#پلاكِ....
🌷من مدتی مسئول معراج شهدا در اندیمشک بودم. در یکی از شب ها شهیدی را به آنجا آوردند. راننده آمبولانس قبل از این که مشخصات و آدرس شهید را به من بدهد، از آنجا رفت. برای پیدا کردن پلاک و مشخصات دیگر، لباس ها و جیب های شهید را گشتم، ولی چیزی پیدا نکردم. مجبور شدم او را به عنوان مجهول الهویه در سرد خانه بگذارم.
🌷همان شب آن شهید به خواب من آمد و گفت: «چرا مرا به زادگاهم نمیفرستی؟» از خواب پریدم و به سرعت به سردخانه رفتم این بار با دقت بیشتری به جستجو پرداختم، ولی نشانی پیدا نکردم. دوباره باز همان خواب و جستجوی دیگر، تا سه بار این خواب تکرار شد....
🌷....بار سوم گفتم: «من چیزی پیدا نمیکنم، خودت شماره پلاکت را بگو.» گفت: «پلاکم از گردنم جدا شده بین فانسقه و شلوارم در پشت کمرم گیر کرده.» سراسیمه از خواب پریدم و به بالین پیکر شهید رفتم. پلاک در همان جایی بود که او گفته بود.
📚 کتاب "روایت عشق"
✅صالحین مجازی
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
#پایگاه_شهیدعباس_دیانیان
#حوزه_مقاومت_بسیج_امام_علی
#_ناحیه_اردستان