بیاین برای یه نفری که دیشب تو کوچهی خاکی پاهاش پیچ خوردو افتادو شلوارش پاره شدو پاش زخم شدو الانم نزدیک عفونت کردن زخمش هست، دعا کنین🤲🏼
پ.ن: مدیونین فکر کنین خودمو میگم
اوکۍ. باشہ!
بیاین برای یه نفری که دیشب تو کوچهی خاکی پاهاش پیچ خوردو افتادو شلوارش پاره شدو پاش زخم شدو الانم ن
خوبه زخم شمشیر نخوردی😂😂
نکنه بمیری خدای نکرده؟ خیلی خدا رحمت کرده داداش😔
امروز خیلی روز پرماجرایی بود
اولیش ورود یه هنرجوی جدید به کلاسمون بود که از همدان اومده بود
ولی خبر اصلی اینه که ...
گاز و بو پیچید تو مدرسمونننن
حدودای زنگ سوم بود که یکی از بچامون به دبیر گفت خانم من هروقت بوی گاز و اسپند و اینا بهم میخوره حالم بد میشه و سرم درد میگیره
بچا جدی نگرفتن حرفشو
ولی بعد از گذشت زمان کمکم بچا داشتن یکی یکی سردرد میکردن که خودمم جزو اونا بودم😀
وسطای زنگ سوم رفتیم همه تو حیاط
یکمی که گذشت کل بچای مدرسه ریختن تو حیاط. بعضی از بچهها بشدت حالشون بد بود. تا اون موقعی که من بودم ۴-۵ تا امبولانس اومدن.
انقدر که حال بچامون بد شده بود که داشتن گریه میکردن.
ما تو مدرسهمون دوتا ساختمون داریم که یکیش کلاسا توشن و اون یکی کارگاها هستن که بهش میگن ساختمان مادر. کلاس ما تو ساختمان اولی بود که بو نمیومد ولی بچا داشتن سردرد میکردن. و خب از کلاس خودمون ۴-۵ نفر بردنشون بیمارستان. ولی بچایی که تو ساختمان مادر بودن بشد حالشون بد شده بود. من و مت که رفتیم تو ساختمان مادر خیلی به وضوح میتونستیم بو رو حس کنیم. اینجور که فرماندار میگفت، پشت مدرسه پلاستیک اتیش زدن و بوی اتیش پیچیده. ولی بویی که من حس کردم اصلا بوی اتیش و پلاستیک و اینا نبود. بوی خاصی بود که تاحالا نشنیده بودمش
خلاصههه بالای ۷۰ نفرو بردن بیمارستان و من الان به سردردِ کمتر شده، در خدمت شما هستم.
و الانم بچا دودلن که برن مدرسه یا نه فردا رو. که خودمم به شخصه همین وضعیتو دارم
خبرگزاری اوکی. باشه!، پت😀✨
اوکۍ. باشہ!
امروز خیلی روز پرماجرایی بود اولیش ورود یه هنرجوی جدید به کلاسمون بود که از همدان اومده بود ولی خبر
تهش یادت رفت بزنی "خبرگزاری اوکی باشه، پَت" 😂
دیشب بعد از مدتها ۱ ساعت و نیم داشتم با رفیقم حرف میزدم. روحیهم کلی عوض شد با دیوونهبازیاش
اوکۍ. باشہ!
وقتی ایتامو بروزرسانی کردم: عه تلگرام😀
ولی نباید فونت پروف چنل بهم بریزه:))))