eitaa logo
شماره 1
114 دنبال‌کننده
437 عکس
164 ویدیو
5 فایل
نمی‌دونم؛
مشاهده در ایتا
دانلود
نمی‌دونم این چیزی که الان دارم می‌خورم، صبحونست، ناهاره یا شامه🙃
تدوین گری که فایل های یک میک رو پیدا نمی‌کنه🪨
شماره 1
تدوین گری که فایل های یک میک رو پیدا نمی‌کنه🪨
اصلا بهتر دردسر سینک کردن و صدا گذازی و... یه لاین کم تر😁
خب تایم تدوین رو پر کردم یک ساعت می خوابم، بعد بیدار می شم و خاتم رو بازنویسی می کنم و برای باشگاه می‌نویسم.
خدااااااااا
دوباره خنده های عصبیم شروع شد. خیلی خوبه.
...
شماره 1
#خاطره البته من بیهوش نشدم. نمی‌تونستم حرف بزنم، توی نگاهم انواع فحش‌ها قابل رویت بود. همزمان داشتم
ساعت یک و نیم دوی شب، سیاه لشگر آف شد. باید یه سکانس پلان از آقای بندیمه می‌گرفتیم. به کامران گفتیم بخوابه. بهش نمی‌خورد خسته باشه. رفت توی نماز خونه و دراز کشید. شروع کرد به ور رفتن با گوشیش. ما هم بیرون درگیر شوتینگ بودیم. از اون سکانس پلانای حسی بود. تازه بازیگرهای مقابل آقای بندیمه نبودن. به خاطر زمان محدود و تهیه کننده‌ی بی پول بود. ولی خب کست پشتم بود. *** هر چند ساعت که می‌گذشت، از دقت کم تر می‌کردیم. کامران هم خسته شده بود. انقدر که سر یکی از پلان‌ها خوابش برد. دلم می‌خواست بهش با سُرُم قهوه وصل کنم. اما بچه دست ما امانت بود. تازه خستگی از خواب چیزی نبود. همه به جز من روزه بودند. اجازه‌ی خوابیدن در روز شب هم نداشتند، به جز زمانی که کاری نبود یا رکورد می‌کردیم. آن موقع دستیار ها فرصت استراحت داشتند. شب دوم، برای افطار، تمام کست به گنبد سبز دعوت شده بودند. کامران گفت به خانه برمی‌گردد. یک ربع قبل از افطار گنبد سبز بودیم برای کمک به استاد جاسبی. البته من تا رسیدم روی یک صندلی خوابم برد. صدا ها را می‌شنیدم. دلم نمی‌خواست سفره پهن شود. برای اولین بار از این که قبل از افطار کردن نماز می‌خوانند خوشحال بودم‌. یادم نمیامد امام جماعت نماز را کش می‌داد یا من از آن زمان به بهترین شکل استفاده می‌کردم. با این که روی صندلی خوابیدن سخت بود، بهترین خواب آن هفته ام بود. شاید به این خاطر که در آن هفته نخوابیده بودم و اولین خوابم بود.
ماه امشب از اون ماهاست...