پارتـ¹²
ماهورا با خجالت و لبخند پرسید: «ممنون بچهها... شما چی؟ هنوز برنامهای ندارید؟»
سوگند نگاهی به علی انداخت و با آرامش گفت: «چرا، قطعاً بهش فکر میکنیم. ولی الان زوده. ترجیح میدیم چند ماه دیگه هم همینطوری کنار هم باشیم تا بیشتر و عمیقتر همدیگه رو بشناسیم.»
مهیار با تأیید سرش را تکان داد: «خیلی تصمیم عاقلانهایه سوگند. قدر این روزها رو بدون، علی پسر خیلی خوبیه.»
سوگند لبخندی به علی زد و دستش را گرفت: «میدونم، خیلی زیاد دوستش دارم.»
علی در حالی که نگاهش از عشق لبریز بود، با صدایی گرم گفت: «منم همینطور.»
ماهورا که سعی داشت جو را شادتر کند، گفت: «راستی بچهها، خبر داشتید حامی کنسرت داره؟ نظرتون چیه بریم؟»
سوگند با هیجان گفت: «وای عالیه! من که صددرصد پایهام.»
علی و مهیار هم با لبخند تأیید کردند: «حله، برنامه رو هماهنگ میکنیم!»
سقوط سࢪد|ᶜᵒˡᵈ ᶠᵃˡˡ
پارتـ¹² ماهورا با خجالت و لبخند پرسید: «ممنون بچهها... شما چی؟ هنوز برنامهای ندارید؟» سوگند نگاهی
پـآرتِ دَوازدَهُم رمـآن سُقوطِ سَرد
میتونید نظرای زیباتون رو اینجا بگین↓
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uupd1it&btn=ناشناس.سقوط.سرد