eitaa logo
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑فور=عزل
169 دنبال‌کننده
211 عکس
21 ویدیو
0 فایل
به نام او تاسیس: 1404/12/9 رمان انتخاب مرگبار🖤 به قلم:رزا🥀 My: @roza001 به سمت من بیا،حتی اگر گلوله ای در تفنگ هستی🩸 106 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
43 ساعت 18:30بود حامی، سریع آماده شدیم سوار ماشین شدیم رفتیم سمت خونه ی نفس .... نفس از استرس داشتم میپوکیدم، آماده شدم رفتم تو آشپزخونه منتظر صدای زنگ بودم بعد 10دیقه آیفون خونه زنگ خورد رفتم در رو باز کردم لیلا: سلام عروس خوشگلمـ نفس: سلام حمید: سلام دخترم نفس: سلامـ جانا: سلام آجی نفس: سلام قربونت برم🥺 حامی: سلام بانو نفس: سلام فرفری🙃 رادین: سلام لیلا: سلام پسر گلم حمید: سلام پسرم رادین: سلام جانا: سلام رادین: سلام دادا حامی: سلام دادا مژگان: سلام، خوش اومدید لیلا: ممنون مژگان: خب، این دختر من، دیدینش دیگه، پسندتون هست لیلا: اولندش نباید پسند من باشه باید پسند حامی باشه دومندش مگه میشه نپسندید مژگان بگم چایی بیاره؟ حمید: حتما مژگان: دخترم چای نفس: سینی به دست اومدم تو پذیرایی، دستم میلرزید، رسیدم یه حامی چشم تو چشم شدم باش، از استرس دستم میارزید، که حامی گفت حامی: نترس جوجو{اروم} نفس : استرسم کم شد، دیگه دستام لرز نداشت، رفتم نشستم کنار مامانم حمید: برن حرفاشونو بزنن؟ مژگان: حتما {اتاق} حامی: چه اتاق خوشگلی نفس: مرسی حامی: صاحبش خوشگله نفس: 😁 نفس: یه لحظه پامو گذاشتم عقب با پای حامی پیچید خوردیم زمین چشمام به چشماش خیره شد فاصلمون یه یه دست بود حامی: سکوت مطلقی بینمون بود، یه کف دست فاصلمون بود نمیدونستم چیکار کنم نفس: حس عجیبی بود ادامه دارد...
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑فور=عزل
پارت هیجانییی🥺😂
بچه ها امکان داره پارت بعد دارای صحنه های هیجانی باشه🙂 لطفا لطفا اگه دوست ندارید نخونید:) گفتم اطلاع داشته باشین:) و اینکه اگه زیر 12سال هستین نخونید🙏🏻🙂