خنده ات روشنایی شب بود
صبح از خنده ات لبالب بود
اخم، انذار، توصیه، تسکین...
خنده های تو اصل مطلب بود
اغلب از شوق فتح میگفتی
خنده هم بر لب تو اغلب بود
از دل تنگ رفع حسرت کن
باز هم خنده ای محبت کن
پرده هارا بیا کنار بزن!
تکیه بر چوب اقتدار بزن!
با امید و غزل دهان وا کن!
بر زمستان ما بهار بزن!
خصم را زیر پای خود بفشار!
حرف از عزت و وقار بزن
از دل تنگ رفع حسرت کن
چند جمله، دوباره صحبت کن
چفیه ات بوی کربلا میداد
نخ به نخ روح را جلا میداد
چون سرش روی شانه های تو بود
بوی دلداری تورا میداد
دست در دست شهر میچرخید
درد دلتنگ را شفا میداد
باز برخیز و بذل نعمت کن
چفیه انگشتری عنایت کن...
رزم کردی تو پا به پای حسین
اشک هایت فقط برای حسین
صف اول نشسته بودی ها
دیدی آخر شدی فدای حسین
بین یاران خود غریب شدی
ای غریب غم آشنای حسین
خودت از غصه ها حکایت کن
مادرت گفت ترک غربت کن؟
روضه ات را به شور و شین بگو
آنچه دیدی خودت به عین، بگو
مستمع بوده ای همیشه ولی
این محرم تو از حسین بگو
بینمقتل چه بر سرت آمد
از طلوع شهادتین بگو...
با همین دست خود روایت کن
بیت را غرق عطر تربت کن
تو پدر بودی و وطن مامت
امت داغدار، ایتامت
با تو پرپر شدند در میناب
دسته گل های سرخ ناکامت
باغبان نهال های وطن!
آه ای سرو سبز خوش قامت!
از دل تنگ رفع حسرت کن ...
یک نظر جلوه ی ابهت کن!
چای دم کرده ام به نیت تو!
چای خوش عطر! هست نوبت تو!
ما به دردش نخورده ایم اما
باز هم آفرین به همت تو
خستگی را تکاندی از جسمش
بیشتر از من است قیمت تو
برو آقا و رفع زحمت کن!
برو قدری هم استراحت کن
ما اگر گریه های هر روزیم
داغ اگر دیده ایم و میسوزیم
شب به شب بین این خیابان ها...
مشت های همیشه پیروزیم!
مجتبی راه را نشان داده است:
شعله بر دشمنان بیافروزیم
صف مارا خودت به نوبت کن
قسمت عاشقان شهادت کن
ریحانه ابوترابی
https://eitaa.com/PoetryHall
📖 در پاسداشت #روز_زبان_فارسی تقدیم به مرد حماسه، #فردوسی_طوسی
گل کرد
...............
