از همان چیزهایی که ظاهرا ارتباطات ما آدمها را وسیع کرده اما در اصل، کیفیت زندگی و روابطمان را روزبهروز کم و سطحی کرده است. همان چیزهایی که از ما، آدمهایی همیشه شلوغ ساخته. آدمهایی که در طول زندگیشان کمتر فرصت مکث و شناختن یکدیگر را پیدا میکنند.
دلم میخواست بیشتر بشناسمت. حداقل همانقدر که تو، من را میشناختی. تو تصویرم را بارها از پس دوربین لپتاپ در ماراتنها دیده بودی. تو، هم خنده و هم رد اشک را در چشمان من دیده بودی. تو حرفهای من را شنیده بودی. تو مرا آنقدر میشناختی که در اولین پیامت اینطور گرم و صمیمی نام من را صدا بزنی. اما من فرصت شناختنت را پیدا نکردم. تو امروز از دنیای ما رفتی و من حالا با رفتنت، دارم به تمام آدمهای دیگری فکر میکنم که من را میشناسند اما من آنها را نمیشناسم. کاش میشد تا دست مرگ، ما را از هم نگرفته، همدیگر را بشناسیم. کاش زندگیهایمان انقدر پُر از حسرت نبود.
پ.ن. برای فاطمه (میثاق) رحمانی، و برای تمام آدمهای عزیزی که نمیشناسمشان اما دلم به دلشان گره خورده است.
@Negahe_To
[نگاهِ تو]
گاهی حسودیام میشود به آدمهایی که زندگیشان محصور در حصار سفت و سخت مکان است. مثل آدمهایی که
بیایین یه قول به هم بدیم که تا زندهایم برای هم و از هم بنویسیم. تا زندهایم با هم حرف بزنیم. چه سودی داره حرف زدن از هم، بعد مرگ؟....
@Negahe_To
🌱 وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولَٰئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ.
همانهایی که برای جلب رضای خدا صبر و تحمل میکنند، نماز را با آدابش میخوانند، از آنچه روزیشان کردهایم پنهان و آشکار در راه خدا هزینه میکنند و بالاخره، بدی را با خوبی جبران میکنند. بله، عاقبتبهخیری در انتظار آنهاست.
#رزق
#قرآن
#سوره_رعد
#روز_بیستونهم_چله
@Negahe_To
🌱 الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَىٰ لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ.
مؤمنان نیکوکار از زندگی پاک و لذتبخشی بهرهمند خواهند بود و نیز عاقبتی خوش.
#رزق
#قرآن
#سوره_رعد
#روز_سیام_چله
@Negahe_To
ما آدمها برای عبور از غمهایمان به هم نیاز داریم...
دلم میخواهد امشب این جمله را در کنار تکتک دوستان مبناییام زمزمه کنم. دوستانی که امشب داغدار رفیق عزیزمان هستند و همه، نگرانِ مراسم خاکسپاری فردا. تهران نیستم که بتوانم حضوری همراهیشان کنم اما دلم پیششان است. دلم میخواهد از اینجا که هستم، دست بگذارم روی شانه تکتکشان و بگویم: "غمت را به جان میخرم رفیق." میدانم دلهایمان آنقدر به هم اتصال دارد که صدایم را از پشت این صفحه مجازی هم بوضوح بشنوند.
#مدرسه_مبنا
#میثاق_رحمانی
@Negahe_To
[نگاهِ تو]
ژلوفن قرمز رنگ ژلهای جادویی را با جرعهای آب قورت میدهم. خیلی سال است سراغش نرفتهام. به درده
از نیمه خرداد که گذشتم هر روز حس میکردم باید در تقویم دنبال یک تاریخ خاص برای خودم بگردم. انگار گمشدهای داشتم که نمییافتمش. دوروبرم هم پر شده بود از اتفاقاتی که مجال خلوتی نمیداد. امشب جیمیل را اتفاقی باز کردم. OneDrive باز پیام داده بود و یادآوری کرده بود در چنین روزی...
#روایت_زندگی
@Negahe_To
🌱 لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ۖ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ.
«اگر شکر کنید، حتماً سرمایۀ وجودیتان را زیاد میکنیم و اگر ناشکری کنید، مجازاتم خیلی شدید است.»
#رزق
#قرآن
#سوره_ابراهیم
#روز_سیویکم_چله
@Negahe_To
دلم عجیب هوس شغلهایی را کرده که هیچ نوع ارتباطی با هیچ آدمی نداشته باشد! نه مجازی نه حقیقی. مثل چوپانی.
تازه دارم میفهمم که حضرت موسی چه صفایی میکرد با این شغلش! الکی نبود که آخرش شد کلیمالله؛ خدا که با هر کسی انقدر قشنگ همکلام نمیشود...
#دلنوشته
@Negahe_To
رسما گند زدم. آمدم ابرو را اصلاح کنم، چشم را کور کردم. حالشان کاملا خوب بود. میخواستم خاک را عوض کنم که بهتر بشوند. خاک خیلی خوب برایشان خریده بودم. موقع عوض کردن گلدان، شیطان از یادم برد که باید بیشتر از بقیه گلها مواظب ریشههای یاس و شمعدانیام باشم. ریشهها بدجوری رفته بودند لابهلای ذرات سفت شده خاک. یادم رفت که یاس و شمعدانی خیلی حساس هستند. دست که به ریشهشان بخورد قهر میکنند با تو. باید ریشهها را با همان خاک چسبیده بهشان میگذاشتم در گلدان جدید. دیر فهمیدم که اشتباه کردهام. دو هفته است دارم غصهشان را میخورم و هر روز با آنها حرف میزنم. ازشان خواستهام به من فرصت جبران اشتباهم را بدهند. گلدانهایم پُر بود از غنچههایی که منتظر باز شدن بودند. حالا از هر گلدان فقط یک جوانه برایم باقی مانده. من به جوانههای کوچک و تنها خیلی امید دارم.
#روایت_زندگی
@Negahe_To