حلال کنید
اگر اینجا حرفی زده شد که دلتونو رنجوند اوه درکل دلخوری هست جایی اشتباه کردم و دلتونو شکستم به خاطر صاحب مون ببخشید و بگذرید
دمتون گرم برا هم دعا کنیم این لحظه های آخری :)
به وقت آخرین لحظات ماه شعبان
دعا میکنید پیوند بخوره رشته های محبت و صمیمت بین آدم ها، بين خانواده ها؟!
#نیازمندی_ها
روشنا!
يا نمی آید به چشم باغبان پاییز ما
يا زمستان و بهار کاج ها معلوم نیست :/
#جواهر_ناب
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در نهج البلاغه یک جمله ی معروفی است که نمی شود آن را فراموش کرد:
"پایت را چون میخ در زمین بکوب
و سرت را به خدا عاریه بده
و حرکت کن
و پشت لشکر دشمن را نگاه کن"
چرا این را فراموش میکنی؟!
...
♥️آقا ابراهیم همت
هدایت شده از خوبان پارسیگو
#امام_حسن_مجتبی 💚
«در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند»
مجذوب مجتبی باش، تا ره به کوی، یابی
#محمد_روشن
من، ترجیح میدم که
عین یه مرده ی متحرک زندگی کنم
بشم ناامید ناامید ناامید
تنهای تنهای تنها لحظه هامو بگذرونم
ترجیحم اینه که چشمامو ببندمو بگم هیچ روزنی وجود نداره به قولی هیچ کورسوی امیدی هیچ...
ببخشید ولی دلم میخواد عين بز زندگی کنم، زندگی کنم
برای هیچ
برای تهی که نمیدونم چیه
برای هر چه پیش آمد خوش آمد
احتمالا شما هم الان که بخونید در لحظه واکنشتون اینه که
نه عاقا يعني چی زندگی کردن برای هیچ؟ کی همچین چیزی رو دوست داره؟!
ولی درنگ که میکنید، خواهید دید که زندگی ای که صرفا طی کردن لحظه ها باشه خیلی هم دل بخواه هس
شمام حواستون نیست که چقدر آسوده هستند اون بزهای محترمی که هر روز یه جور سرگرمن بالاخره هر روز یه چیزی برای گذران اوقات پیدا میشه دیگه!
فقط چون انسان یه چی ته دلش داره که نذاره چنین زندگی رو خوب بدونه میاد همین مدل بزی رو بزک میکنه اینجور نیست؟!
داشتم میگفتم، دلم میخواد با جوّ و با شاقول چشم و نظر دیگران برم جلو با همین زندگی کنم مگه چشه؟!
غير از اينه که تا بچه ای که سرگرمی
نوجوون که شدی نگا کن ببین دیگران، دوست، فامیل، همسایه چیو خوب میدونن
یه روز رشته تجربی مده ؟
خاله ت دوست داره دکتر بشی که کلاس بذاره برا همکارش؟
الان open بودن تو اینه که گارد بگیری حتی اگه ندونی کیه؟
خب همونجوری شو که اونا دوست دارن عزیزم😊
به قول بچه ها بابا زندگی همینه دیگه
میری جلو تا بالاخره یه جا تموم بشه سخت میگیری که چی؟!
دوست دارم اینجور زندگی کردنو
باحاله :)
نمیتونم چشمامو ببندم روی یه سری نگاه ها
دوست دارم اینجوری زندگی کنم ولی نمیتونم دست بذارم رو چشمامو بگم:
کو؟ کجا؟ من که نمیبینم پس نیست.
نمیتونم گول بزنم خودمو
زندگی کردن روی نظر بقیه خیلی راحت تره حداقلش اینه که نباید غصه ی فکر و ذهن اینو و اونو بخوری نه؟!
اما اینجا یه ولی بزرگ هست که
نمیذاره من هرجور بخوام زندگی کنم هر جور که عشقمه [:
ما آدما همه دلمون میخواست که مدل بزی زندگی کنیم بی دغدغه بی حرف پس و پیش، بدون اینکه نگاه کنی فردا چی میشه آسوده علف بخوری!
اما چون یادمون نداده که بز باشیم چون خواسته متفاوت باشیم برا همین یه چی ته دلمون داره که بگه این بده
"من نمیتونم" خيلی تو عمق ماجرا برم خیلی اون حرف عمیق ته قلبمو بزنم مخصوصا الان که 15 دقیقه ای از مدت مرخصیم گذشته
اما "شما میتونید" بفهمید چی میگم اشاره کافیه
اینکه تو دنیا یک چشم هایی هست که بزنه تو دهن اون دلی که بخواد بز وار زندگی کنه
که خجالت بکشه از اینکه بگه
[هیچی نیست]
که بگه [نیستی هست]
نظرتونه؟