eitaa logo
سرای شعر
171 دنبال‌کننده
23 عکس
4 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
✅ «25 اردی‌بهشت، روز پاسداشت زبان پارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی (ره) گرامی باد» 🇮🇷 🇮🇷 عرب چیره چون گشت برخاکِ ما بـِـزد تیشـه بــر ریشــه‌ی تـــاکِ ما به تــاکـی کـه می‌داد بـر مـا ثمـــر که مَستی‌فــزا بود چون شعــرِ تـر دریغــــا کــه آن تـــاکِ لفـــظِ دری که می‌کـرد بــر همگنــان سَــروری همــان تـــاکِ پـُـربــار بــاغ سخــن که شد زخمی تیــغ پیمــان شکــن چــو افتــاد آن تـــاک، روی زمیــن که می‌ریخت از شاخه‌اش انگبـین بـرفت از میــان، لفـظ و گفتــار ما عـــوض گشـت بـا زور، هنجــار ما اگرچه که اسـلام، دیــن خــداست محمد (ص) رسول و یل انبیاست ز کـف رفـت کــم کــم زبــــان دری فــرامـــوش شــد گــویش مــادری همه کاتبــان، چون عــرب دم زدنـد تبــر بر بـُـن خـویش، محکــم زدنـد زبــان عـــرب هست اگــرچـه غنـی شــد از ابتــــدا مـــوجــب دشمنـی که تحمیـل شد بر عجــم بی دلیــل که خــوانَــد زبــان عجــم را ذلیــل اگــرچــه ذلیــلی ز کـــردارهــاست که انسان گرفتار جهل و خطـاست ز قــرآن اگــر شد عـــرب، نــامــدار بــرای محمـــد (ص) بــوَد افتخـــار کــه قـــرآن، کــــلام مسلمـــان بــوَد کـــلامــی که از سوی یـــزدان بــوَد عرب بود چون غرق جهل و غــرور گــرفتــار عِصــیان و بیـــداد و زور بگفتـــا خـــــدا ، بــا زبــــان عـــرب بــه قـــرآن سخــن با نــوای طــرب کــه گـــردد قبـــول عـــرب، آیــه‌ها ز اوج فصـــــاحــــت، وَ آرایـــــه‌ها وگــرنــه عـــرب، از وفـــور غـــرور نمـی‌شـد پـــذیـــرای آیــــات نــــور اگــرچــه نسـب، در بـــر کـــردگـــار نیــــرزد بـه کــــردار پـــرهیــزگـــار پـس از یـــورش لشــکر تــــازیـــان عـوض شد بنــاچــار کـم کـم زبــان عجـم چونکه بگرفت بر کف قلـــم زبـــان عـــرب شـد زبـــان عجــــم که فـردوسـی آن شـاعــر بی‌قــرین قلـــم را بـــرون کـــرد، از آسـتــین «پی افکند، از نظــم کاخــی بلنــد که از بــاد و بــاران نیـابد گــزنـد» ز مَهـــد تمــــدن سخـــن ســاز کرد بـه سِحـــر قـــلم نیــز اعجـــاز کرد ز تـاریــخ و شاهــان ایــران سـرود ز مَهـــد دلیـــران و تـــوران سـرود ز ضحـّــاک گفـت و جنــــایـــات او کــه نـــابـــودی‌اش بــود یــک آرزو اگـرچــه بــه دسـت یلــی راسـتـین فـــریــدون همـــان زاده ی آبـتــین به حکــم عــدالـت که نیکـو نوشت بشد کشــته آن ظـــالـــم ددسرشت نگـون شد چو آن خصـم پـولاد دل کـه مــام وطـــن بـود از او خجـــل دل مــردم از مـــرگ او شـــاد شــد کـه خلقــی ز بنـــد غــــم آزاد شــد بــدیــن‌گــونــه داد آگهـی از وطــن مبــــادا فـتــــد در کــف اهـــرمـــن سپـس گفـت از رســتم و کـی‌قبــاد زبــان شـد شکــوفــا در آن انجمــاد کــه اکـنــون گـــران دُرّ لفــــظ دَری