eitaa logo
روشنا!
26 دنبال‌کننده
326 عکس
118 ویدیو
1 فایل
آنقدر شلوغ شده ایم که درنگ برای نوشتن را لازم نمیدانیم در جستجوی مکثِ بزرگِ من و صرفا دفترچه ای برای ضبط صدای قلم ها ... کپی؟ دوست نمی داریم(:
مشاهده در ایتا
دانلود
خدایا تو صاحب آرامشی، تو خود آرامشی تو خدای علی تنها خدای فاطمه سوخته ای خدای امام حسن بی یاور ای خدای اباعبدالله غلتان در خون خود و خدای خانم جامانده میان نامحرمان نااهل ای بینندۀ اشک‌های هزار و اندی سالۀ در فراق امام ندیده می‌بینی؟ حق از همان اول هم حتی از زمان عزیزدردانۀ تو،محمد صلی الله علیه و آله، یک نفس راحت نداشته یک بار غم از دلش زدوده نشده تا روزی که او بیاید ای صاحب او، به حق خاک‌هایی که به خون پیروانش پاک شدند به حق لحظۀ عروج بندۀ دوست داشتنی‌ت و لحظۀ تنهایی یک امت به خاطر تکه تکه شدن شیعیان تمام عیار حیدر علیه السلام در همین حوالی ما آن روز انتقام آن صبح دیدار آن پناه و آن آقای منتقم کوچه‌های مدینه آن خشنود کنندۀ علی علیه السلام و همان مرهم خانم ایستاده در میان اراذل شام را برسان به خاطر دل پاره پاره‌ش و یا به رحمتت ما را به او متصل نما تا در راهش انتقام مادرمان و رضایت تو را دنبال کنیم و یا ما را مثل آقای شهیدمان در راه رسیدن او و جلو افتادن ظهورش، زیر نگاه کافی‌ت بمیران و منت بگذار لبخندش را و دعایش را برای این دل‌های مچاله شدۀ بندگانت در جهان تا به دنیا بفهمانیم روز خوش دیدن چه شکلی است. تا آن روز، هر چقدر که می‌گویی هر چقدر که باید غم فرو می‌خوریم و داغ بر دل داریم و بر ما آسان بگیر یا من لا اله الا هو! غم نگاشت؛ چلۀ آقای شهیدم، ۲۰ بهارماه
روشنا!
دانشگاه نیست که میدان جنگ عقیده هاست!
از همان اولین‌ها و شاید قبل‌تر ما با شما و عشق شما و حرف شما قد کشیده‌ایم آقاجان! دیدارهای دانشجویی را در خلوت می‌دیدم چون نباید کسی اشک شوق را و شاید اشک حسرت را می‌دید، وقتی که امید در چشم‌هایتان لبریز میشد و می‌گفتید «جوان‌‌های عزیزم»؛ من جای تک تک دانشجو های نشسته بر گلیم‌ها حسرت می‌خوردم. چطور می گویند بعد از آنکه شما رفتید، دلتنگی سراغمان آمد؟ ما از همان روز بیعت دلتنگ بودیم و مشتاق دیدار از همان اولین که نگاهتان به دانشجوها و دیدارهای ۱۳ آبان متفاوت ترین بود دانشگاه را سنگر می‌دیدیم بگذریم اینها را یادآوری میکنم تا درباره ترم اول بگویم از اینکه روزهایی می‌نشستیم پای درس بی‌ادب ترین استادها و وقتی غربزدگی‌شان داشت خفه‌مان می‌کرد زمزمه این بود که «ایرادی نداره آقا خواسته مقابل‌شان بایستیم» روزها، خستگی‌ها را با این دلخوشی می‌شستیم که در همان هوایی نفس می‌کشیم که شما در آن تنفس می‌کنید و چه دلخوشی بالاتر از این برای یک جاماندۀ آرزو به دل؟! از اینکه چند ماهی همان حوالی شما ساکن بودیم و همان حوالی شما، فاطمیه ۴۰۴ را برای مادرمان سوگواری می‌کردیم و دستمان بیش از اینها به شما نرسید آقا و دل به همین خوش کردیم :) یعنی نور نمازشب‌هایتان ما را هم شامل شد؟!
ای سرو! سایه‌سار تو را هیچ‌کس نداشت آرامش و وقار تو را هیچ‌کس نداشت ‌ در قحطی یقین و شبیخون خستگی ایمان استوار تو را هیچ‌کس نداشت ‌ هر سوی این دیار گهرخیز پاک را گشتم ولی عیار تو را هیچ‌کس نداشت در انتخاب راه سعادت به مرگ سرخ عزم حسین‌وار تو را هیچ کس نداشت ـــ افشین علا
ساعت یک ظهر با بی حوصلگی تمام نشستی سر کلاس و یک دفعه میبینی که با امام علی هم کلاسی🙄
- ده سال بعد پسر: بابا چی شد مامان رو گرفتی؟ پدر: تو تجمعات رفتم چایی بخورم. یهو یه چی محکم خورد تو سرم. برگشتم دیدم میله پرچم مامانت کج شده تعجب کرد هول شد بجای ببخشید گفت: تو فوق هر چه آهنی. منم گفتم: بزن که خوب می‌زنی😂😂😂
یاد کیک توت فرنگی بخیر
هدایت شده از 「حُب」
روزدختر‌برهمان‌دختر مبارک‌باد‌‌که؛ بعدِاوضرب‌المثل‌شد دختران‌بابایی‌اند:] محسن‌حنیفی
کربلایی‎علی‌اکبر حائری3491191028922195713_1038860802731358.mp3
زمان: حجم: 3M
که شما جان من بودی که رشدم دادی که پناه شدی