پــارادوکــس
تو از این هیاهوی وجود من چه میدانی ؟!
آدم ها بازیگرند ، خوی بازیگریی در وجود آدم هاست که غیر قابل کنترله ! روز ها شاهکارهایی را خلق میکنند که شب ها اون ها رو دوره میکنن و حقیقت رو به سمتش پرتاب میکنند ؛
ادم ها شب ها با دلی آشوب و فکری درگیر و قلبی که دلتنگ اشک است اما توانی برایش ندارد چشمانشان را روی هم میگذارند و صبح درد دلتنگیه قلب برای اشک را حس میکنند ، درد آنهمه آشوب که تا صبح در سرشان بوده ..
و این چرخه ادامه دارد و انسان ها در روز با سختی بازیگری و نقاب درگیرند و در شب با خود حقیقی و دنیای اطرافشان و در نهایت به خود میگویند این یعنی زندگی .. -
| تایم خلوت اتاق فکر ؛ بخش چهارم
میدونید چی تلخه؟!
اینکه آخر همهی دلخوریا و ناراحتیا
آخرش یه چیزه - بیتفاوتی -
میگه « اللامبالاة هي آخِر فُصول الوَجع »
بیتفاوتی ، آخرین فصل درد و رنجه
حالم شبیه حال اولین شبیه که فهمیدم دیگه قرار نیست با اون اکیپ
تو یه مدرسه باشم و آتیش بسوزونیم -
حقیقتشو بخوای ته دلم یکی داره داد میزنه کاش بودی - بهت احتیاج دارم -
با تو شجاع و کله خر و دیوونه بودم