پارتـ⁹
لحظاتی بعد، دکتر بالای سر علی بود. وقتی از اتاق بیرون آمد، چهرهاش جدی بود. سوگند با گریه پرسید: «دکتر... بالاخره کی عملش میکنید؟»
دکتر با لحنی سنگین گفت: «گوش کنید خانم نصیری، وضعیتش بحرانیه. باید حداکثر تا چهار ساعت دیگه عمل بشه، وگرنه ممکنه... از دستش بدیم.»
سوگند با شنیدن این حرف، کارت بانکیاش را به سمت دکتر گرفت: «بفرمایید! پولش توی این کارته. هر طور شده بکشید، فقط زودتر عملش کنید!»
دقایقی بعد علی با صدایی بسیار ضعیف، زمزمه کرد: «سوگند بیا اینجا...»
سوگند خودش را به کنار تخت رساند و گفت: «جونم عشقم؟»
علی فقط نگاهش کرد و به آرامی گفت: «هیچی..»
سقوط سࢪد|ᶜᵒˡᵈ ᶠᵃˡˡ
پارتـ⁹ لحظاتی بعد، دکتر بالای سر علی بود. وقتی از اتاق بیرون آمد، چهرهاش جدی بود. سوگند با گریه پرس
پـآرتِ نُهُمِ رمـآن سُقوطِ سَرد
میتونید نظرای زیباتون رو اینجا بگین↓
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uupd1it&btn=ناشناس.سقوط.سرد
سقوط سࢪد|ᶜᵒˡᵈ ᶠᵃˡˡ
پارتـ⁹ لحظاتی بعد، دکتر بالای سر علی بود. وقتی از اتاق بیرون آمد، چهرهاش جدی بود. سوگند با گریه پرس
کوتاهبود😭.
قبولنییییی😭💔.
ولییییییییییعآلییییییبوددد😭✨.
سقوط سࢪد|ᶜᵒˡᵈ ᶠᵃˡˡ
کوتاهبود😭. قبولنییییی😭💔. ولییییییییییعآلییییییبوددد😭✨.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا