کانال مذهبی راه بهشت🇵🇸🇮🇷
#رمان_جدید #قسمت_شانزدهم مامان با یه ببخشید نشست.... و بابا گفت: _صبح حاج محمد گفتن که تشریف میارن
#رمان_جدید
#قسمت_هفدهم
پدر و مادر وبهمن وبهرام,انگار سر موضوعی ارام بحث میکردند,حواسشان به ما نبود یعنی طوری وانمود میکردند که حواسشان به ما نیست...
بین ما هم فقط سکوت حکمفرما بود, سکوت وسکوت...
بعداز دقایقی ارام سرم را گرفتم بالا تا ببینم ,یوزارسیف زنده است, زبونم لال از عشق مرده؟؟چرا حرف نمیزنه که نگاهم به نگاه مهربانش برخورد کرد,...
یوزارسیف بالبخندی برلب خیره به صورت من بود,تا سرم رابالا گرفت گفت:
_هااا,این شد...
همزمان دستش را که گل سرخ داخلش ول میخورد,روی میز جلو اورد وگفت:
_ببین دل من را به مهرخودت منور کردی, حالا اگه تو دل خودت,یه چی هرچند کوچک نسبت به من حس میکنی این شاخه گل را که نشانهی همین دلبستگی هست بگیر...
اگر دستم به میز تکیه نداشت,حتما یوزارسیف رعشه ی دستم را میدید.. ناخوداگاه بدون کلامی گل را گرفتم...
لبخند یوزارسیف پررنگتر شد وادامه داد:
_پس به قول ایرانیا,دل به دل راه داره... ببینید بانو من اهل حاشیه روی نیستم , یکراست میرم سر اصل مطلب,من همینم که روبه روتم,یه مسلمان,یه شیعه,ایا برا شما فرقی میکنه من مال کدام کشور باشم؟ یعنی ایرانی نباشم؟؟ببینید جواب این سوال را من الان وفوری,میخوام...باید یه چیزایی روشن بشه که خدای نکرده در اینده موردی پیش نیاد,اگر براتون مهمه که من حتما ایرانی باشم که راهم را میکشم وپا میگذارم رودلم ومیرم,اما اگر واقعا برای,شما اهل کجا بودن من مهم نباشه من برای رسیدن به شما ,باید به قول افسانه های ایرانی, هفت خوان رستم را طی کنم و مطمین باشید اگه شما بخوایید من هر مرارتی را میکشم,فقط لطفا صادقانه به من جواب بدید....
خدای من ,چی داشت میگفت؟؟یوزارسیف , ایرانی نیست؟؟؟
به ته ته دلم مراجعه کردم...
🌱ادامه دارد....
═✧❁🌸❁✧═
https://eitaa.com/joinchat/1551696168Cb46a380120