🌸🍃🌸🍃🌸🍃
امام حسین علیه السلام پنج راهکار زیبا براے کسانیکه میخواهند گناه نکنند ولی نمیتوانند، ارائه میدهد، که اگر فقط دو بند آخر روایت خوب درڪ شود دیگر هیچگاه به سمت گناه نخواهیم رفت: مردی آمد خدمت امام حسين علیه السلام و گفت: مردی گناهکارم و نمی توانم از گناه خوداری کنم مرا موعظه کن.امام (ع) در پاسخ فرموند: پنج کار انجام بده بعد هر چه خواستی گناه کن.
⑴روزےخداوند بزرگ را نخور هر چه میخواهی گناه کن؛
⑵از حکومت و سرپرستی خدا خارج شو، هر چه دلت میخواهد انجام ده؛
⑶جايی را انتخاب کن که خدا تو را نبيند بعد هر چه می خواهی گناه مرتکب شو؛
⑷زمانی که عزرائيل آمد روح ترا از بدنت بگيرد او را از خودت دور کن هر چه خواستی انجام بده؛
⑸وقتی که مالک جهنم خواست تو را وارد آتش کند وارد نشو بعد هرگناهی که میخواهی انجام ده.
📚موسوعة. کلمات الامام الحسين(ع)، ح559
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
زیباترین ناله:نیایش🙏
زیباترین حق:گذشت
زیباترین عهد:وفا
زیباترین خاک:کربلا🕌
زیباترین شعار:صلوات
زیباترین پایان:التماس دعا🙏
همهء زیبایی ها تقدیم به شما 🌹
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
ریحــانہ شــ🌙ــو
بسم الله الرحمن الرحیم✨ رمان #در_آسمانم_برایت_جایی_نیست... #قسمت_425 خون جلوی چشمانش را گرفت. جلو
بسم الله الرحمن الرحیم✨
رمان #در_آسمانم_برایت_جایی_نیست...
#قسمت_426
به طرفِ پارسا برگشت.. خون مانند شیر آب از دماغش راه گرفته بود. دستش را بر روی چشمانش
کشید و استوار گفت:
_بیا بریم... داره از دماغت خون میاد!
دوباره به طرفِ جماعتِ مات و مبهوت برگشت و با تاسف گفت:
_شما هم بفرمایین خونه هاتون.. نمایش تموم شد.. زود برین یه وقت نمازاتون قضا نشه!.. وقتِ
اذونه... التماسِ دعا!
همین که در را بست، تن خسته اش را بهش تکیه داد و چشمانش را بست! پشتِ درِ تنها
پناهگاهش هزاران چشمِ هرز و انگِ هزار هزار گناهِ نکرده بود و رو به رویش مردی که التماسِ
چشمانش فریاد میزد: "بگذار تمامش کنم..!" جرات باز کردنِ چشمانش را نداشت. خیرگیِ نگاهِ
پارسا را از پشتِ همین پردهِ گوشتی هم تشخیص میداد. اشک از دو طرفِ صورتش راه گرفته
بود!
_نیل..
با صدایی دورگه از بغض حرفش را برید.
_برو دماغت و بشور..بشور و برو .. فقط برو!
صدای قدم های پارسا را شنید که نزدیک و نزدیک تر میشد. چشمش را به آرامی باز کرد. طاقتِ
دیدن صورتِ سرخ از خونش را نداشت.
_اگه گفتم بیای تو.. اگه اآلن اینجایی نه به خاطر بهاره... نه به خاطر چیز دیگه ای... فقط
نخواستم با رفتنت همه ی تهمت هاشون و تایید کنم!
اخم های پارسا در هم گره خورده بود.. سینه اش هنوز هم از عصبانیت باال و پایین میشد. بی توجه
به خونِ بینی اش سرش را با خشم پایین انداخت.
_چرا بهم نگفتی؟
لبخند تلخی زد.
_چی رو؟ اینکه صابخونم صبح به صبح کشیکم و میده؟
دستهای پارسا از خشم مشت شد.. نه تنها از کالمش! حسرت و دردِ صدای دورگه اش کافی بود
برای دیوانه شدنش! قدمی به سمتِ در برداشت که کفِ دستِ نیل روی سینه اش قرار گرفت و
مانعش شد.
_کاریش ندارم... میخوام تصفیه کنم بریم!
پوزخند زد.
_بریم؟!
قدم به قدم نزدیک تر شدنِ پارسا استرسش را دوچندان میکرد.
_لج نکن.. با من.. با زندگیمون..!
آرامتر گفت:
_با دخترمون!
دستش را از بغلِ سرش حایلِ در کرد. باابرو به اتاق اشاره کرد.
_نگاش کن.. ببین.. اونی که اون توئه حاصلِ عشقِ من و توئه... یادت میاد؟
نیل نیشخندی زد و از میان دستانِ پارسا بیرون خزید.
_آره یادمه.. همه چیز.. مو به مو.. از روز اول محرمیتمون تا اون روزِ کوفتی که غیبت زد همه چی رو
یادمه!
_تا کی میخوای به چوبِ یه اشتباه زندگیِ هممون و به نابودی و فنا بکشی؟ بخدا تقاصش و دادم..
با پنج سال در به دری.. بی تو بودن.. بی بهار بودن! بس نبود این همه سال؟ حتما باید جلوت
بمیرم تا باورم کنی؟ دِ المصب من بدونِ تو نمیتونم زندگی کنم!