اهورا از دل اهریمنِ ظلمتشدن گل کرد
سیاوش در میان شعلههای یاسمن گل کرد
پر از سودابه و رودابه بود این سرزمینِ سبز
شکوفا شد روایتهای تو، تا نام زن گل کرد
در اوج داستانهای اساطیری چه آثاری
به رغم مرگ سهراب و حیات تهمْتن گل کرد
به لطف موج گیسوی قلمموی تو بر دفتر
چه دریاهای معنی در دل بومِ سخن گل کرد
نشاندی بذر عقل و عشق را در سینهی سنگم
ترک خورد استخوان خاکیام، آغوش من گل کرد
درونم ریشه دارد شاهنامه، آن کتابی که
هزاران شاخه شد از آستینِ پیرهن گل کرد
زبان ما اگر امروز، شیرین است و شورانگیز
همیشه وامدار توست، با تو این وطن گل کرد
تو خود فردوسی و رود عسل جاریست در چشمت
که نامت بر زبان افتاد و کنج هر دهن گل کرد
تو را همعصر خود میدانم و شعر تو را زنده
تویی آن نوگرا که با تو اشعار کهن گل کرد
گلویت، آشیان بغض بود و آن دم آخر
چکید آه دلت بر صورت مرگ و کفن گل کرد
محمد عابدی
قم المقدسه
#۲۵_اردیبهشتماه_سالروز_پاسداشت_زبانفارسی
#روز_بزرگداشت_حکیم_ابوالقاسمفردوسی
#بزرگترین_حماسهسرای_ایران_و_جهان
https://eitaa.com/PoetryHall
طعم گیلاس 🍒🍒🍒
نامت برایم طعم گیلاسست
در قحطی رنگ و تماشایم
با تار و پود صوت لرزانت
طرحی بکش بر بوم فردایم
من با صدایت رنگ میپاشم
بر بوم لنگ شب که تاریکست
حس میکنم با نبض انگشتت
مرز من و تو سخت باریکست
آنجا که پلک خسته میبندد
من تازه در اوج تماشایم
وقتی که عطرت میوزد اینجا
غرق شکوه سبز رویایم
چشمان آنها شکل میبیند
من ذات نورت را خبر دارم
در انجماد سرد این ظلمت
من از تپشهایت اثر دارم❣
#عشق
#روشندل
#طاهرهموحدیپور(مهدا)
https://eitaa.com/PoetryHall
✅ «25 اردیبهشت، روز پاسداشت زبان پارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی (ره) گرامی باد»
🇮🇷 #حکیم_توس 🇮🇷
عرب چیره چون گشت برخاکِ ما
بـِـزد تیشـه بــر ریشــهی تـــاکِ ما
به تــاکـی کـه میداد بـر مـا ثمـــر
که مَستیفــزا بود چون شعــرِ تـر
دریغــــا کــه آن تـــاکِ لفـــظِ دری
که میکـرد بــر همگنــان سَــروری
همــان تـــاکِ پـُـربــار بــاغ سخــن
که شد زخمی تیــغ پیمــان شکــن
چــو افتــاد آن تـــاک، روی زمیــن
که میریخت از شاخهاش انگبـین
بـرفت از میــان، لفـظ و گفتــار ما
عـــوض گشـت بـا زور، هنجــار ما
اگرچه که اسـلام، دیــن خــداست
محمد (ص) رسول و یل انبیاست
ز کـف رفـت کــم کــم زبــــان دری
فــرامـــوش شــد گــویش مــادری
همه کاتبــان، چون عــرب دم زدنـد
تبــر بر بـُـن خـویش، محکــم زدنـد
زبــان عـــرب هست اگــرچـه غنـی
شــد از ابتــــدا مـــوجــب دشمنـی
که تحمیـل شد بر عجــم بی دلیــل
که خــوانَــد زبــان عجــم را ذلیــل
اگــرچــه ذلیــلی ز کـــردارهــاست
که انسان گرفتار جهل و خطـاست
ز قــرآن اگــر شد عـــرب، نــامــدار
بــرای محمـــد (ص) بــوَد افتخـــار
کــه قـــرآن، کــــلام مسلمـــان بــوَد
کـــلامــی که از سوی یـــزدان بــوَد
عرب بود چون غرق جهل و غــرور
