سلام و درود بیکران 🌼
پویش وارث آدم که از جانب سرای شعر شبکه نویسندگان با همکاری محفل شعر گوهرشاد برقرار شد.
روز شنبه ۲۹ شهریور ماه اختتامیه این پویش در محفل گوهرشاد برپا میشود.
⭕️مکان:صفاییه ،نبش کوچه 17
سالن اشراق، وابسته به معاونت فضای مجازی هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی
⭕️زمان:ساعت ۱۷ تا ۱۹
از همهی بانوان شاعر برای حضور
در این محفل دعوت میشود.🌼
@morning_rain_1403
https://eitaa.com/PoetryHall
السلام علیک یا فاطمة المعصومة
از هرکسی به غیر شما رو گرفته ایم
برگیم و با نسیم حرم خو گرفته ایم
هوهوی باد در حرمت موج می زند
او را به خدمت تو اذان گو گرفته ایم
گرد و غبار از دل خود پاک می کنیم
در صحن اگر که دست به جارو گرفته ایم
بر شانه رواقت اگر گریه می کنیم
از ابرهای صحن تو الگو گرفته ایم
ای ساحل امید! کنار ضریح تو
هربار یاد کشتی پهلو گرفته ایم
مهر تو را که ضامن ما روز محشر است
از آستان ضامن آهو گرفته ایم
#عاطفه_جوشقانیان
https://eitaa.com/PoetryHall
نامهای به شهریار، از کوچه باغهای تبریز
شهریار!
ای همای شعر، بر اوج آسمان
جایی که هر سپیدهدم
آفتاب، رگهای سرخ عشق را
بر تار و پود کوهستان میبافد.
یادت هست؟
آن روزها که نسیم تبریز
عطر پیراهن یار را
تا حوالی دلت میآورد
و هر واژه، پرندهای بود
که در قفس سینه میسوخت.
گفتی: علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را
آیا او، همان سیمرغ گمشده بود؟
که بالهایش را
بر فراز گنبد چشمانت گسترد
و تو ماندی و یک جهان حیرت؟
از آن روزگار، جز نقش خیالی
بر بوم ترک خورده زمان نمانده است.
اما هر شب، در خوابهای من
کابوس کوچه باغهای تبریز است
که برگهای خشکیده آرزو را
زیر پای گامهای تنها
خشخش میکند.
آه، شهریار!
عشق تو، چون رودی بود
که سرچشمهاش، نور چشمی بود
و پایانش، دریای بیکران حسرت.
چقدر از آن روزها گذشت
و هنوز
این شاخه خشکیده
به امید بازگشت چلچلهای
در باد میلرزد.
تو گفتی: بعد از این، ما و سر کوی بتان و رندی
اما من میدانم
آن رندی، ردای پنهان غم بود
که بر دوش خستهات
سنگینی میکرد.
حالا من در همین کوچه
زیر همین آسمان
شعرهایت را میخوانم
و میبینم که چگونه
قلبت، از خاکستر عشق
جوانهای ابدی شد.
تو جاودانهای
ای شاعر عشق
حتی با این زخمهای جاودانه.
#شعر
#شهریار
#طاهرهموحدیپور
#مهدا
https://eitaa.com/PoetryHall
غزلی تقدیم به شهریار شعر ایرانزمین
◻️
چشم جهان به کوکبهٔ شهریاریات
باغ ادب شکفته ز طبع بهاریات
آنانکه مست خواجهٔ شیراز میشوند
اقرار میکنند به حافظتباریات
تو شعرتر ز شعری و شیواتر از غزل
شعرت که هیچ، ماتم از این شاهکاریات
هر دم به نعت آل نبی(ص) لب گشودهای
روحالقدس ز عرش رسیده به یاریات
در گوش عاشقان جهان این صدای توست
هشتاد سال زمزمهٔ بیقراریات
آمد حبیبت از در و جانت قرار یافت
پایان گرفت محنت چشمانتظاریات
تا در زمانه شعر تو نجوای عاشقیست
شیرین بود به شهر غزل شهریاریات۱
#سعید_سلیمان_پور
۱. تا هست تاج عشق توام بر سر ای غزال
شیرین بود به شهر غزل شهریاریام
#استاد_شهریار
#روز_شعر_و_ادب_فارسی
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall
ای شعر بیا بیشتر از این به سراغم
یک دفتر چلبرگم و در کنج اتاقم
یک دفتر کاهی که به جز آه ندارد
بی جلد و پر از حاشیه با دردم و داغم
یک بیت ندارم که به کار تو بیاید
کم کم به گمان همه کورست اجاقم
میسوختم و گفت که اوج هنرش بود
تذهیب نمودهست بدین سبک و سیاقم
از بس که کسی هیچکسی دور و برم نیست
خرسند به لبخوانی آواز کلاغم
گندم به من از اول این قصّه نمیساخت
از روی تو این بار خوش آمد به مذاقم
#زهرا_سپهکار
#روز_شعر
@zahra_sepahkar
https://eitaa.com/PoetryHall
با اجازه امام زمان (عج) به #نیت_فرج و #گشایش_امور
سر میکنم از دوریات با غم شب جمعه
تسبیح میچرخانم از شبنم شب جمعه
فردا میآیی یا نه!؟ پاسخ را نمیدانم
سردرگمم خود را نمیفهمم شب جمعه
من با کمیل آرام میگیرم شما با چه!؟
با مادر و پیغمبر اکرم شب جمعه!؟
در خیمهات ما را که راهی نیست آقاجان
ما را ببر تا خیمهگاه از دم شب جمعه
وقتی دلت جَلد حریم کربلا باشد
پر میکشی با رقص یک پرچم شب جمعه
گاهی دلت شاد است و گاهی غم به دل داری
نظمش به هم میریزد این عالم شب جمعه
انگار مهمان بهشتی و دلت سیب است