سرش را برگرداند و اشکِ روی گونه اش را پاک کرد.
_برو صورتت و بشور پارسا.. بهار میبینه وحشت میکنه!
جلو آمد.. نمیدانست جرأتش را مدیونِ مالیمتِ غیر قابل باورِ نیل بود و یا عشقی که دیگر
سرکشانه سر به بیابان گذاشته بود!
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
نویسنده: ناشناس
ڪپے با ذڪر نام نویسنده بلامانع است🌹
@Reyhaneh_show
پارت جدیدمونه😍☝️☝️
#در_آسمانم_برایت_جایی_نیست...
😍♥️😍♥️😍♥️😍♥️😍♥️😍♥️😍
🔴🔵داستان عاقبت دختر فراری از سفره عقد😱👇
eitaa.com/Reyhaneh_show/27610
پرش بھ قسمت اول رمان👇👇
https://eitaa.com/Reyhaneh_show/5950
🌺 @Reyhaneh_show
🍃🌺
✨این جمله رو هر روز صبح
با خودت تکرار کن :
💫″خوشبختی″ یه حسیه
که میشه تولیدش کرد...💝
صبحتون بخیر 🌸
『 ♥️⃤ @ProFiLKade ♡ 』
#رهبرانه ✨
بهمگفت:
باایناوضاعگرونی
هنوزمپای
آرمانهایرهبرتهستی؟!
گفتم:
بهمایاددادن
تویمکتبحسین↢(♥️)
ممکنه،
آبهمواسهخوردننباشه...!✊🏼
#مقام_معظم_دلبری😍
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
☑
#شہـــیدآنه💔✨
+|یاسر بہ گوشے؟
به بچہ ها بگو:
ما ڪہ رفتیمـ...
وݪے حواسشو بہـ...↓
"حیات عِندَ رَبِّ" شہدا باشہ!✋💚
خط بہ خط چیزیڪہ تو فضاے مجازے📲 مےنویسید رو همہ شہــدا مےبینند!
نڪنہ شرمنده شہــ🌹ـدا بشیم...(:
#حواسمونـ_هستـ¿📿💌
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
✨﷽✨
✍یکی از گناهان کبیره که در آیات و روایات به آن اشاره شده، سخن چینی است. تا جایی که پیامبراسلام(ص) میفرمایند: یک سوم عذاب قبر از سخن چینی است. دو بهم زدن، افشای راز دیگران و تخریب رابطه افراد از مصادیق سخن چینی به شمار می آیند.
بنیاسرائیل را قحطی گرفت، موسی(ع) ازخداوند باران خواست. وحی رسید دعای تو را و کسانی که با تو هستند، مستجاب نمیکنم، زیرا در بین شما نمامی است که از سخنچینی دست بر نمیدارد. موسی (ع) گفت: خدایا آن شخص کیست، تا او را از بین خود بیرونش کنیم؟
فرمود من شما را از نَمیمه(سخن چینی) نهی میکنم، چگونه راز دیگری را آشکار میسازم. پس توبه اجتماعی کردند و آن هم داخل آنها توبه کرد پس برایشان باران بارید.
📚محجه البیضا. ج 5 ص 276
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
اختراع دین ‼️
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند : مردی در زمانهای گذشته زندگی می کرد ، در جستجو بود دنیا را از راه حلال به دست آورد و ثروتی فراهم نماید ولی نتوانست . از را حرام جدیت کرد باز نتوانست ، شیطان برایش مجسم و آشکار شده گفت : از راه حلال خواستی ثروتی فراهم کنی نشد از راه حرام هم نتوانستی ، اگر مایلی من راهی به تو بیاموزم که به آرزوی خود برسی ثروت سرشاری به دست آوری و عده ای هم پیرو و تابع پیدا کنی ؟ گفت : آری مایلم .
شیطان گفت : از خود ، کیش و دینی اختراع کن مردم را به سوی دین اختراعی خود دعوت نما به دستور شیطان رفتار کرد ، مردم گردش را گرفته پیروی اش کردند و به آنچه مایل بود از ثروت دنیا رسید . روزی ناگاه متوجه شد که چه کار ناشایستی کردم مردم را گمراه نمودم خیال نمی کنم توبه ای داشته باشم مگر اشخاصی را که به واسطه من گمراه شده اند متوجه کنم که آنچه از من شنیدند باطل و ساخته شده خودم بود آنها را برگردانم شاید توبه ام پذیرفته شود .
به پیروان خود یک یک مراجعه کرد ، آنها را گوشزد نمود که آنچه من می گفتم باطل بود ، اساس و پایه ای نداشت آنها جواب می داد نه دروغ می گویی ، گفتار سابق تو حق بود اکنون در دین خود شک کرده گمراه گشته ای . این جواب را که از آنها شنید غل و زنجیری تهیه نمود به گردن خود آویخته گفت : باز نمی کنم تا خدا توبه ام را بپذیرد .
خداوند به پیامبر آن زمان وحی نمود که به فلانی بگو قسم به عزتم اگر آنقدر مرا بخوانی و ناله نمایی که بندبندت از هم جدا شود دعایت را اجابت نمی کنم مگر کسانی که به دین تو مرده اند و آنها را گمراه کرده بودی به حقیقت کار خود اطلاع دهی و از کیش تو برگردند . (که این هم محال بود)
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•