گــرفتــار عِصــیان و بیـــداد و زور
بگفتـــا خـــــدا ، بــا زبــــان عـــرب
بــه قـــرآن سخــن با نــوای طــرب
کــه گـــردد قبـــول عـــرب، آیــهها
ز اوج فصـــــاحــــت، وَ آرایـــــهها
وگــرنــه عـــرب، از وفـــور غـــرور
نمـیشـد پـــذیـــرای آیــــات نــــور
اگــرچــه نسـب، در بـــر کـــردگـــار
نیــــرزد بـه کــــردار پـــرهیــزگـــار
پـس از یـــورش لشــکر تــــازیـــان
عـوض شد بنــاچــار کـم کـم زبــان
عجـم چونکه بگرفت بر کف قلـــم
زبـــان عـــرب شـد زبـــان عجــــم
که فـردوسـی آن شـاعــر بیقــرین
قلـــم را بـــرون کـــرد، از آسـتــین
«پی افکند، از نظــم کاخــی بلنــد
که از بــاد و بــاران نیـابد گــزنـد»
ز مَهـــد تمــــدن سخـــن ســاز کرد
بـه سِحـــر قـــلم نیــز اعجـــاز کرد
ز تـاریــخ و شاهــان ایــران سـرود
ز مَهـــد دلیـــران و تـــوران سـرود
ز ضحـّــاک گفـت و جنــــایـــات او
کــه نـــابـــودیاش بــود یــک آرزو
اگـرچــه بــه دسـت یلــی راسـتـین
فـــریــدون همـــان زاده ی آبـتــین
به حکــم عــدالـت که نیکـو نوشت
بشد کشــته آن ظـــالـــم ددسرشت
نگـون شد چو آن خصـم پـولاد دل
کـه مــام وطـــن بـود از او خجـــل
دل مــردم از مـــرگ او شـــاد شــد
کـه خلقــی ز بنـــد غــــم آزاد شــد
بــدیــنگــونــه داد آگهـی از وطــن
مبــــادا فـتــــد در کــف اهـــرمـــن
سپـس گفـت از رســتم و کـیقبــاد
زبــان شـد شکــوفــا در آن انجمــاد
کــه اکـنــون گـــران دُرّ لفــــظ دَری
کــه بـاشـد همـان گـویـش مـــادری
زبـان مـن و تـوسـت ای همــوطــن!
ز گفتــار آن شـاعــر خـوش سخــن
به تعظیـم، باید بـر او پاس داشـت
که جان را در احیای ایران گذاشت
الا ای سخنـــدان خفتــه به تــوس!
که دوشـیزهی طبع تو شد عــروس
زدی بــانگ غـــرّا بـه شعـــر تـــرت
نمـودی عیــان بر عــرب گــوهــرت
زبــان از تـو جـولان گرفت ای پـدر
کـه تـا پـارسـی را دهی بــال و پــر
از آن طـــرز اشعــــار شــیوای تـــو
از انفـــاس همچـون مسیحای تـــو
تـنِ عـــــاری از روحِ ایــران زمیــن
بـه جــان آمــد از همتـی راستـیــن
به سی سـال نـام عجـــم زنـده شد
زبـــان از تـــلاشــت فــزاینــده شد
قلــم، از تـو عنـوان دیگــر گـرفــت
عقـــاب سخـن بر سمـا پـر گـرفــت
نمیبـود اگــر شعـــر پــر شـور تـــو
نـــوای فــرحبــخـش مــاهــور تـــو
زبـــان عجـــم بــود محـض عـــرب
دهــان بـود خــالـی ز شهــد رطــب
بــه پـــاس تـــــلاش فــــراوان تـــو
بــه شـــور زبـــــان دُر افشــان تـــو
شــده کمـتــریــن رهـــروِ مکـتــبـت
ســــتایشـــگر تـــو ز تـــاب و تـبـت
که مــام وطــن، از تـو جــاوید ماند
فروزنده چون ماه و خورشـید ماند
تو را چون پـدر خواندمت طفلوار
اگــرچــه بـه نـــزد تـوام، شـرمسـار
که امـروزه آلــوده شـد خــامــههــا
به الفـــاظ بیـگـــانـه در نـــامــههــا
ولیکــن تــویـی مــایــه ی افتخــــار
زبــان از تــو بـر مــا بُــوَد یـــادگـــار
