eitaa logo
رویاهای‌گمشده‍ ツ
72 دنبال‌کننده
694 عکس
583 ویدیو
11 فایل
بِسْمِ‌رَبِ‌تَنهاٰییٖ...🌬️ بِه‌کٰانٰال‌دِلیٖهِ‌مٰا‌خوُش‌اوُمَدیٖن⛓️ ایٖنجٰا‌حَرفٰاییٖهِ‌کهِ‌غِیرِ‌مُستَقیٖم‌باٰ‌شوُما‌دَرمیٖونْ‌میٖذاٰریٖم♂️🫵🏻 کُپیٖ⁉️جٰانٰانهِ‌فوُرْ‌بِزَنْ••• موُ‌ایٖنجٰامهِ🎏 @Sleepingbeautyg /^^باٰهاٰموُنْ‌هَمراٰهْ‌باٰشیٖنْ^^\
مشاهده در ایتا
دانلود
رویاهای‌گمشده‍ ツ
-چرا ميخواي انتقام بگيري ؟ داريوش:نميتونم بگم..اين يه دليل شخصيه -پس منم تا ندونم دليلت چيه کمکت ن
يزداني:چي؟اونوقت ميخواي چطوري انتقام بگيري؟ داريوش:از طريق نوه ي عزيزش ..آرمين خرسند يزداني:داري شوخي ميکني؟از کجا ميدوني که آرمين رو از همه بيشتر دوست داره؟ داريوش:يه بار دخترش و دامادش رو از دست داده..ماهان رو هم يه بار نزديک بود از دست بده..پس ميريم سراغ آرمين يزداني:باشه هر طور که خودت ميدوني ..فقط گير نيفتي که من حوصله ي دادگاه ندارم داريوش:خيالت راحت ..پاي تو وسط نمياد يزداني:خيل خب من ديگه بايد برم...به نظر من کارت بچه گانست داريوش:تو جاي من همه ي زندگيتو نباختي يزداني:نميدونم شايد حق با تو باشه داريوش:حق با منه يزداني:خدانگهدار داريوش:خداحافظ حسين از خانه خارج شده بود ...به پنجره تکيه داد و به هواي ابري نگاه کرد..پاييز بود و هوا دلگير ...باز هم ياد گذشته کرده بود..براي انتقام مصمم شد ...انتقام؟مگر يکبار انتقام نگرفته بود؟همان زمان که فاطمه و همسرش را کشت انتقام پدر و همسرش را گرفت ..اما ميخواست آنچنان انتقامي بگيرد که که هيچوقت فراموش نکند..تمام اين سال ها گمان ميکرد که ماهان هم در آن تصادف همراه با پدر و مادرش کشته شده..اما الان هدف او ماهان نبود..بلکه در پي نابودي آرمين بود ...اين گونه هم انتقامش را ميگرفت هم اينکه گروه پليس را به طوري شوک زده ميکرد...ژاکتش همرا با سويچ ماشين را برداشت و از خانه بيون زد...صداي زني از گذشته هاي دور در ذهنش اکو ميشد "-سعيد..سعيد ندو..پسرم ميفتي -ولش کن پريا..بچست بزار بازي کنه..اينجا چيز خطر ناکي نيست -ولي ممکنه زمين بخوره -کيارش مواظبشه..تو بيا به من چايي بده که خيلي دلم واسه چاييات تنگ شده -چشم آقا بفرماييد بشينيد" غمي وسيع درون سينه اش بود...کنار جاده توقف کرد...وارد گل فروشي شد ...دسته اي گل اطلسي گرفت...سوار ماشين شد و به سمت بهشت زهرا رفت از ماشين پياده شد و به سمت قطعه ي 6 بهشت زهرا رفت ... بر سر قبر برادرش نشست ..گرد و خاک نشسته روي قبر را کنار زد و به اسم روي قبر نگاه کرد...گلاب را روي قبر ريخت و دستي به قبر کشيد...سرماي قبر آرامش کرد ... -سلام برادر جان ...حالت خوبه؟..ناراحت نباش ...ديگه چيزي تا روز انتقام نمونده..اين همه سال صبر کردي ..اين چند مدت هم روش ..بهت قول ميدم دسته اي از گل ها را روي قبر گذاشت و به سمت قبر ديگري رفت ..باز هم خاک را کنار زد و گلاب ريخت -سلام پدر ...حال شما چطوره؟خوبي؟خوشي؟شما هم خيالت راحت..روز انتقام نزديکه -آره..آره نزديکه پدر جان به سمت صدا برگشت و با تعجب به کيارش نگاه کرد داريوش:اينجا چيکار ميکني؟ کيارش:اومدم سر قبر پدر بزرگ و عموم ..از چه انتقامي حرف ميزنيد؟ داريوش:يه انتقام از يه فرد آشنا ولي براي تو آشنا نيست کيارش:منم هستم داريوش:تو که نميدوني درباره ي کيه؟ کيارش:واسم مهم نيست وقتي باعث شده شما به فکر انتقام بيفتيد حتما کار خيلي بدي در حقتون کرده داريوش:باعث مرگ عمو و پدر بزرگت شده جا خورد..از حرف پدرش جا خورد ..هميشه خانواده براي پدرش در جايگاه اول بود ...پس حتما کمکش ميکرد...تا ته خط کيارش:هستم تا ته تهش داريوش:خوبه از جا بلند شد و قصد رفتن کرد **** ماهان/ميلاد کيارش رو جلوي بهشت زهرا پياده کردم من موندم اين چرا مياد بهشت زهرا؟فک و فاميل اين که قچاقچي و قاتلن.پس چرا تو بهشت زهران؟ نميدونم چقدر منتظر موندم که همراه مرد ميانسالي از بهشت زهرا خارج شد صبر کن ببينم..اين اينکه داريوش سراج بود ايول خودشه..سريع ارتباط رو وصل کردم..فقط خدا خدا ميکردم که آرمين زود جواب بده به 30ثانيه نکشيد که ارتباط وصل شد و من غرق در شادي شدم آرمين:به به پسر خا... پريدم وسط حرفش -ببيين آرمين من وقت ندارم سريع يکيو بفرست جلوي بهشت زهرا ..داريوش سراج اينجاست..سريع باش و ارتباط رو قطع کردم ... کيارش اومد نشست داخل ماشين کيارش:حرکت کن ..برو شرکت به سمت شرکت راه افتادم شروع کردم به تجيزه تحليل اتفاقات کيارش سراج پسر داريوش سراج 30 ساله توي کار قاچاق مواد مخدره و تا جايي که ميدونم زياد با پدرش زياد رفت و آمد نداره ... کيارش:حواست کجاست؟ -معذرت ميخوام آقا الان دور ميزنم اولين بريدگي دور زدم و رفتم تو خيابوني که شرکت توش بود کيارش:ماشين رو بزار همين جا و خودتم مرخصي...تيرداد هم لازم نيست بياد -چشم آقا ماشين رو همون جا گذاشتم و سوييچ رو دادم دستش ...راه افتادم طرف خونه کليد انداختم و رفتم داخل و در رو پشت سرم بستم در هال رو باز کردم و رفتم داخل..هيچکس نبود ..لباسام رو عوض کردم و رفتم تو آشپز خونه نشستم جلوي تلويزيون و رونشنش کردم ...داشتم برنامه هاشو ميديدم که يه صداي زنگ مانند تو گوشم پيچيد ...سريع دستمو گذاشتم روي گوشمو ماليدمش..آي بميري آرمين خو يه ندايي بده قبض روح شدم ...ارتباط رو وصل کردم آرمين:سلام -سلام و درد ..سلام و مرض ..يه ندايي بده قبلش خو کر شدم آرمين:چشم جناب حتما ندا ميدم
رویاهای‌گمشده‍ ツ
-چرا ميخواي انتقام بگيري ؟ داريوش:نميتونم بگم..اين يه دليل شخصيه -پس منم تا ندونم دليلت چيه کمکت ن
-ندا کيه؟ميخواي زن بگيري؟ آرمين:نه بابا من غلط بکنم..چه خبر؟ -سلامتي...شما چه خبر؟ آرمين:هيچي فقط تونستيم خونه اي که داخلش هست رو پيدا کنيم -ايول همونم خوبه آرمين:جاويد خوبه؟ -آره صداي در حياط اومد ..هول کرده از روي مبل بلند شدم و رفتم طرف پنجره ..ارکيا بود ...لعنتي نزديک در ورودي بود و منو هم ديده بود ..فرصت نداشتم ارتباط رو قطع کنم
بیاید یکم حرف بزنیم🙏🏻
رویاهای‌گمشده‍ ツ
ممنون از حمایتتون🙏🏻 تشکر❣️
تایم فدای دلتنگیش😔
986.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه‌جایی‌دیدم‌کسی‌حرف‌دل‌آدم‌رو‌بازبونی میگه‌که‌خودتم‌کم‌میاری‌ازقشنگیش🥲 من‌که‌همه‌نوشته‌ها‌وکلیپ‌هاش‌رودنبال‌می‌کنم،هرکدومش‌یه‌تیکه‌از‌واقعیت‌رو درست،بی‌نقاب،می‌زنه🤌 اگه‌جای‌توبودم،این‌فرصتِ‌تکرارنشدنی‌روساده‌ردنمی‌کردم🤏 جزواویک‌درصدی‌باش‌که‌این‌پیام‌رونادیده‌نمی‌گیرن… وهیچ‌وقت‌پشیمون‌نمی‌شن 🌙 اینم‌لینکش‌ش‌ش‌ش🤭 https://eitaa.com/Qiunba سریع‌عضو شیدمیخوام‌پاک‌کنم😶‍🌫
مارو به دوستانتون معرفی کنید🙏🏻
حقققققق😁