eitaa logo
سقوط سࢪد|ᶜᵒˡᵈ ᶠᵃˡˡ
50 دنبال‌کننده
17 عکس
80 ویدیو
0 فایل
دآستآنی از تقآبلِ عشقِ غمگینِ علی و سوگند🫦! سقوط سرد|در حآل پآرتگذآری💞. در انتظآر کد... پل ارتباطی مآ؟! @B13aran #تابع‌قوانین‌ایتا #تابع‌قوانین‌جمهوری‌اسلامی
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه ها قراره رمانو به یه شکل دیگه ای بنویسم
پارتـ⁵ نیلا با صدایی لرزان و خسته جواب داد: «جانم؟ بفرمایید.» و بلافاصله بعد از آن هق‌هق گریه‌اش بلند شد. ماهورا بدون معطلی و با لحنی جدی و قاطع گفت:«نیلا گوش کن! همین الان خودت رو برسون بیمارستان. حال علی خیلی وخیمه. هزینه‌های عملش سنگینه و ما به تنهایی از پسش برنمیآییم. اگه واقعاً علی برات مهمه الان وقتشه که ثابت کنی.باید برای پول عمل کمک کنی.» نیلا که با شنیدن اسم علی وارد شوک شدیدی شد،قطره های اشکس را گاک کرد و گفت:«باشه. حتما. لطف کن آدرسو بفرست. همین الان راه میوفتم.» دقایقی بعد،ماهورا آدرس بیمارستان را برای نیلا فرستاد و درحالی که نیلا نفس نفس میزد آماده شد و به بیمارستان رفت. پس از وارد شدن. به سالن انتظار آنها را دید و جلو آمد:«آقای ساعدی کجاست؟ باهاش کار مهمی دارم.»
پارتـ⁶ سوگند که هنوز از استرس خبر دکتر بیرون نیامده بود با دیدن نیلا گارد گرفت و با اعصبانیت گفت:«تو دیگه کی هستی؟ اینجا چیکار میکنی؟ گمشو بیرون حوصله نداریم.» ماهورا با تشر گفت:«سوگند ساکت باش! میفهمی اینجا بیمارستانه! بسه..» و با لحن عذرخواهانه رو به نیلا گفت:«معذرت میخوام نیلا.حال روحیمون اصلا خوب نیست.» نیلا سرش را به نشانه ی درک تکان داد«نه مشکلی نیست، درک میکنم.» او به سمت اتاقی که مهیار آنجا بود رفت.مهیار با دیدن او ابرو هایش را در هم کشید:«ببخشید شما؟» نیلا با تردید گفت:«من یکی از دوست های علی هستم.عامم.. شنیدم که بزای هزینه عمل به مشکل خوردید، اومدم کمک کنم.»
اتحاد سین زني فندوم حامیم🤍 این پیام رو فور کنید چنلاتون تا قدرت فندومتون مشخص بشه:) چنل برگزار کننده✨: https://eitaa.com/Haamim1376_h
کارتون علی🤣