eitaa logo
شماره 1
113 دنبال‌کننده
422 عکس
157 ویدیو
5 فایل
نمی‌دونم؛
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره 1
ولی امشب می‌‌خوام بخوابم
البته امیدوارم که بتونم
خب
الان تو راه برگشتیم
سفرنامه‌ی روز آخر رو فردا می‌‌ذارم
فردا می‌‌زارم
اردوی کاشان روز سوم( روز آخر) گفته بودند ساعت شش مارا بیدار می‌کنند. اما دلشان برایمان سوخت. قرار بود برای عکاسی به عمارت های
اردوی کاشان روز سوم( روز آخر) گفته بودند ساعت شش مارا بیدار می‌کنند. اما دلشان برایمان سوخت. دلشان نمی‌سوخت عجیب بود. قرار بود برای عکاسی به عمارت های عباسی ها و طباطبایی ها برویم. اول به خانه ی عباسی ها رفتیم. کوفتشان بشود. چه خانه‌ای داشتند. کاشی‌ها از زیبایی می‌خواندن و طاق‌ها ساز می‌زدند. آرامش. رنگ ها آرام بودند. اگر کسی خودش را رها می‌کرد زیر یکی از گنبدها و دراز می‌کشید؛ چرخشش را حس می‌کرد. مربی ها گفتند باید به خانه ی طباطبایی ها برویم. راه خروج را گم کردیم. با آنکه تابلو های خروج روی درو دیوار بودند، ما داشتیم دور خودمان می‌چرخیدیم. هفت دقیقه ای طول کشید تا بتوانیم خارج شویم. سه دقیقه ای پیاده روی کردیم تا به عمارت طباطبایی ها رسیدیم. حیاط خانه‌ی طباطبایی خیلی بزرگ بود. اما من از خانه‌ی عباسی ها بیشتر خوشم آمده بود. از آنجا هم عکس گرفتیم. برای نهار و استراحت به حوزه هنری کاشان رفتیم. یک دست پانتومیم بازی کردیم. چالشی بازی کردیم که همه یک موضوع رو بزنن. من رفتم تا مشاهیر رو اجرا کنم. نفر اولی که به من افتاد رو نمی‌شناختم. اصلا خارجی بود‌. نمی‌دونستم طرف چی کاره هست. ولی نفر دوم... نگار جواهریان. این یکی رو میشد با اجرای جواهر و بخش کردن رسوند. ولی همچنان نمیشناختمش. با راهنمایی داور فهمیدم که زن رامبد جوانه. رامبد جوان رو اجرا کردم و نشون دادم که زنش رو می‌گم.... خلاصه با کلی داستان، دوباره ما اول شدیم. یه دو ساعتی مربی ها و بچه ها استراحت کردن. بعد اولین سالگرد آوینایی بودنمون رو جشن گرفتیم. بعدش هم برگشتیم زورخونه و وسایلمون رو جمع کردیم و راه افتادیم سمت قم.