اصلا تفاوت میکند آدم شب جمعه
با روضههای کربلا هر روز دلگیرم
اما گریبان میدرم هر دم شب جمعه
حتی تصور کردنش هم زندگیبخش است
من با شما، در کربلا، باهم، شب جمعه
#محمد_عابدی
قم المقدسه
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
باران رسید و چشمه چشمه جویبار آورد
همراه خود آیینه های بی غُبار آورد
روی طناب آسمان آویخت اَبرش را
باران به زُلفش شانه ای زد آبشار آورد
باران رسید و پنجره بُغضش ترک برداشت
هی دانه دانه خون دل خورد و اَنار آورد
حال و هوای باغچه یک جور دیگر شد
وقتی که روی دست های خود بهار آورد
تاکه فروبنشاند آتش را ز جان تاک
آبی برای تکدرخت داغدار آورد
یک جُرعه جان تا در رَگ تاکِ یَخ آجین ریخت
یک دم تکانی خورد و بعدش برگ و بار آورد
نرخش شکست و در دهان قند آب اُفتاد
تا خوشه خوشه تاک انگور خُمار آورد
دُکّآن زنبور عسل شد تخته وقتی که
انگور با هر حَبّه اش جامی به بار آورد
هر قطره اش جامی بُلورین، روی هر جامش
تصویری از چشم خُمار و روی یار آورد
شب های تلخ بی قراری در توالی بود
باران رسید این بار یک جُرعه قرار آورد
در گوشه تنهایی ام خلوت نشین بودم
باران زد و چِک چِک ...برایم غمگسار آورد
راز نهان گوشه ی ویرانه اِفشا شد
باران به او گنجینه های آشکار آورد
در تنگنای سینه ام خاموش کرد آخر
آتش فشانی را که داغ نابکار آورد
آمد دَمار از روزگار غم درآورد و
از نو برایم روزی و هم روزگار آورد
در گوشه غم حال زارم را که دید آنگاه
در هُرمِ آغوشش برای من سه تار آورد
دستی به روی سیم ساز خود کشید و بعد
شد کوک حالم تا که سوزی سازگار آورد
همراه سازش شوری از آن سُلمَک و شهناز
روی لبانش نغمه های شاهکار آورد
هر قطره اش فانوس نور و روشنایی بود
یک چلچراغی را به این شب های تار آورد
چید از دل من خوشه های شوم حسرت را
باران اُمید و آرزو را پای کار آورد
از داغ و درد دوری آری سخت بدتر بود
آخر بلایی که سر دِل انتظار آورد
باران رسید از راه با آن ساز و آوازش
باخود غزل های مَلیحِ "شهریار" آورد
#ناصر_دوستی
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall
سلام و درود بیکران 🌼
پویش وارث آدم از جانب سرای شعر شبکه نویسندگان با همکاری محفل شعر گوهرشاد برقرار شد.
آثاری در قالبهای متنوع ارسال شدند که از میان آثار ارسال شده سه اثر از سوی داوران محترم برگزیده شد.
برگزیدگان عبارتند از:
🌼سمیهسادات حسینیزاده(قم)
🌼مرضیه تقی پور(شیراز)
🌼پویا مهری(تهران)
روز شنبه ۲۹ شهریور ماه اختتامیهی این پویش در محفل گوهرشاد برپا میشود و به شاعران محترم برگزیده لوح تقدیر و هدایایی تقدیم خواهد شد.
⭕️مکان:صفاییه ،نبش کوچه 17
سالن اشراق، وابسته به معاونت فضای مجازی هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی
⭕️زمان:ساعت ۱۷ تا ۱۹
از همهی بانوان شاعر برای حضور
در این محفل دعوت میشود.🌼
@morning_rain_1403
https://eitaa.com/PoetryHall
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تحلیل شاعر عزیز،خانم اسلامی از شعر سپید آقای پویا مهری
https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به #شهید و #همسران_شهید
#جنگزده
در من از درد، غزل شد وطنی جنگزده
که نشد قسمتم آغوشِ تنی جنگزده
آتش افتاد به جان پریِ دریایی
آب شد در طلب عشق، زنی جنگزده
یوسفی رفت به میدان و مسیحا برگشت
سهم معشوقهی او: پیرهنی جنگزده
پاشو از خواب زمستانیات ای کوهِ عمیق
من توام تو تو تو تو تو، تو منی... جنگزده!
از بهارت خبر آورد نسیم امشب و گفت:
لاله روییده به باغ بدنی جنگزده
نامرتبتر از آن است که دل را نبرد
به تنش چیست شهادت!؟ کفنی جنگزده
تا که میخواست پرستو بنشاند در خاک
کوچ کرد از غزلم، گورکنی جنگزده
#محمد_عابدی
قم المقدسه
#هفته_دفاع_مقدس
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
مرا ز تربت پاک تو آفرید آنجا
خدا که صبح نخستین به من دمید آنجا
اگرچه در قفسِ سینه حبس بود دلم
ولی به شوق تو هر لحظه میتپید آنجا
از ابر های مسافر هماره میپرسم:
که بغض های نهان را نمیبرید آنجا؟
منم که شمع فراقم، نشد شبی باشم
به جای قطرهٔ اشکی که میچکید آنجا
اگرچه پای رسیدن نداشتم به حرم
ولی دهان به دهان شعر من رسید آنجا...
#محمدحسین_امیری
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall