#پارت 42
{شب}
نفس: تو اتاقم داشتم ذوق مرگ میشدممممم، وایییبیی
فردااااااا
نمیدونستم چیکار کنمممم از ذوققق🥺
{خونه ی حامی}
حامی:ذوق شدید با استرس شدید😂
{فردا صبح}
{خونه نفس}
نفس: هوووووووو{داد}
رادین: 🙄
نفس: هورااااا🥳
رادین: الله اکبرررررررررر
نفس: هیییییی🥳
رادین: 😑
نفس: واییییی ذوققققق
رادین: 😐
نفس: شله له له شللله له
او او او
رادین: روانی به قرآن
نفس: شللللله له، هاهاهوو
رادین: مرضضض
نفس: ییییییی
رادین: مامانننننن
بیا نجاتم بدهههه
نفس: مامی رفته خرید
رادین: 😭😭
یا خدااا
{خونه ی حامی}
حامی: ساعت 15بود ساعت 19باید میرفتیمممم منم دارم لحظه شماری میکنم، زنگ زدم به شری
{مکالمه ی حامی و شروین}
حامی: سلووووم چطوری شری
شروین: خوبم تو خوبی؟
حامی: ارههه، کجایی؟
شروین: بیرون، چطور؟
حامی: هستی، بریم کت و شلوار بخریم؟
شروین: اوکی
یه ربع بعد....
حامی داشتم حاضر میشدم که پیام اومد برام
[چت حامی وشروین]
شروین: حامی بیا پایین منتظرم
حامی: باش شری
شروین: 🦦
حامی: 🤣🤣🤣
[پایان چت]
حامی: رفتم پایین سوار ماشین شدمـ
شروین: سلاممم
حامی: سلامی مجدد
شروین: خب من یه جا بلدم بریم همونجا
حامی: اوک
{مغازه}
شروین: سلام جناب
🧑💼: سلام، خوش اومدین
شروین: یه کت مناسب خواستگاری میخواستم
🧑💼: بفرمایید
شروین: ممنون
حامی: رفتم یکی پرو کردم
این خوبه؟
شروین: نوووو
حامی: این یکی چی؟
شروین: بد نی ولی نه
حامی: این چی؟
شروین: همین اوکیه
🧑💼: حسابش کنم؟
حامی: بله
🧑💼: 4میلیون ناقابل
حامی: بله، ممنون
🧑💼: رمز؟
حامی: 2020
🧑💼: مبارکتون باشه
شروین: ممنون
حامی:...
ادامه دارد
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑فور=عزل
#پارت 42 {شب} نفس: تو اتاقم داشتم ذوق مرگ میشدممممم، وایییبیی فردااااااا نمیدونستم چیکار کنمممم از
پارت جدید
نظر ندین نالاحت موشم🥺
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑فور=عزل
#پارت 42 {شب} نفس: تو اتاقم داشتم ذوق مرگ میشدممممم، وایییبیی فردااااااا نمیدونستم چیکار کنمممم از
وایی نفس خ.ل شده🤣
شری؟🤣اسم زن ارستو پایتخت نبود؟
#پارت 43
ساعت 18:30بود
حامی، سریع آماده شدیم سوار ماشین شدیم رفتیم سمت خونه ی نفس
....
نفس از استرس داشتم میپوکیدم، آماده شدم رفتم تو آشپزخونه
منتظر صدای زنگ بودم
بعد 10دیقه آیفون خونه زنگ خورد
رفتم در رو باز کردم
لیلا: سلام عروس خوشگلمـ
نفس: سلام
حمید: سلام دخترم
نفس: سلامـ
جانا: سلام آجی
نفس: سلام قربونت برم🥺
حامی: سلام بانو
نفس: سلام فرفری🙃
رادین: سلام
لیلا: سلام پسر گلم
حمید: سلام پسرم
رادین: سلام
جانا: سلام
رادین: سلام دادا
حامی: سلام دادا
مژگان: سلام، خوش اومدید
لیلا: ممنون
مژگان: خب، این دختر من، دیدینش دیگه، پسندتون هست
لیلا: اولندش نباید پسند من باشه باید پسند حامی باشه دومندش مگه میشه نپسندید
مژگان بگم چایی بیاره؟
حمید: حتما
مژگان: دخترم چای
نفس: سینی به دست اومدم تو پذیرایی، دستم میلرزید، رسیدم یه حامی چشم تو چشم شدم باش، از استرس دستم میارزید، که حامی گفت
حامی: نترس جوجو{اروم}
نفس : استرسم کم شد، دیگه دستام لرز نداشت، رفتم نشستم کنار مامانم
حمید: برن حرفاشونو بزنن؟
مژگان: حتما
{اتاق}
حامی: چه اتاق خوشگلی
نفس: مرسی
حامی: صاحبش خوشگله
نفس: 😁
نفس: یه لحظه پامو گذاشتم عقب با پای حامی پیچید خوردیم زمین چشمام به چشماش خیره شد فاصلمون یه یه دست بود
حامی: سکوت مطلقی بینمون بود، یه کف دست فاصلمون بود نمیدونستم چیکار کنم
نفس: حس عجیبی بود
ادامه دارد...
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_gnr6cgq&btn=حرفاتون:)
شنوای تک تک نظراتتون هستم
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑فور=عزل
پارت هیجانییی🥺😂
بچه ها امکان داره پارت بعد دارای صحنه های هیجانی باشه🙂
لطفا لطفا اگه دوست ندارید نخونید:)
گفتم اطلاع داشته باشین:)
و اینکه اگه زیر 12سال هستین نخونید🙏🏻🙂