شماره 1
نُه روز پیش یه اتفاقی افتاد که، وجود من به قبل و بعدش تقسیم میشه.
با یه دیالوگ چهار کلمهای که از قبل بهش خیلی فکر کرده بودم،
وارد یک بازی شدم.
قبلا فکر میکردم که این بازی نباید انقدر سریع شروع بشه.
و تا وقتی که واردش نشده بودم فکر نمیکردم انقدر سخت باشه.
شماره 1
با یه دیالوگ چهار کلمهای که از قبل بهش خیلی فکر کرده بودم، وارد یک بازی شدم. قبلا فکر میکردم که ای
توی خیلی از بازیا ادعا دارم.
اما این بازی رو برای اولین بار شروع کردم.
خیلی چیزاش برام نا آشناعه،
ولی میدونم اگه توی این بازی ببازم کل زندگیم رو باختم.
شماره 1
توی خیلی از بازیا ادعا دارم. اما این بازی رو برای اولین بار شروع کردم. خیلی چیزاش برام نا آشناعه،
شبیه به یه قماره
که روی زندگیمه.