eitaa logo
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
582 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
325 ویدیو
9 فایل
﷽ قلم‌درد گرفته‌ام؛ گاهی از سفیدی کاغذ‌ها و گاهی از کثرت واژه‌های بعد تو... در اینجا، خوانای نویسنده‌ای باشید که هر روز و هر شب از شدت قلم‌درد، در آغوش واژه‌ها جان می‌دهد...✒🌱 و من: MAHDINAR_PM@
مشاهده در ایتا
دانلود
- یادِ آن شبت کردم! شلاقی بود بر اسب من؛ هنوز دارم می‌دوم... -
به ساحل نجات رسانده‌ای؛ آنکه خودخواسته در تو غرق شده بود...
موهایت زیاد به پر و پامان می‌پیچید؛ نشستم به بافتن. یکی وسط، یکی از رو، یکی از زیر... آمدم که بروم؛ نشد! تار و پودم بد جور گیر افتاده بود! @ezdehameeshgh
به هنگام درس خواندن... پاورقی کتاب هم... به سمت تو فانوس می‌گیرد! مثل تمام سطرهای عاشق، که نقطه‌ی پایانی جز تو ندارند! مثل‌ تمام فصل‌های شیفته. واژه‌ام! جمله‌ای، کلامی ناگفته‌ام شاید... فصلی از دلتنگی‌ات، کتابی نانوشته و ناخوانده. وقت خواندن عشق، به سمت تو مگر می‌شود نیامد، شیخ شهید؟! @ezdehameeshgh
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
...
https://www.aparat.com/v/mSB17#bottom-sheet_inside مصاحبه شهید مطهری در فروردین ۵۸، چند روز قبل از رفراندوم تاریخی...
راه‌پیما شده‌ام؛ برای راهی نپیموده. کشتی شده‌ام؛ برای دریایی که تازه کشف شده. گریز زده‌ام به معدنی که پیش از این کارگری به خود ندیده. بنّا، برای دیواری که پی ندارد... منتظر دیداری که از زمان و مکان بی‌نصیب مانده. ملبس شده‌ام به لباسی انتزاعی و ندوخته و گرم به آتشی نسوخته... محتاج به ریسمانی که به دنبال تو بکشد تن خیس و مجروح و پاهای تاول زده و خونین را، از مسیر کویر به دریای وجود، از من، با من، به من... به تو! تو... سر ریسمان کجاست؟! ساحلم کو؟! جاده‌ام چه شد؟! خشت اول چیست؟! از کجا بردارم؟! کجا بگذارم؟! @ezdehameeshgh
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
-
"باور" را می‌بینم؛ شلاق به دست ایستاده و مرکب وجود را به پیش می‌راند. و عشق را که چراغ راه شده است. "تو" را می‌بینم! ترکیب جدیدی از عشق و باور...
یک سال گذشت؛ از اولین باری که فهمیدیم کوه به کوه می‌رسد... @ezdehameeshgh
خودت را زمین بزن؛ به خاک بیاسا؛ آب ابدیت بنوش و به دست خویش مذبوح شو! که مهر دنیا به هر دل ماند، از او مرداری متعفن بیش نماند! @ezdehameeshgh