ببـــالـــم به تـــو تـا نفــس میکشـم
اگــرچـــه نفــس در قفـس میکشـم
ز گفـتــــار تـــو بـــر زبـــــان ، آمـدم
ز شعــــرِ تــرِ تــو ، بـه جــــان آمـدم
تـویـی (ساقی) جـامِ جــان آفــریـن
که شد زنـده از نـامت ایــران زمیـن
سید محمدرضا شمس (ساقی)
https://eitaa.com/PoetryHall
شراب نای حسین
(بند اول)
دلم گرفته و دارم هوایِ کربوبلا
تمامِ هستیِ من شد فدایِ خونِ خدا
دوباره بغضِ گلویم میانِ روضه شکست
نیازِ روحِ من است این شرابِ نایِ شما
(بند دوم)
غبارِ تربتِ پاکت شفایِ جانِ من است
که مهرِ پاکِ شما نورِ دیدگانِ من است
نسیمِ صحن و سرایت وزیده در دلِ من
دوباره یادِ حرم، بغضِ بیامانِ من است
(بند سوم)
دلم زِ لطفِ نگاهت همیشه غرقِ کرم
همیشه سایهیِ امنی برایِ ماست حرم
قسم به خونِ گلویت که جان فدایِ تو باد
که نامِ پاکِ تو را میبرم به جایِ قسم
(بند چهارم)
دو چشمِ خستهیِ من در عزایِ تو گریان
دلم شبیهِ کویر و نگاهِ تو باران
فدایِ پیکرِ صدپارهیِ تو در میدان
که مانده رویِ زمین، بیکفن در این طوفان
(بند پنجم)
به عشقِ تو، دلِ عاشق عجب گرفتار است
میانِ روضهیِ تو تا سپیده بیدار است
برایِ «نایِ دل» اینجا پناهِ دیگری نیست
دعایِ خیرِ شما تا ابد نگهدار است
(بند ششم)
خدا کند که حریمت نصیبِ ما گردد
و دردِ دوریِ من در حرم دوا گردد
به رویِ تربتِ پاکت دوباره سجده کنم
که با نگاهِ شما حاجتم روا گردد
#امام_حسین
#زیارت
ستار فرجی
https://eitaa.com/PoetryHall
﷽
━━━━💠🌸💠━━━━
سرودنم برای من، اگرچه نان نمیشود
شراب زندگیست این، بدون آن نمیشود
ببین که نیم عمر را هدر به عمد داده ام
و نیم عمر دیگرم حریف جان نمیشود
من و هنوز و زندگی، سه معنی مبرهن ایم
که هر کداممان ز هم دگر نهان نمیشود
چه دوستان که دیده ام اگرچه بی هنر ولی
میان سفره هایشان تَهی ز نان نمیشود
چه سالهای در گذر ، چه رنج های بی ثمر
چه خاک سر کنم که شیخ اگر جوان نمیشود
چه مینویسم از خودم، چه مینویسی از خودت
که درد های زندگی به هر بیان نمیشود
نشانه ای که خواستی نگاه کن ببین منم
که بی نشان تر از خودم کسی نشان نمیشود
خدای شکر میکنم که در تمام زندگی
به خویش تکیه میکنم، به دیگران نمیشود
سکوت میکنم تو را،به هر زبان که خواستم
بگویمت نشد نشد، که با زبان نمیشود
━━━━💠🌸💠━━━━
#اسماعیل_طاهرخانی
https://eitaa.com/PoetryHall
به روی چشم دلم پا گذار ومهمان باش
دراین سرای فقیرانه ماهِ ایوان باش
برای دشت ِعطشناک سینه ی تنگم
هوای خُرم بعد از نزول باران باش
همیشه ترس به دل دارم از نهان شدنت
به پشت ابر مرو دائما نمایان باش
مخواه یوسف قلبم اسیر غم باشد
شبیه روزنه ای در سکوت زندان باش
مسیر آمدنت را دوباره گم کردم
به عطر پیرهنت نور چشم حیران باش
در انتظار تو عمرم گذشت و پیر شدم
عصای روز مبادا به دست لرزان باش
دچار درد وعذابی شدم به غایت سخت
به زخم های غریبان بیا و درمان باش
برای دیدنت آتش به دشت دل افتاد
شبیه باد به خاموشی اش شتابان باش
