eitaa logo
سرای شعر
134 دنبال‌کننده
56 عکس
7 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
غزلی تقدیم به شهریار شعر ایران‌زمین ◻️ چشم جهان به کوکبهٔ شهریاری‌ات باغ ادب شکفته ز طبع بهاری‌ات آنانکه مست خواجهٔ شیراز می‌شوند اقرار می‌کنند به حافظ‌تباری‌ات تو شعرتر ز شعری و شیواتر از غزل شعرت که هیچ، ماتم از این شاهکاری‌ات هر دم به نعت آل نبی(ص) لب گشوده‌ای روح‌القدس ز عرش رسیده به یاری‌ات در گوش عاشقان جهان این صدای توست هشتاد سال زمزمهٔ بی‌قراری‌ات آمد حبیبت از در و جانت قرار یافت پایان گرفت محنت چشم‌انتظاری‌ات تا در زمانه شعر تو نجوای عاشقی‌ست شیرین بود به شهر غزل شهریاری‌ات۱ ۱. تا هست تاج عشق توام بر سر ای غزال شیرین بود به شهر غزل شهریاری‌ام @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
ای شعر بیا بیشتر از این به سراغم یک دفتر چل‌برگم و در کنج اتاقم  یک دفتر کاهی که به جز آه ندارد بی جلد و پر از حاشیه با دردم و داغم  یک بیت ندارم که به کار تو بیاید کم کم به گمان همه کورست اجاقم می‌سوختم و گفت که اوج هنرش بود تذهیب نموده‌ست بدین سبک و سیاقم  از بس که کسی هیچ‌کسی دور و برم نیست خرسند به لب‌خوانی آواز کلاغم گندم به من از اول این قصّه  نمی‌ساخت از روی تو این بار خوش آمد به مذاقم @zahra_sepahkar https://eitaa.com/PoetryHall
با اجازه امام زمان (عج) به و سر می‌کنم از دوری‌ات با غم شب جمعه تسبیح می‌چرخانم از شبنم شب جمعه فردا می‌آیی یا نه!؟ پاسخ را نمی‌دانم سردرگمم خود را نمی‌فهمم شب جمعه من با کمیل آرام می‌گیرم شما با چه!؟ با مادر و پیغمبر اکرم شب جمعه!؟ در خیمه‌ات ما را که راهی نیست آقاجان ما را ببر تا خیمه‌گاه از دم شب جمعه وقتی دلت جَلد حریم کربلا باشد پر می‌کشی با رقص یک پرچم شب جمعه گاهی دلت شاد است و گاهی غم به دل داری نظمش به هم می‌ریزد این عالم شب جمعه انگار مهمان بهشتی و دلت سیب است اصلا تفاوت می‌کند آدم شب جمعه با روضه‌های کربلا هر روز دلگیرم اما گریبان می‌درم هر دم شب جمعه حتی تصور کردنش هم زندگی‌بخش است من با شما، در کربلا، باهم، شب جمعه قم المقدسه 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
باران رسید و چشمه چشمه جویبار  آورد همراه خود آیینه های  بی غُبار آورد روی طناب آسمان آویخت اَبرش را باران به زُلفش شانه ای زد آبشار آورد باران رسید و پنجره بُغضش ترک برداشت هی دانه دانه خون دل خورد و اَنار آورد حال و هوای باغچه یک جور دیگر شد وقتی که روی دست های خود بهار آورد تاکه فروبنشاند آتش را ز جان تاک آبی برای تکدرخت داغدار آورد یک جُرعه جان تا در رَگ تاکِ یَخ آجین ریخت یک دم  تکانی خورد و بعدش برگ و بار آورد نرخش شکست و در دهان قند آب اُفتاد تا خوشه خوشه تاک انگور خُمار آورد  دُکّآن زنبور عسل شد تخته وقتی که انگور با هر حَبّه اش جامی به بار آورد هر قطره اش جامی بُلورین، روی هر جامش تصویری از چشم خُمار و روی یار آورد شب های تلخ بی قراری در توالی بود باران رسید این بار یک جُرعه قرار آورد در گوشه تنهایی ام خلوت نشین بودم باران زد و چِک چِک ...برایم غمگسار آورد راز نهان گوشه ی  ویرانه اِفشا شد باران به او گنجینه های آشکار آورد در تنگنای سینه ام خاموش کرد آخر آتش فشانی را که داغ نابکار آورد آمد دَمار از روزگار غم درآورد و از نو برایم روزی و هم روزگار آورد در گوشه غم حال زارم را  که دید آنگاه در هُرمِ آغوشش برای من سه تار آورد دستی به روی سیم ساز خود کشید و بعد شد کوک حالم تا که سوزی سازگار آورد همراه سازش شوری از آن سُلمَک و شهناز روی لبانش نغمه های شاهکار آورد هر قطره اش فانوس نور و روشنایی بود یک چلچراغی را به این شب های تار آورد چید از دل من خوشه های شوم حسرت را باران اُمید و آرزو را پای کار آورد از داغ و درد دوری آری سخت بدتر بود آخر بلایی که سر دِل انتظار آورد باران رسید از راه با آن ساز و آوازش باخود غزل های مَلیحِ "شهریار" آورد @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
سلام و درود بیکران 🌼 پویش وارث آدم از جانب سرای شعر شبکه نویسندگان با همکاری محفل‌ شعر گوهرشاد برقرار شد. آثاری در قالبهای متنوع ارسال شدند که از میان آثار ارسال شده سه اثر از سوی داوران محترم برگزیده شد. برگزیدگان عبارتند از: 🌼سمیه‌سادات حسینی‌زاده(قم) 🌼مرضیه تقی پور(شیراز) 🌼پویا مهری(تهران) روز شنبه ۲۹ شهریور ماه اختتامیه‌ی این پویش در محفل گوهرشاد برپا می‌شود و به شاعران محترم برگزیده لوح تقدیر و هدایایی تقدیم خواهد شد. ⭕️مکان:صفاییه ،نبش کوچه 17 سالن اشراق، وابسته به معاونت فضای مجازی هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی ⭕️زمان:ساعت ۱۷ تا ۱۹ از همه‌ی بانوان شاعر برای حضور در این محفل دعوت می‌شود.🌼 @morning_rain_1403 https://eitaa.com/PoetryHall
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تحلیل شاعر عزیز،خانم اسلامی از شعر سپید آقای پویا مهری https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به و در من از درد، غزل شد وطنی جنگ‌زده که نشد قسمتم آغوشِ تنی جنگ‌زده آتش افتاد به جان پریِ دریایی آب شد در طلب عشق، زنی جنگ‌زده یوسفی رفت به میدان و مسیحا برگشت سهم معشوقه‌ی او: پیرهنی جنگ‌زده پاشو از خواب زمستانی‌ات ای کوهِ عمیق من توام تو تو تو تو تو، تو منی... جنگ‌زده! از بهارت خبر آورد نسیم امشب و گفت: لاله روییده به باغ بدنی جنگ‌زده نامرتب‌تر از آن است که دل را نبرد به تنش چیست شهادت!؟ کفنی جنگ‌زده تا که می‌خواست پرستو بنشاند در خاک کوچ کرد از غزلم، گورکنی جنگ‌زده قم المقدسه 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
مرا ز تربت پاک تو آفرید آنجا خدا که صبح نخستین به من دمید آنجا اگرچه در قفسِ سینه حبس بود دلم ولی به شوق تو هر لحظه میتپید آنجا از ابر های مسافر هماره میپرسم: که بغض های نهان را نمیبرید آنجا؟ منم که شمع فراقم، نشد شبی باشم به جای قطرهٔ اشکی که میچکید آنجا اگرچه پای رسیدن نداشتم به حرم ولی دهان به دهان شعر من رسید آنجا... @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس خانه خشت و گلی صدای قرمز و میگ و ، پناه خشت و گلی زده به رو کرم خاک ، ماه خشت و گلی طنین بوسه ی برگی ترک ترک بر کفش و مرگ برگ به جرم نگاه خشت و گلی خبر رسیده که پاییز آمده ست و بهار شده محاصره در قتلگاه خشت و گلی لباس ارتشی اش رنگ خاک و صورت او شبیه ماه که دارد کلاه خشت