Mollie ElizabethPetty Crimes Mollie Elizabeth.mp3
زمان:
حجم:
3.3M
01:18
I lost my mind~
Never thought I could be the crazy one
«They say I'm fine»
And yet they wonder why
She's always runnin' red lights~
Stop signs
Sneakin' out a midnight
Bedtime
She's always makin' headlines
For petty crimes
By design, she's traumatized~
In the headlights
Outcry, got to be the bad guy!
Oh my, she's always makin' headlines for petty crimes
By design, she's traumatized
Nexus
01:18 I lost my mind~ Never thought I could be the crazy one «They say I'm fine» And yet they wonde
I swear, it's real, the pain I feel
It's not just in my head
Sure, it's hard to see, call it make believe
They say they don't understand
Nexus
... Can't i at least be the nine hundred and ninty nine?
Still, i'm like the thousand most important thing. right?
Nexus
Still, i'm like the thousand most important thing. right?
CultsGilded Lily Cults.mp3
زمان:
حجم:
3.4M
00:40
But with my double vision, how was I supposed to see the way?
Haven't I given enough, given enough?
Haven't I given enough, given enough?
Haven't I given enough, given enough?
Haven't I given enough, given enough?
Always the fool with the slowest heart
But I know you'll take me with you
We'll live in spaces between walls
عطای سلامتی رو هم دیگه کاملا به لقاش بخشیدهام. ما به دنیا آمدهایم تا جوانمرگ شویم مادر.
هدایت شده از شرقیِ غمگین
من برات از رنگ آبی روی پارچه میگم که دلم میخواد دریا باشه،تو از لکهاش روی میز میگی.من از لذت بیدلیل رقصیدن توی خونه میگم،تو از مصرف انرژی میگی.من از بوی خاک نم زده بعد از بارون میگم،تو از گلو لای کفشهات میگی.من از رقص قطرهها رویشیشه میگم،تو از احتمال سرماخوردگی میگی. من برات قصه میبافم از سکوت نیمهشب، تو میگی این فقط نبود صداست. تو زیادی منظقی هستی، من برای فهمیده شدن زیادی خیالیم.
Nexus
من برات از رنگ آبی روی پارچه میگم که دلم میخواد دریا باشه،تو از لکهاش روی میز میگی.من از لذت بیدل
من برات از نور آفتاب روی دیوار میگم که انگار تکهای از صبح رو دزدیده، تو از گرم شدن اتاق میگی.
من از صدای خندهی آدمها توی کوچه میگم، تو از شلوغی و سر و صداشون میگی.
من از بوی کتابهای قدیمی میگم و حسی که بین صفحههاشون جا مونده، تو از کاغذ و جوهر میگی.
من از خیره شدن به ماه میگم، از اینکه انگار یه نفر اون بالا هنوز بیداره، تو از فاصلهش تا زمین میگی.
من برات از پاییز میگم؛ از برگهایی که آروم از درخت جدا میشن، تو از کثیف شدن پیادهرو میگی.
من از آهنگی میگم که یه شب نجاتم داد، تو دقیقه و ثانیهش رو میپرسی.
من برات خیال میبافم، تو هی نخهاشو میشمری.
شاید مشکل این نیست که من زیادی خیالپردازم، شاید تو فقط هیچوقت یاد نگرفتی بعضی چیزها رو غیر از چیزی که هستن، حس کنی.