کــه بـاشـد همـان گـویـش مـــادری زبـان مـن و تـوسـت ای همــوطــن! ز گفتــار آن شـاعــر خـوش سخــن به تعظیـم، باید بـر او پاس داشـت که جان را در احیای ایران گذاشت الا ای سخنـــدان خفتــه به تــوس! که دوشـیزه‌ی طبع تو شد عــروس زدی بــانگ غـــرّا بـه شعـــر تـــرت نمـودی عیــان بر عــرب گــوهــرت زبــان از تـو جـولان گرفت ای پـدر کـه تـا پـارسـی را دهی بــال و پــر از آن طـــرز اشعــــار شــیوای تـــو از انفـــاس همچـون مسیحای تـــو تـنِ عـــــاری از روحِ ایــران زمیــن بـه جــان آمــد از همتـی راستـیــن به سی سـال نـام عجـــم زنـده شد زبـــان از تـــلاشــت فــزاینــده شد قلــم، از تـو عنـوان دیگــر گـرفــت عقـــاب سخـن بر سمـا پـر گـرفــت نمی‌بـود اگــر شعـــر پــر شـور تـــو نـــوای فــرحبــخـش مــاهــور تـــو زبـــان عجـــم بــود محـض عـــرب دهــان بـود خــالـی ز شهــد رطــب بــه پـــاس تـــــلاش فــــراوان تـــو بــه شـــور زبـــــان دُر افشــان تـــو شــده کمـتــریــن رهـــروِ مکـتــبـت ســــتایشـــگر تـــو ز تـــاب و تـبـت که مــام وطــن، از تـو جــاوید ماند فروزنده چون ماه و خورشـید ماند تو را چون پـدر خواندمت طفل‌وار اگــرچــه بـه نـــزد تـوام، شـرمسـار که امـروزه آلــوده شـد خــامــه‌هــا به الفـــاظ بیـگـــانـه در نـــامــه‌هــا ولیکــن تــویـی مــایــه ی افتخــــار زبــان از تــو بـر مــا بُــوَد یـــادگـــار ببـــالـــم به تـــو تـا نفــس می‌کشـم اگــرچـــه نفــس در قفـس می‌کشـم ز گفـتــــار تـــو بـــر زبـــــان ، آمـدم ز شعــــرِ تــرِ تــو ، بـه جــــان آمـدم تـویـی (ساقی) جـامِ جــان آفــریـن که شد زنـده از نـامت ایــران زمیـن سید محمدرضا شمس (ساقی) https://eitaa.com/PoetryHall
شراب نای حسین (بند اول) دلم گرفته و دارم هوایِ کرب‌وبلا تمامِ هستیِ من شد فدایِ خونِ خدا دوباره بغضِ گلویم میانِ روضه شکست نیازِ روحِ من است این شرابِ نایِ شما (بند دوم) غبارِ تربتِ پاکت شفایِ جانِ من است که مهرِ پاکِ شما نورِ دیدگانِ من است نسیمِ صحن و سرایت وزیده در دلِ من دوباره یادِ حرم، بغضِ بی‌امانِ من است (بند سوم) دلم زِ لطفِ نگاهت همیشه غرقِ کرم همیشه سایه‌یِ امنی برایِ ماست حرم قسم به خونِ گلویت که جان فدایِ تو باد که نامِ پاکِ تو را می‌برم به جایِ قسم (بند چهارم) دو چشمِ خسته‌یِ من در عزایِ تو گریان دلم شبیهِ کویر و نگاهِ تو باران فدایِ پیکرِ صدپاره‌یِ تو در میدان که مانده رویِ زمین، بی‌کفن در این طوفان (بند پنجم) به عشقِ تو، دلِ عاشق عجب گرفتار است میانِ روضه‌یِ تو تا سپیده بیدار است برایِ «نایِ دل» اینجا پناهِ دیگری نیست دعایِ خیرِ شما تا ابد نگهدار است (بند ششم) خدا کند که حریمت نصیبِ ما گردد و دردِ دوریِ من در حرم دوا گردد به رویِ تربتِ پاکت دوباره سجده کنم که با نگاهِ شما حاجتم روا گردد ستار فرجی https://eitaa.com/PoetryHall