به مرده رود نگاهم ببخش آبِ حیات
دلیل شادی و سرسبزی بیابان باش
محبوبه کاوسی
https://eitaa.com/PoetryHall
29 Oct, 21.39.m4a
زمان:
حجم:
2.4M
برایش در خیالاتم
کمی پاییز می چینم
نَمی باران، کمی خورشید
کنار میز می چینم
برایش می نویسم که
به صرف عشق مهمانست
و صد بوسه به همراهش
درون نامه پنهانست
برایش می نویسم که
از احساسش خبردارم
به لطف قاصدک ها من
رسولی معتبر دارم
پریرویم!!پریشانم
پریشانِ پریشانم
همین جا پیش شب بوها
نماز عشق می خوانم
در این تاریکی شبها
تویی که عشق تابیدی
جهانم را چراغان کن
که تو خورشید امیدی
@فرشته_بهشتی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
#روز_پاسداشت_زبان_فارسی
وطن ای ریـشـهی جانم، تویی مـعـنای بـودنها
تویی زیـباترین قـصه، مـیانِ تـار و پـود ما
زبان پارسی ما، سـرودی شـاد و شـیـرین است
که در هر واژهی پاکش، هـزاران مـهر و آیین است
تمدن در دل خاکت، چـراغی روشـن و مـاه است
برایِ هر که گم گشته، شـکوه تـو هـمان راه است
هنر میبارد از هر سو، از ایـوان و ز هر کاشی
تویی آن نـقش جـاویدان، مـیانِ حوض نـقاشی
جهان با نام فردوسی، تو را مـهد سـخن داند
کسی که قـدر ایران را بداند، جاودان ماند
بـیا با هم نـگـهداریم، ایـن گـنج کـهـن را مـا
که با هم مـیکنیم گلشن، تمام خاک ایران را.
┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄
ساداتحسینیزاده_سایه
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
#شهادت
💠 امام جواد الائمه (علیه السلام)
تو فاتحه ی مُصحفِ آیات سخائی
تو پیکره بخشش و انفاق و صفائی
تنها نه فقط صاحب خوان کرمی تو
با حرز و دعا حافظ امنیت مائی
ای ماه ترین ماه مَهین فَلک عشق
از مِهر تو دارد دل ما حال و هوائی
در باور ما حَکّ شده عمری که جوادی
در جود و کرم چشمه ی فیّاض خدائی
تو بر دل آشفته ی ما عینِ مرادی
در رأفت بر سائل خود عین رضائی
عمریست به الطاف کریمانه ات آقا
گرم است دل ما به نگاهی و عطائی
ای دست پر از مهر تو مفتاح حوائج
سهل است تو را گر گِره ما بگشائی
تو پادشه مُلک جوانمردی و جودی
حاشا که بِرانی ز در خویش گدائی
کنطُرفه نگاهی به گدایان خود ای شَه
ای سائل درگاه تو ، صد حاتم طائی
(دشتی) به تمنای نَمی از یَم جودت
بنشسته ، بر این خَلق نگاهی بنمائی
✍️ #شیخ_مجتبی_دشتی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
#شهادت_امام_محمدتقی_ع🖤
شکوفه کرد ز جودت دوباره باغ بهار
سلام بر تو که جانی، سلام بر تو قرار
دریغ و درد که در خانهی خودت، لب تو
کشیده شعله ز هُرم عطش میان حصار
صدای نالهی تو پشت در غریب و حزین
شکست بغض زمین در هجوم تلخ غبار
کبوتران، پرِ خود را به سایه گستردند
بر آن تنی که درخشان شدهست در شب تار
بگیر دست مرا ای جواد خانهی وحی
تویی که جود تو جاریست در همه اَعصار.
┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄
ساداتحسینیزاده_سایه
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall