eitaa logo
-ReyhaNil
36 دنبال‌کننده
210 عکس
54 ویدیو
1 فایل
_طرزِ فکرَم در حال رشدِ و کامل نیست؛ من یه مرجعِ بی نقص نیستم! حرف بزنیم؟:) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_imzgplw&btn=اینجا.حرفاتو.میخونم اینجا جوابا رو بخونید^^ https://eitaa.com/reyhanasadatttt [ حلال کنید ]
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/Green128/4803 ایده هایِ قشنگت باعث شد دوباره بنویسم و به دوستام کتاب بدم تا بخونن که حس خیلی خوبی داشتتت:*) اولین نفری بودییی که عضو کانال شدیی*[حس خوب زیاااد] و فوروار‌د کردن پیام هام...[اکلیلی شدن:*] بابت همشون تچکر:)))))🌝
-ReyhaNil
تعریفِ نور:
هدایت شده از سه+تاپ
setup_ir4_6014881323276050545.mp3
زمان: حجم: 2.2M
صدایِ حرمِ امام رضا علیه‌السلام دقایقی از اذانِ صبح، بدون هیچ نوا و مداحی با صدایِ واقعی محیط... اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا علی بن موسی الرضا 🌱 سه‌تاپ | @setup_ir
-ReyhaNil
صدایِ حرمِ امام رضا علیه‌السلام دقایقی از اذانِ صبح، بدون هیچ نوا و مداحی با صدایِ واقعی محیط... اَ
خدایا. این نوا چقدر آرامش داره... [فکر کنم مناجات امیر‌المومنین در مسجد کوفه باشه..] وای معنیش>>>>
امروز:
یکم حرف با رفقایی که امروز آزمون داشتن:_)🌿 از خاطرات ۳ سال پیش خودم میگم براتون... شاید یکمی کمکتون کنه:) ✨ اون سال ، تاریخ آزمون تیزهوشان زودتر از نمونه بود... شب قبل آزمون اول،کلی احساسات مبهم و همزمان داشتم... فکر می‌کردم فردا خطِ آخرِ دنیاست؛[اشتباه می‌کردم] نتیجه یک‌ساااال تلاش و خونِ دل خوردنا فردا مشخص میشه.! چون سال نهم رو بکووووب نشستم پایِ درسام و خوندم و خوندم... [اولین سالی بود که با خانوادم مسافرت نرفتم، تمامِ عید رو نشستم خونه و درس خوندم، کل ساااال! صبحا عصرا شبا... تست و تست... درس و درس...]
-ReyhaNil
یکم حرف با رفقایی که امروز آزمون داشتن:_)🌿 از خاطرات ۳ سال پیش خودم میگم براتون... شاید یکمی کمکتون
خلاصه. صبح رسید و با استرسی که [سعی می‌کردم کنترلش کنم] حرکت کردیم سمتِ محل آزمون... یادمه صندلی جلو نشسته بودم؛ مامانم جلویِ حوزه نگه داشت ؛ نگاهی به صورتم کرد و گفت: ریحانا اگه استرسِت زیاده همین الان برگردیم خونه؛ اصلا لازم نیست آزمون بدی... [مامان بابام از همون اول مخالف آزمون دادن و ورودِ من به مدارس خاص بودن و چون خودم خیلی اصرار کردم اجازه دادن... حالا بعداً میگم چرا.] منم گفتم: نه، من خوبم مامان! خلاصه بغل و آرزوی موفقیت و اینا که تموم شد، رفتم داخل حوزه..
-ReyhaNil
خلاصه. صبح رسید و با استرسی که [سعی می‌کردم کنترلش کنم] حرکت کردیم سمتِ محل آزمون... یادمه صندلی جلو
پروسه آزمون دادن گذشت و آزمون با همه فراز و نشیب‌هاش، بالاخره تموم شد. من موندم در انتظار نتیجه ها. کارِ اشتباهی که [نباید می‌کردم] ولی کردم، نگاه کردن پاسخنامه های احتمالی بود که از در و دیوارِ فضای مجازی می‌ریخت!. دیدن همانا و سردرگمی های بیشتر همانا..!:(
-ReyhaNil
پروسه آزمون دادن گذشت و آزمون با همه فراز و نشیب‌هاش، بالاخره تموم شد. من موندم در انتظار نتیجه ها.
تو فاصله آزمون تیزهوشان و نمونه [اگه اشتباه نکنم یه هفته ای فاصله بود] درمونده شده بودم.:_) ... نمیدونستم بقیه چطور آزمون دادن و هیچ چیزِ قطعی وجود نداشت... رسید شبِ آزمون نمونه. به دوستم زنگ زدم😭 بهش گفتم من از روزی که آزمون تیزهوشان دادم درس نخوندم از بس ذهنم درگیر شده که نتیجه چی میشه و خودم نمیدونم واقعا چطوری آزمون دادم؛ احساس می‌کنم ترازم لب مرز باشه و...😭 بهم گفت: خب اینجوری که آزمون نمونه رو از دست میدی...!! بشین مرور کن برای آزمون فردا و این صحبتا.
-ReyhaNil
تو فاصله آزمون تیزهوشان و نمونه [اگه اشتباه نکنم یه هفته ای فاصله بود] درمونده شده بودم.:_) ... نمی
نشستم دینی رو کامل مرور کردم، یکم علوم خوندم و بدون استرس خوابیدم... [اینم بگم هدف اصلیم تیزهوشان بود برای همین اونقدرا برای نمونه استرس نداشتم ولی خب...] صبح رفتم حوزه آزمون نمونه.‌.. کاملاً معمولی و ریلکس شماره صندلیمُ پیدا کردم و نشستم🦦 دینی ، عربی و علوم رو یادمه خوب جواب دادم.. سرِ مطالعات و ریاضی و زبان گیر کردم!. وقت داشت می‌رفت منم خوش خیال و اروم آروم سرِ هر سوال نشستم به فکر کردن.. [اینجا سرِ ریلکس بودن زیادد ضربه خوردم😭😂] یهو به خودم اومدم دیدم ای وااااای!!! ۳۰ دقیقه بیشتر نمونده و من هنوز نرسیدم سوالای ریاضی رو نگاه کنم اصن😭😂😭 خودمم نفهمیدم توی اون ۳۰ دقیقه چطورییییی به سوالا جواب دادم.