﷽ ━━━━💠🌸💠━━━━ سرودنم برای من، اگرچه نان نمی‌شود شراب زندگیست این، بدون آن نمی‌شود ببین که نیم عمر را هدر به عمد داده ام و نیم عمر دیگرم حریف جان نمی‌شود من و هنوز و زندگی، سه معنی مبرهن ایم که هر کداممان ز هم دگر نهان نمی‌شود چه دوستان که دیده ام اگر‌چه بی هنر ولی میان سفره هایشان تَهی ز نان نمی‌شود چه سال‌های در گذر ، چه رنج های بی ثمر چه خاک سر کنم که شیخ اگر جوان نمی‌شود چه می‌نویسم از خودم، چه می‌نویسی از خودت که درد های زندگی به هر بیان نمی‌شود نشانه ای که خواستی نگاه کن ببین منم که بی نشان تر از خودم کسی نشان نمی‌شود خدای شکر می‌کنم که در تمام زندگی به خویش تکیه می‌کنم، به دیگران نمی‌شود سکوت می‌کنم تو را،به هر زبان که خواستم بگویمت نشد نشد، که با زبان نمی‌شود ━━━━💠🌸💠━━━━ https://eitaa.com/PoetryHall
به روی چشم دلم پا گذار ومهمان باش دراین سرای فقیرانه ماهِ ایوان باش برای دشت ِعطشناک سینه ی تنگم هوای خُرم بعد از نزول باران باش همیشه ترس به دل دارم از نهان شدنت به پشت ابر مرو دائما نمایان باش مخواه یوسف قلبم اسیر غم باشد شبیه روزنه ای در سکوت زندان باش مسیر آمدنت را دوباره گم‌ کردم به عطر پیرهنت نور چشم حیران باش در انتظار تو عمرم گذشت و پیر شدم عصای روز مبادا به دست لرزان باش دچار درد وعذابی شدم به غایت سخت به زخم‌ های غریبان بیا و درمان باش برای دیدنت آتش به دشت دل افتاد شبیه باد به خاموشی اش شتابان باش به مرده رود نگاهم ببخش آبِ حیات دلیل شادی و سرسبزی بیابان باش محبوبه کاوسی https://eitaa.com/PoetryHall
29 Oct, 21.39​.m4a
زمان: حجم: 2.4M
برایش در خیالاتم کمی پاییز می چینم نَمی باران، کمی خورشید کنار میز می چینم برایش می نویسم که به صرف عشق مهمانست و صد بوسه به همراهش درون نامه پنهانست برایش می نویسم که از احساسش خبردارم‌ به لطف قاصدک ها من رسولی معتبر دارم پریرویم!!پریشانم پریشانِ  پریشانم همین جا پیش شب بوها نماز عشق می خوانم در این تاریکی شبها تویی که عشق تابیدی جهانم را چراغان کن که تو خورشید امیدی @فرشته_بهشتی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
وطن ای ریـشـه‌ی جانم، تویی مـعـنای بـودن‌ها تویی زیـباترین قـصه، مـیانِ تـار و پـود ما زبان پارسی ما، سـرودی شـاد و شـیـرین است که در هر واژه‌ی پاکش، هـزاران مـهر و آیین است تمدن در دل خاکت، چـراغی روشـن و مـاه است برایِ هر که گم گشته، شـکوه تـو هـمان راه است هنر می‌بارد از هر سو، از ایـوان و ز هر کاشی‌ تویی آن نـقش جـاویدان، مـیانِ حوض نـقاشی‌ جهان با نام فردوسی، تو را مـهد سـخن داند کسی که قـدر ایران را بداند، جاودان ماند بـیا با هم نـگـهداریم، ایـن گـنج کـهـن را مـا که با هم مـیکنیم گلشن، تمام خاک ایران را. ┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄ سادات‌حسینی‌زاده_سایه در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
