فرانتس کافکا در ۴۰ سالگی که هرگز ازدواج نکرد و فرزندی نداشت، در حال قدم زدن در پارکی در برلین با دختر کوچکی که در حال گریه کردن بود برخورد کرد زیرا عروسک مورد علاقه خود را از دست داده بود دختر کوچولو و کافکا به دنبال عروسک گشتند ولی بی نتیجه بود. کافکا به او پیشنهاد داد که روز بعد دوباره همانجا ملاقات کنند و با هم به دنبال عروسک بگردند.
روز بعد، کافکا که هنوز عروسک را پیدا نکرده بود، نامهای را به دختر کوچک داد که توسط عروسک نوشته شده بود: «لطفاً گریه نکن، من برای دیدن دنیا به سفری رفتهام».
درباره سفر و ماجراهایم برایت مینویسم. بدین ترتیب داستانی آغاز شد که تا پایان عمر کافکا ادامه یافت.
کافکا در طول ملاقاتهایشان، نامههای عروسک را که با دقت نوشته شده بود، همراه با ماجراها و مکالمههایی میخواند که دختر کوچک آنها را شایان ستایش میدانست.
در نهایت کافکا عروسک را به او بازگرداند (یکی خرید) که گویی به برلین بازگشته بود.
دخترک گفت: «اصلاً شبیه عروسک من نیست» سپس کافکا نامه دیگری به او داد که عروسک در آن نوشته بود: «سفرهای من، مرا تغییر داده» دختر بچه عروسک جدید را در آغوش گرفت و خوشحال شد
سال بعد کافکا درگذشت.
سالها بعد، دختر کوچکی که اکنون بالغ شده بود، پیامی را در داخل عروسک پیدا کرد در نامه کوتاهی که کافکا آن را امضا کرده بود، نوشته بود: «هر چیزی که دوست داری احتمالاً از دست میرود، اما در نهایت عشق به گونهای دیگر باز خواهد گشت.»
شعر امشب یه ویژگی خاص داره که باعث شده از نظر زیبایی شناسی ادبی حائز اهمیت باشه.
این شعر توی تک تک ابیاتش واج آرایی داره.
زمان:
حجم:
368K
راز این ساز من و سوز تو امروزی نیست
از ازل زمزمهی ذکر تو بوده، غزلم...
فاطمه لشکری (راحیل کرمانی)
#یک_فنجان_شعر
- روزی روزگاری آنه؛
هدایت شده از نجوا؛
🎶 دعوتنامه ویژهی نجوا 🎶
گاهی یه آهنگ فقط یه آهنگ نیست...
میشه یه خاطره، یه اسم، یه حسِ قدیمی،
یا حتی اشکی که هنوز با شنیدنش از چشمهامون میاد.
ما توی نجوا تصمیم گرفتیم هر شب،
یکی از آهنگهایی رو که برای شما یه داستان داره،
یه یاد، یه دلتنگی، یا یه آدم خاص رو زنده میکنه،
با اسم خودتون منتشر کنیم.
اگر آهنگی هست که باهاش خاطره دارید
یا وقتی گوشش میدید کسی رو به یادتون میاره که
رفته، مونده، یا هنوز توی قلبتونه...
برامون بفرستید و توی چند خط از ماجراش برامون بگید.
ما هر شب یکی از این دلنوشتهها رو همراه با آهنگش
توی چنل نجوا منتشر میکنیم.
برای اینکه بعضی صداها، فقط شنیده نمیشن؛
حس میشن.
📩 ارسال به: @anne_sherli
الان متوجه شدم که آزمونی که فکر میکردم فرداست و به خاطرش دیشب موندم خونه تا درس بخونم و با خونوادم نرفتم مهمونی، در واقع یک شنبه بوده و من اون مهمونی که واقعا دلم میخواست شرکت کنم رو از دست دادم.
تا اطلاع ثانوی سگ سیاه افسردگی پاچمو گرفته و ول نمیکنه.
روزی روزگاری آنه؛
الان متوجه شدم که آزمونی که فکر میکردم فرداست و به خاطرش دیشب موندم خونه تا درس بخونم و با خونوادم
در واقع آزمونای دوپینگ ماز یه برنامهی مشخص دارن. یه روز آزمون تستی از درسای تخصصی، یه روز آزمون تشریحی از درسای عمومی و یه روز هم آزمون نداریم تا آزمونای قبلی رو تحلیل کنیم و بودجهی آزمونای بعدی رو بخونیم و مرور کنیم. این روند سه روزه هی پشت سر هم داره تکرار میشه. منم طبق همین تصور میکردم جمعه آزمون بعدیه در حالی که لطف کرده بودن و یه استراحتی بینش بهمون داده بودن.