و گلی به دست کاسه آبی گرفته مادر او و ریخت آب به پهنای راه خشت و گلی فشرد بغض و خجالت کشید و گریه نکرد سرش نهاد به یک حلقه چاه خشت و گلی دوباره مثل همیشه به هوش آمده از شمیم کاهگل و بعد ، آه خشت و گلی به تار قالی او پود زرد و قهوه ای است و دلخوش است به آن رنگ راه راه خشت و گلی بهار بیست و نهم او نبود و آمده بود فقط دو چکمه به رنگ سیاه خشت و گلی چقدر برج بلندی کشیده اینجا قد به جای قبلی آن کارگاه خشت و گلی چه اکبر است ،جهاد عروج از این برج چه راحت است و چه ساده ،رفاه خشت و گلی چه نرم جای عروج آید انقلاب سقوط نه وضع قرمزی و نه پناه خشت و گلی علامتی که هم اکنون شما نمی شنوید به قدر دیدن شب هست و کاه خشت و گلی 🌼زینت کریمی نیا https://eitaa.com/PoetryHall
🌹😭✋🏻 پیشکش به که زنده‌اند و زندگی‌بخش یادمان نرود که ما در برای فتح یک تپه، صدها شهید دادیم که امروز بر قلّه امنیت و آرامش ایستاده‌ایم و به راحتی، راهی می‌شویم! بالا و بالاتر .................... باخبر بودند از امروز و از فردایشان غبطه باید خورد بر حال خوش و بر جایشان ما فقط هنگام مرگ، آن نور را خواهیم دید این جماعت روز و شب هستند با مولایشان مثل مولا سر به چاهِ قبر می‌کردند آه از ته دل بود یا الله و یا زهرایشان چشمه چشمه اشک باریدند و دریایی شدند غرق کردند آسمان را در دل دریایشان با شهادت خو گرفتند و شهادت خواستند رد شدند از هرچه عنوان بود در دنیایشان یک نفر بی‌دست مثل ساقیِ دشت عطش یک نفر بی‌سر، امان از رفتن زیبایشان! تا که ما از خویشتن بالا و بالاتر رویم پله‌های نردبان شد استخوان پایشان همچنان می‌جوشد از صحرا شقایق‌های سرخ همچنان جاری‌ست در یاد زمین، گرمایشان قم المقدسه 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
خاطراتِ پنهان مهدا ای همقلمِ من، ای روحِ واژه‌ها! تو که زادۀ این خاکِ مقدسی و روحت از جوهرِ زخم‌هایمان پُر است. من که با کلماتِ ناگفته زیسته‌ام در هر نگاهِ تو یک کتابِ نانوشته می‌بینم همان نگاهِ نافذ همان درکِ عمیق از جنسِ ریزش نورِ نوری که به هر خاطره‌ای، معنای تازه می‌بخشد. عقلِ تو، نه سدِّ راهِ عشق که پُلِ پروازِ یادهاست می‌دانم، تو هم هر سکوتِ مرا بی‌واژه می‌خوانی. لبانت نه فقط بویِ تازگیِ خاکریز می‌دهد که طعمِ ناگفته‌هایِ یک حماسه‌ی پنهان. وقتی می‌خندی سطرها در ذهنِ من رژه می‌روند شعری می‌شود از شکوهِ بی‌انتها. تازگی‌اش از آن چشمه‌ی الهامی است که در قلبِ نویسنده‌ی تو می‌جوشد. مهدا! تو نه فقط دختِ این آب و خاکی، تو «کلمه‌ای» هستی در دفترِ شهادت که خداوند به زیبایی‌اش، نقشِ رستگاری زده. من تمامِ لحظه‌هایم را برایِ گفتنِ حق زیسته‌ام. هر قطره‌ی خونم، زمزمه‌ی کوثرست هر نفسِ جامانده انعکاسی از چشمانِ جستجوگرِ خورشید وقتی در کنارتو هستم قلمِ روحم خود به خود می‌رقصد حسرت‌ها در هم می‌آمیزند و قصه‌ی ما تبدیل به بلندترین روایتِ مقاومت می‌شود. روایتی پُر از قافیه‌ی دل و وزنِ ایثار. تو می‌نویسی، من می‌گویم. من می‌گویم، تو می‌نویسی. تاریخِ ما داستانِ بی‌انتهایی است که هر دو، با جوهرِ جانمان بر صحیفه‌ی زمان می‌نگاریم. این عهدِ جاودانِ ماست، مهدا همدمِ خاطره‌نگارِ من! https://eitaa.com/PoetryHall