eitaa logo
_نوارکاسِت
1.2هزار دنبال‌کننده
862 عکس
156 ویدیو
16 فایل
[آرشیوی از مطالب خوبی که می‌خونم.] https://abzarek.ir/service-p/msg/4166915 ناشناس‌ها توی لینک پاسخ داده می‌شه،چک کنید
مشاهده در ایتا
دانلود
[متن‌ زیر را سیدمرتضی آوینی در اولین روزهای فراق امام خمینی(ره) نوشته است.]
«دیدیم که می‌شناسیمش... و تصویرش را از پیش در خاطر داشته‌ایم. دیدیم که می‌شناسیمش، نه آن سان که دیگران را... و نه حتی آن سان که خود را. چه کسی از خود آشناتر؟ دیده‌ای هرگز که نقش غربت در چهره‌ی خویش بیند و خود را نشناسد؟ دیدیم که می‌شناسیمش، بیشتر از خود… تا آن‌جا که خود را در او یافتیم؛ چونان نقشی سرگردان در آبگینه که صاحب خویش را باز یابد و یا چونان سایه‌ای که صاحب سایه را… و از آن پس با آفتاب خود را بر قدمگاهش می‌گستردیم و شب که می‌رسید به او می‌پیوستیم.»
_نوارکاسِت
«دیدیم که می‌شناسیمش... و تصویرش را از پیش در خاطر داشته‌ایم. دیدیم که می‌شناسیمش، نه آن سان که دیگر
«آن صورت ازلی را چه کسی بر این لوح قدیم نقش کرده بود؟ می‌دیدیم که چشمانش فانی است اما نگاهش باقی؛ می‌دیدیم که لبانش فانی است اما کلامش باقی. چشمانش منزل عنایتی ازلی و دهانش معبر فیضی ازلی و دستانش... چه بگویم؟ کاش گوش نامحرمان نمی‌شنید.»
_نوارکاسِت
«آن صورت ازلی را چه کسی بر این لوح قدیم نقش کرده بود؟ می‌دیدیم که چشمانش فانی است اما نگاهش باقی؛ می
«دیدیم که می‌شناسیمش و آن «عهد» تازه شد. شمع می‌مرد و پروانه می‌سوزد تا آن عهد جاودانه شود؛ عهدی که آتش او با بال‌های ما بسته است. دیدیم که می‌شناسیمش و دوستش داریم؛ آن‌همه که آفتابگردان آفتاب را؛ آن‌همه که دریا ماه را... و او نیز ما را دوست می‌دارد؛ آن‌همه که معنا لفظ را. دیدیم که می‌شناسیمش؛ از آن جاذبه‌ای که بال‌ها را به‌سوی او می‌گشود؛ از آن قبای اشک که بر اندامش دوخته بود؛ از آن‌که می‌سوخت و با اشک از چشمان خویش فرو می‌ریخت و فانی می‌شد در نوری سرمدی؛ همان نوری که مبدأ ازلی آدم و عالم است و مقصد ابدی آن. آب می‌گذرد اما این نقش سرمدی فراتر از گذشتن برنشسته است. چشمانش بسته شد اما نگاهش باقی ماند؛ دهانش بسته شد اما کلامش باقی ماند.»
_نوارکاسِت
«دیدیم که می‌شناسیمش و آن «عهد» تازه شد. شمع می‌مرد و پروانه می‌سوزد تا آن عهد جاودانه شود؛ عهدی که
«زمین مهبط است، نه خانه‌ی وصل. در این‌جا نور از نار می‌زاید و بقا در فنا است و قرار در بی‌قراری. زمین معبر است و نه مقر... و ما می‌دانستیم. پروانه‌ای دوران دگردیسی‌اش را به پایان برد و بال گشود و پیله‌اش چون لفظی تهی از معنا، از شاخه‌ی درخت فرو افتاد. رشته‌ی وحی گسست و ما ماندیم و عقلمان. عصر بینات به پایان رسید و این آخرین شب، دیگر به صبح نیانجامید. در تاریکی شب، سیر سیرکی نوحه‌ی غربت را زمزمه می‌کرد. خانه‌ی چشم بر زمین و آسمان بست و در ظلمت پشت پلک‌هایش پنهان شد. پرده‌ها را آویختیم تا چشمانمان به لاشه‌ی سرد و بی‌روح زمین نیافتد و در خود ماندیم و یتیمانه گریستیم.»
_نوارکاسِت
«زمین مهبط است، نه خانه‌ی وصل. در این‌جا نور از نار می‌زاید و بقا در فنا است و قرار در بی‌قراری. زمی
«عزیز ما! ای وصیّ امام عشق! آنان که معنای «ولایت» را نمی‌دانند در کار ما سخت درمانده‌اند اما شما خوب می‌دانید که سرچشمه‌ی این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست. خودتان خوب می‌دانید که چقدر شما را دوست می‌داریم و چقدر دلمان می‌خواست آن که روز به دیدار شما آمدیم، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم. ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما بازیافتیم. لبخند شما شفقت صبح را داشت و شب انزوای ما را شکست. سر ما و قدمتان که وصیّ امام عشق هستید و نایب امام زمان (عج).»
*/ شهید سید مرتضی آوینی.
هدایت شده از رادیو محمدعلی
هدایت شده از علیرضا زادبر
خبر بسیار مهم بخشی از دیمونا در آتش می سوزد. موشک های ایران به دیمونا رسید. @Politicalhistory
هدایت شده از شهاب پارسا
590.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کلیپِ حمله به دیمونا یعنی ما می‌توانیم، یعنی ما بر تحریم و تکنولوژی غرب غلبه کردیم، یعنی با همین دانشگاه‌های داخلی و اساتید هم میشه ایرانو ساخت، یعنی اگر جایی میلنگیم مقصرش جمهوری اسلامی نیست، یعنی نخبه‌هامون همینجان، یعنی اگه تلاش کنیم میشه ره چندصدساله‌ی غرب رو ۴۷ساله رفت، یعنی ساختن خیلی بهتر از وابسته بودنه؛ پس حمله به دیمونا یه اتفاق معمولی نیست.
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«این شیرمرد از جان برکفان هوافضای سپاه پای لانچر م و ش ک خورده و هر دو دست و هر دو پایش قطع شده. فقط ۲۲ سال سن دارد و آنچه تماشا می‌کنید فیلم دفن کردن دست‌ها و پاهای خودش است. من و شما اگر از غصه بمیریم رواست که برای یک‌ساعت راهپیمایی هم بر نظام منت می‌گذاریم... شرمنده‌ات هستیم برادر...»