💠 امام جواد الائمه (علیه السلام) تو فاتحه ی مُصحفِ آیات سخائی تو پیکره بخشش و انفاق و صفائی تنها نه فقط صاحب خوان کرمی تو با حرز و دعا حافظ امنیت مائی ای ماه ترین ماه مَهین فَلک عشق از مِهر تو دارد دل ما حال و هوائی در باور ما حَکّ شده عمری که جوادی در جود و کرم چشمه ی فیّاض خدائی تو بر دل آشفته ی ما عینِ مرادی در رأفت بر سائل خود عین رضائی عمریست به الطاف کریمانه ات آقا گرم است دل ما به نگاهی و عطائی ای دست پر از مهر تو مفتاح حوائج سهل است‌ تو را گر گِره ما بگشائی تو پادشه مُلک جوانمردی و جودی حاشا که بِرانی ز در خویش گدائی کن‌طُرفه نگاهی به گدایان خود ای شَه ای سائل درگاه تو ، صد حاتم طائی (دشتی) به تمنای نَمی از یَم جودت بنشسته ، بر این خَلق نگاهی بنمائی ✍️ در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
🖤 شکوفه کرد ز جودت دوباره باغ بهار سلام بر تو که جانی، سلام بر تو قرار دریغ و درد که در خانه‌ی خودت، لب تو کشیده شعله ز هُرم عطش میان حصار صدای ناله‌ی تو پشت در غریب و حزین شکست بغض زمین در هجوم تلخ غبار کبوتران، پرِ خود را به سایه گستردند بر آن تنی که درخشان شده‌ست در شب تار بگیر دست مرا ای جواد خانه‌ی وحی تویی که جود تو جاری‌ست در همه اَعصار. ┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄ سادات‌حسینی‌زاده_سایه در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
🏴 در شهادت حضرت محمدبن‌علی الجواد سلام‌الله‌علیه از تاب رفت و داشت به لب ذکر آب آب از تشنگیّ او جگرِ آب شد کباب می‌ریخت آتش از لب او از شرار زهر از شرم تشنه‌کامی او دجله می‌شد آب بود ازقضا شبیه رضا روی خاکِ سرد بلکه رها کند جگرش را از التهاب فخرالائمه بود و چنین بی‌کس و غریب جان بهشت بود و چنین بود در عذاب دنیا به دست پستِ حسودی زبون گرفت از جسم ناتوانِ گل فاطمه گلاب بر داغ سینه و غم و اندوه و حاجتش شد رقص و شادی و طرب و هلهله جواب خون می‌چکید در غمش از چشم آسمان از غربتش نشست به خون دیدۀ تراب بر صفحه‌های عمر کمش گریه کرد درد بعدش نوشت در غم او اشک، صد کتاب ای کاش ما کبوتر بام تو می‌شدیم بالای جسم پاک تو در زیر آفتاب محمدتقی عارفیان https://eitaa.com/PoetryHall
پدری کرد نصیحت به پسر که نظر کن به من ای جانِ پدر پسرم ‌، باغ ِ پدر را تو ببین همه زردآلو و سیب است زمین رد شد از آن طرفش جاده یِ  شهر جاری است این طرفش یکسره نهر به بهاران که درختان شِکُفند یا به مرداد که حاصل بدهند همه یِ رهگذران ، خُرد و کبیر هر کس از باغ بگیرد تصویر با درختان و گل و چای و کباب می شود منظره ای ناز  به قاب ولی افسوس که در فصلِ خزان یا زمستان که رسد وقت ِ زیان یک مسافر نکند یاد  زِ باغ جز من و بیلِ من و زاغ و کلاغ دیگران حظ ببرند از ثمرش باغبان خم شود از غم کمرش پسرم ،  درس از این باغ، بگیر زندگی باغ عجیبی است ، دلیر تا که سرحال و خوشی، شمع شبی در مریضی ، تک و تنها به  تبی تا که داری  ، همه یارت هستند در نداری کس و کارت هستند ؟ باغبان ِ تو من و مادر توست مثل ِ من یکسره او در برِ توست دل به لبخندِ مسافر مسپار رهگذر نیست به مِحنت زده یار عباس بهمنی https://eitaa.com/PoetryHall
