دوتا از بزرگترین حامیام که فقط توی زندگیم حیات اونا برام سرنوشتساز بود رو از دست دادم و حالا موندم تو این دنیای پست با آدمای مسخرش .
هربار با خودم میگم فاطمه اینبار دیگه قرار
نیست تنها بمونی و تنها بشی، تنهاتر میشم .
بیشتر از همیشه .
. اوهام .
قطعا با شنیدنش بغض میکنید. آرامش این لالایی رو از خودتون دریغ نکنید. 1:35 😭😭 #Music #لالایی
این منو یاد بچگیم میندازه چون اهواز بودم، دوتا بابابزرگام رو هم هنوز داشتم :)
راستش خیلیوقته برای خودم دعا نکردم، برای چیزایی که دوست دارم دعا نکردم، درمورد هیچی با خدا حرف نزدم و صداش نکردم، راستش اصلا زندگیم انقد بههم پیچیده شده که بیشتر مواقع حرفی برای گفتن به خدا ندارم . وقتی درجواب چهخبر میگم هیچی واقعا منظورم همون هیچیه . یعنی دور و برم خبری نیست، یعنی تنهام، اتفاق جدیدی برام نیوفتاده، چیز جالبی توی ذهنم ندارم تعریف کنم ..
بیشازحد تنهام، یعنی درمورد ریزترین مسائل معمول هم کسی رو ندارم که باهاش گفتگویی کنم . درمورد رنگلاک، رنگروسری، مدل چادر، کتابی که میخوام بخرم، فیلمی که میخوام ببینم، مستندی که سیو کردم، سوالی که توی ذهنمه، من تنهام .
حداقل اگر تنهاترین آدم روی کرهخاکی نباشم،
نسبت آدمایی که توی زندگیم دخل و تصرف داشته و دارن به آدمایی که تونستم وارد محدوده شخصیم بکنم تنهام .
یعنی اینطوریام که خب پس کی قراره کسی رو داشته باشم که به دردودلم نگه غر، به دوستداشتنام نگه مقطعی، به موفقیاتم نگه وظیفه، به تلاشام نگه جبران، به همه ظاهر و باطنم یکبار یکنفر ایرادی نگیره ؟ پس کی ؟
تاحدودی این تنهایی من رو رشد داده، تنهایی که از خردسالی باهام بوده تا الان، توی هر سن به یه نحو . میگم رشدم داده چون روحیم شبکنکور تنها موندن نیست به هیچوجه و این برام سهمگینترین اتفاق بوده اما تنهاییهای قبل بهم یادآوری کردن که هه، چیه مگه ؟ از پس این برمیای . دفعه قبلی یادت رفته ؟
ولی این رشد اصلا خوب نیست . این یعنی هرلحظه احتمال وقوع هرچیزی رو دادن، یعنی پذیرش بیثباتی، بلاتکلیف بودن و معلق بودن . که خب من همشونو هستم .