eitaa logo
روشنا!
26 دنبال‌کننده
326 عکس
118 ویدیو
1 فایل
آنقدر شلوغ شده ایم که درنگ برای نوشتن را لازم نمیدانیم در جستجوی مکثِ بزرگِ من و صرفا دفترچه ای برای ضبط صدای قلم ها ... کپی؟ دوست نمی داریم(:
مشاهده در ایتا
دانلود
ولی من از شما خسته ترم خانم تلقاء فقط بغض قورت میدم تا رسیدن به همون چادر گل آبی
ایستاده‌ام اینجا در اوج یک دوره من اسمش را گذاشتم گذار، دورۀ گذار اینجا دست و پا میزنم احساسات را هیجانات را دل‌به‌خواه‌ها را لگام ببندم و در اختیار عقل بگذارم و عقل را هم که اطمینان بیشتری بهش دارم با استدلال و کتاب و منطق، مطیع محبوب کنم البته اینها سعی است همش، تلاش است و اگر محقق شده بود نامش را گذار نمی‌گذاشتم یک وقت‌هایی از من‌م فاصله میگیرم و بالا میروم و سعی میکنم از همان بالا من را وارَسی کنم ببینم چقدر سامان دارد چطور می‌گذرد چه می‌جوید و کدام سمتی می‌رود خیلی جواب است این حرکت، خیلی این بار که نگاه می‌انداختم چیزهایی دیدم که هیچ وقت نمی‌دیدم من در آستانه تغییرهایی بود که حتی خودم را هم متعجب کرده! تعجب هم دارد اینکه خود را در مقدمه تغییراتی ببینی که یک عمر فقط در ذهنت جا می‌گرفت تغییر همان که نمی‌دانم شاید یکی‌ـــ‌دو سال پیش شده بود حرف اول تمام نوشته‌هایم و اضطراب بزرگ آن روزها بود و من از تغییر می‌ترسیدم، دو دستی چسبیده بودم به همان «منِ فعلی» و نگران قدم بعدی بودم که از کجا معلوم بهتر از این یکی باشد؟! نمی‌دانم کسی می‌فهمد چه می‌گویم و یا امتحانش کرده یا نه ولی خودم که حسابی حرف به حرف این واژه‌ها را زیستم اینکه می‌گفتم از تغییر می‌ترسم واقعا تا بن استخوان می‌ترسیدم و اینکه حالا می‌گویم از تغییرها شگفت زده و خب هیجان زده‌ام واقعا هستم! نه اینکه الزاما تمام تغییرها خوب باشد، نه.ولی همه‌شان بد نیست تغییر صاحب دارد به عقیده من یکی می‌تواند افسار تغییرات من‌ش را بدهد دست نفس‌ش و آنطور که دل‌به‌خواهِ خودش باشد جلو برود و شاید هم کسی ترجیح بدهد آن را بسپارد به یک راه بلد! منظورم از راه‌بلد واضح است؟! نمی‌دانم. خب هر کداممان باید در زندگی یک راه‌بلد و یک پیشران برای خودمان پیدا کنیم تا گم نشویم و من هم راه‌بلدِ خودم را دارم دارم اینجا و زیر این سنگ‌های آسیا در این دوره به یک کشفیات نه نه، به یک تجربیات زیسته‌ای می‌رسم که حیف است اگر حفظ‌شان نکنم برای روزهای سردرگمی نمی‌دانم رسیدن به این واقعیت چقدر هزینه داشت یعنی حسابش از دستم در رفته ولی بالاخره رسیدم به اینکه تغییر لازم هست و بد نیست به شرطها من آدم عمیق شدنم یعنی دوست دارم اینطور باشم و اگر ماهی بودم احتمالا از «سطحی گذراندن» بیزار بودم و شاید اگر روزی صورتم را هم از دست بدهم و دیگر در نگاه آدم‌ها همان من نباشم، باز هم زندگی کنم و برای خرید یک بستنی با آن قیافه جدید از دست رفته‌ام عذاب نکشم خیلی همیشه به خودم مطمئنم نیستم چون همه فن حریف نیستم ولی یک دیدگاه‌هایی برای یک چیزهایی دارم که تا محبوب نظر مخالف با آن ندهد برایم عقیده است و اتفاقا خیلی از این عقیده‌ها با دیگران و مدل انتخاب‌هایشان متفاوت است. مثلاً ..
روشنا!
چرا گریه میکنی؟!
چرا بعد از تو ماندم؟ چطور ماندم؟ با چه شرمی روزهای بعدِ تو را من سر می‌کنم.. که من از زنده ماندن خود، شرم دارم
روشنا!
چرا بعد از تو ماندم؟ چطور ماندم؟ با چه شرمی روزهای بعدِ تو را من سر می‌کنم.. که من از زنده ماندن خود
چطور داغ تو در دل دارم و در راهِ تو کم میاورم؟ چرا خسته می‌شوم؟ چه می‌شود که راهت را و خواسته‌ت را رها می‌کنم؟ چطور؟!
انت الکریم من اولاد الکرام
وَ اَنا مَوْلاٰکْ :)
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«کارتان را برای خدا نکنید، برای خدا کار کنید.» تفاوتش فقط همین اندازه است که ممکن است حسین علیه السلام در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضای خدا! - مرتضی آوینی؛ توجیه المسائل کربلا
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز، ویژه‌ترین روز دل‌سپردن به امام همیشه‌رئوفه...