غمو غصه اینطوریه که چند روز کارات رو درستو حسابی جلو نمیبریو کُندی، بعد علاوه بر غمو غصههای خودت، غمو غصهی کارهای تلنبار شدهی بعدِ غمو غصهت رو هم داری .
دردِ ذوق کور شده مصداق بارزِ یه تیکه شیشهٔ شکسته تو گلوئه. همون لبخندای از سر ذوق میشن خُرده شیشه و تا تَهِ گلو رو میخراشن و میرن پایین، پایین، پایین، تا به قلبت برسن.
تعجب نکن اگر در میانِ خرابهها و ویرانیهایی گلی سرخرو به رنگِ خون را دیدی که با بدنهی نحیفاش میان سنگلاخها تاب میخورد، ما اینطور دوام آوردیم. اینچنین بر خاستیم و قد گرفتیم.
رآدیو سکوت .
چقدر تو احمقی آدمیزاد که نمیفهمی رنجش من از حرفهاو رفتارهایت نِه از زودرنجی بلکه از عزیز بودنِ تو
از تو انتظار دارم یه سری چیزها رو بهم نگی، با کلمات تیربارونم نکنی، با رفتارت قلبم رو نَشکنی. چون برام سخته، سخته باور اینکه دستهایی که یقین داشتم فقط برای نوازش ساخته شدند، هُل بدن و بِشکَنن. سخته باور اینکه لبهایی که برای بوسیدن و محبتورزی روی صورتت نشستهن، به کلماتی ناراحتکننده دهن باز کنند. اینکه رفتارهایی که برای خندوندن و دلقکبازی بودن تو روزهای بارونیم، بشن خودِ طوفانو سیل. برام سخته. و فقط برای این سخته که برام مهمی، خونهای، سَرپناهی، عزیزی، به دور از تو میبینم چنینهایی رو.
"مواظبت کن/مراقب خودت باش"
یعنی دوستت دارم، نگرانتم، دردت به جونِ من و خندههام برای لبهای تو، مواظب لبخندات باش، بیشتر بخند، باشه؟ هوا سرده، لباسِ گرم بپوش. چشمات یه وقت از اشکِ غم خیس نشن، دستم کوتاه و دنیات بیرحمه، برام مهمی، ببخشید کاری ازم برنمیاد، کاش دستم بلند و قدرتم زیاد بود، بیا تمام نورها رو بریزم تو چشمات.
چای بیاور که کلماتت تمنای شنیدن دارند، قول میدهم حرفهایت را صدای بوسههای باران بر پنجره چون رازی از شب در خود پنهان کند، قول میدهم فقط من و چای باشیمو تو. چای بیاور.
رآدیو سکوت .
+ میخوام خوب بشم، میفهمی؟ میخوام خوب بشم. - اما خوب شدن این نیست که زخمهات رو بِکَنی، چون بیشتر
+ دلت برایش تنگ میشود؟
ـ فقط گاهی. یعنی صبحها، ظهرها، شبها، عصرها، وقت نوشیدن چای، در قفسهی کتابها، در شعرهای زنگِ ادببات، به طورِ کلی فقط وقتهایی که نفس میکِشَم.
روزهایم پر از تناقض شده است. پر از تناقضِ خواستن و نخواستن، ماندن و نماندن، دویدن و ایستادن، گریستن و خندیدن، امید و ناامیدی، وابستگی و رهایی، قفس و آزادی، خواندن و نخواندن، میل به زیستن و مُردن، صبر و پریشانی، انزجار و علاقه، شدن و نشدن، نگرانی و ثبات، خودباوری و خودفراری. زندگی از اول تناقضها بود، از لحظهای گِلِ آدمیزاد شکل گرفتو وقتی پای بر زمین نهاد و زندگی و مرگ متولد شدند. تناقض، تناقض، تناقض و تناقض.