eitaa logo
~نآگُفتِه‌هایَم؛
63 دنبال‌کننده
469 عکس
273 ویدیو
2 فایل
بِسم‌رَب‌🫀🌚! شنوای افکار بی پایانم و سخنان ناگفته ام هستی؟ _دعوتید به صرف چای و خواندن مکتوباتِ روحِ مَن:) !کپی نکن عزیزِ من! شروعِ قصه‌:۱۴‌۰۴‌/‌۵/‌۹ https://punz.ir/message/0AkNsUr نذار‌حرفات‌ناگفته‌بمونه؛اینجا‌بهم‌بگو🫴🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
~نآگُفتِه‌هایَم؛
بچه‌ها دیشب داستان داشتم
فک کن همه از استرس اینکه ترامپ حمله میکنه یا نه خوابشون نمی‌بره ولی من دارم از خواب بیهوش میشم اما تا ساعت دو نیم شب خودمو نگه داشتم والیبال نگاه کنم
بعد حالا یکی از سخت ترین بازی های عمرشو داشت ایران<چون با برزیل بازی داشت> و خب من خودمو کشتم با نادعلیییی. تا نماز بیدار نشستم دعا خوندم بعد اونا از صدقه سری من تونستن ی ست از برزیل ببرن بعدش که نماز خوندم و گفتم هرچه بادا باد تلوزیون و خاموش کردم و رفتم خوابیدم‌. و حالا صبح اومدم سرچ کردم میبینم ایران باخته🗿. ینیییی اگه تا اخر بازی بیدار میموندم و دعا میخوندم برده بودننننن البته به من چه خودشون عرضه نداشتن🗿🗿🗿
اره خلاصه🤌🏻.
نه حاجی فشار چیه که ی ست بلغارستان ازمون جلوعه.
بازهم‌جمعه‌آمد‌وَ‌تو‌نیامدی:) الهم عجل لولیک الفرج به حق زینب کبری
ی خووش‌آمد گویی هم به عزیزانی که تو این مدت عضو شدن عرض میکنیممم:)))
~نآگُفتِه‌هایَم؛
_
کاغذ های‌ امتحانی را بالا می‌آورم و با حرص تکه تکه‌شان میکنم. به کاغذی با دست خط ریز می‌رسم. آنی تمام خاطرات در ذهنم جان می‌گیرند...نه.الان وقت خواندنش نیست. آرام کاغذ منگنه شده را پایین کنار تختم می‌گذارم. مشغول میشوم به اعدام دیگر کاغذ های امتحان. تمام که می‌شوند، آخيش کش داری می‌گویم و آهنگ هدفونم را عوض میکنم. ناگه نگاهم به کاغذ منگنه‌ای روی زمین می‌افتد. باید برش دارم؟ من تمام امثال این داستان ها را پاره کرده و دور ریخته بودم؛ همانند صاحبشان که جایی در زندگی‌ام نداشت،آنها نیز جایی در دفترم نداشتند. داستان جالبی مکتوب شده بود داخل آن کاغذ. آهسته برش می‌دارم. نگاهم دنبال خطوط و دست خط ریز نویسنده می‌دود. میان داستانی که نویسنده‌اش حالا دیگر نه جایی در قلبم و در مغزم نداشت به جمله‌ای میرسم، دقائق می‌ایستند اما ابراهیم تاتلیس اوج می‌گیرد که"Allahim neydi gunahim(معنی:خدای من گناه من چیه)" جمله را سه بار میخوانم: 'حتی اگر بارها و بارها سرم داد بکشد و عصبانی شود، باز هم دوستش دارم:)' چه دروغ شاخ‌داری! می‌اندیشم به آن روزی که نویسنده این متن بی آنکه هواری بکشم و عصبانی شوم، رهایم کرده و تنهایم گذاشت. به انتهای داستان چهار‌صفحه‌ایی اش میرسم. درحالی که تا کنون به خود ندیده بودم مغز و قلب هم زمان فریاد میزنند:پاره‌اش کن!. ابراهیم تاتلیس برای بار آخر در آهنگش می‌گوید:"Ben nerde yanlis yaptim...Allahim neydi gunahim(معنی: کجا اشتباه کردم. خدای‌من گناه من چی بود)" با آرامش خاطر کاغذ هارا ریز میکنم، به طوری که دست خط ریز آن نویسنده‌‌آدم‌فروش دیگر هویدا نیست. کاغذ تکه پاره به سطل زباله اتاقم سلام میکند. حال می‌گویَم، از کِی تا بحال آنقدر حذف کردن انسان‌ها برایم آسان گشته؟... _نهال. [به‌هیچ‌وجه‌از‌متن‌کپی‌نشه‌.‌اصلا‌راضی‌نیستم❌]
دقیقا.