از دست زمانه خون جگر بود جواد(ع) یک عمر اسیر ام شر بود جواد(ع) یک شهر غریبه بود با او اما در خانه ی خود غریب تر بود جواد(ع) محمدجواد منوچهری https://eitaa.com/PoetryHall
🔹🔸تقدیم به امام جواد علیه السلام🔸🔹 عطر یوسف را ز مصر باستان آورده‌اند یا ملائک از خراسان زعفران آورده‌اند؟ خاک، امروز از قدوم یار افلاکی شده‌ست یا برایش تُربت از باغ جنان آورده‌اند؟ کاروانی از فرشته طاقه‌ای از نور را کهکشان در کهکشان در کهکشان آورده‌اند تا پرستوهای قُدسی، مأمنی پیدا کنند از مقام عرش، بر فرش آشیان آورده‌اند باز در گوش صدف باید سرود عشق خواند ای سروش آواز کن! دُرّ گران آورده‌اند تا طنینش گنبد هفت‌آسمان را پر کند هاتفان گلدسته می‌جویند، اذان آورده‌اند سفره‌ی احسان و بخشایش به شوق آمد که دید آبروی جود را از لامکان آورده‌اند کشتیِ اهل وِلا خالی نماند از ناخدا از حریرِ ماهتابش، بادبان آورده‌اند یک غزل دارد ولایت، چارده بیت‌الغزل آسمانی‌ها برای شعر، «آن» آورده‌اند مشهد و بابُ الجواد و گنبد برفی... ببین! ابرها نقل و نبات از آسمان آورده‌اند عطر فروردین می‌آید از خراسانِ رضا دسته‌گل از دامن این بوستان آورده‌اند یا رضا! از روضه‌ی رضوان به یُمن نوگُلت صد گلستان را برایت ارمغان آورده‌اند ای غزالان! در به در دنبال صیّادید اگر در مدینه دلبری ابرو کمان آورده‌اند به! چه مولودی! دهان یاوه‌گویان بسته شد شیعیان را مرهم زخم زبان آورده‌اند کاروان نور حیران بود بعد از شاه توس کاروان! برخیز از جا! ساربان آورده‌اند شیعه مولودی از این مولا مبارک‌تر ندید در تن اسلام، گویی باز جان آورده‌اند از تبار شیر حق، بخشنده‌ای دیگر رسید ای یتیمان سفره بگشایید! نان آورده‌اند نام تو نور است روی چشم سرد طاقچه با تو آیینه برای شمعدان آورده‌اند از تو می‌گویند شب‌بوها به گوش رازقی سروها نام تو را روی زبان آورده‌اند این زمان باید که حرزت را به بازو داشتن فتنه‌ها بر ما هجومی بی‌امان آورده‌اند تا ثریّا رفته علمت، خوش‌خیالی را ببین! عالمان دهر، پیشت نردبان آورده‌اند وای من! در جامِ درمانِ جهان، سم ریختند نوشدارو را به بزم شوکران آورده‌اند چشمه‌ی جود و کرم! در خانه‌ات لب‌تشنه‌ای! در مقاتل روضه‌های خون‌فشان آورده‌اند آه از آن غربت که باشد قاتلت هم‌خانه‌ات! پشت درب حجره‌ات آوازه‌خوان آورده‌اند در تسلّای عزای تو کبوترها سه روز بال‌هاشان را برایت سایه‌بان آورده‌اند آه! از آن خورشید بی‌سر که سرش بی‌سایه بود بر سرِ آن تن، چه‌ها شمر و سنان آورده‌اند؟! کِی لب حق بسته گردد؟ اهل باطل را ببین! در مصاف صوت قرآن‌، خیزران آورده‌اند مثل اکبر، غربتت را روضه‌خوانان خوانده‌اند هر زمان تابوتی از سروی جوان آورده‌اند ✨گروه هیئت الشعرا✨ 🌷سروده ی جمعی از شاعران قم🌷 https://eitaa.com/PoetryHall