#خاطره_شهید🎤🌹
____
حالم داغون بود... شب سوم محرم بود و بدهوای روضه کرده بودم💔🥀
به سید گفتم:سیدابراهیم، شب سوم محرمِ، شب حضرت رقیه، کسی رو نداری دوخط روضه بخونه؟😢
سیدابراهیم آروم اصغر رو صدا زد، گفت علی اصغر بخون. علی اصغر جوان صورت سوخته ای بود با چشمای سرمه کشیده. بی مقدمه شروع کرد نوحه ی خوند. درباره شهدا... آروم به سینه میزدیم اما سید... شونه های مردونه اش تکون میخورد و با صدای ریزی گریه میکرد... با سید، رو پشت بوم، شب سوم محرم، به عشق حضرت رقیه، به یادشهدا، به سینه زدیم...🙂🖤
_____
#شهید_مصطفے_صدرزاده✨
#بهروایتدوستِشهید🍃
•••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈•••