هدایت شده از کنجِخلوت...!
هر چند دیدمت به تو مشتاقتر شدم
این دردِ جان فزا به دوا کم نمیشود..
هدایت شده از کنجِخلوت...!
گرانی میکند بر خاطرش یادم ، نمیدانم
که با این ناتوانی چون توانم رفت از یادش؟
#صائب_تبریزی
گاهی که دلم برای اسلام تنگ میشود بهش زنگ میزنم
بوی نابی میدهد، بوی عشق می دهد
عشق به دین خدا و مسلک رسول الله♥️
چقدر خوب است آدم توی زندگیش یکی را داشته باشد که همیشه و هر وقت که دلش می گیرد با او تماس بگیرد و صدایش را بشنود که قلبش را همین صدا به آرامش بنشاند مگه نه؟
رفیقِ مسلمانِ مومن، نعمت است نعمت بزرگ!
...
بوی اسلام از هر که به مشام میرسد سفت بچسبیدش
ازش غافل نشوید بگذارید گوشه ی قلبتان باشد الی الابد
که هر چه بشر پیش تر می رود اینها کمیاب تر میشوند :)
هدایت شده از کنجِخلوت...!
ما را شریک درد و غم خود حساب کن
ما دل شکسته ایم ز احوال مضطرت...
سخت ترین درد در دنیا این است که یک عمر نخواهی به چنین نقطه ای برسی اما... حالا در میان آن دست و پا بزنی
یک عمر فراااار کنی از عاقبتی شبه سرانجام دیگران
یک عمر لحظه لحظه و ذره ذره بدوی که نشود آنچه که هست ولی اکنون با چشمانی خیس، سرخ و ترسان خیره شده ای به آینده ی نزدیک
به...
این روزها و در میان تلاطم هایم آنقدر حرف مردم، درباره ی همین دیگران که روزی از حرفشان می ترسیدند به گوشم خورده که
لرز گرفته ام و جا زده ام!
خیره مانده ام و شبیه آن که نمی خواهد مرگ عزیزش را باور کند دست و پا میزنم، به در و دیوار می کوبم تا باور نکنم
نمیتوانم! حالا که تمام این چند سال و تمام این ساعت ها به امید متفاوت بودن با دیگران به خود زحمت دادم
بشینم و دو دستی بر سر بکوبم که خب نشد دیگر بیخیال!
من؟ همانم که سر انتخاب رشته ام برای تو تماااااام تردید های دنیا را کنار گذاشتم و با قدرت گفتم: محض لبخند تو..
همو که سر کارنامه و درس و امتحان گفتم که زشت است دوستدار تو رتبه ی علمی نیاورد و دست و پا زدم، گفتم: برای شادی شیرینت!
من همان چمرانم که عهد ها بست و هیاهو به پا کرد که
بشود و یا برسد به نقطه ای در زندگی که شبیه هیچ کس نباشد هیچ کسی که می گویم، هیچ انسانی روی زمین و حتی دور و برم
خیلی ها از زندگی شان رضایت دارند و خیلی ها چراغ قوه ی کف دست شان را می گیرند روی یک مسیر و می گویند برای تو بهترین راه همین است خب تهش می توانی...شوی
من، اما نمیخوام تهش چیزی شوم هیچکس نمی فهمد که من چه می گویم میدانی چون هیچ کس اینگونه نبوده مگر نه؟ بوده؟!
برزخ شده دوباره دقیقه هایم؛
با این قهوه ای چشمان خیسم که به سرخی می رود حالا چطور و با چه حالی کتاب دست بگیرم و بخوانم؟
...
چیزی ته ته ته قلبم می گوید که تو میفهمی راه کدام است نه؟!
-همان همیشگی دوست داشتنی!
با زیر پتو رفتن و نوشتن و نوشتن هم آرام نمیشوم
راه، راه ِ چمران است و چاه؟
+حرف مردم😶.
من برای تو بودم و هستم اما گاهی که نگاهم میچرخد بین زندگانی دور و بری ها، میترسم از خودشان و حرف هایی که بالاخره روزی درباره ی من میزنند
یک چیزی هم این دوران خوب جا افتاده است گوشه ی ذهن ملتهبم که
.
..
...
دنیا است دیگر، هر جور هم که زندگی کنی و هر مدل که باشی باز هم روزی و جایی می رسد که حسرت چیزی حتی به اندازه ی یک سلام با لبخند، در دلت می ماند
آدمیزاد است دیگر خودت را که بکشی و تکه تکه هم کنی نمیشود که به برخی چیز های ته دلت برسی
و نمیشود که برسد روزی برای سپاس گذاری محض و رضایت تمام!
این دو بند شده است عصاره ی تمااام این درد و غم ایامم...
ايام تغيير و ايام بزرگ شدن!
چه بخواهی قبول کنی و چه به خودت بقبولانی بالاخره روزی به این نقطه میرسی که واقعا بعضی لحظه ها نگاهت به هستی و قواعد مزخرف آدم ها زیادی رویایی بوده
و آن ثانیه آرامش زجر آمیزی داری به وسعت تماااام نوجوانی :)
این شده است حال یک روز ما
شب نگاشت؛ 7/11
مصادف با میلاد رسول الله
و جعفر آل محمد عليه الصلاة والسلام
نمیفهمم چرا اما آشفتگی ها به زور دست به قلمم می کند
و الا خوشی های نشاط آور صبح امروز آنقدددددر جای نوشتن داشتند :)
#میلاد_خاتم_النبیین♥️
روشنا!
نمیفهمم چرا اما آشفتگی ها به زور دست به قلمم می کند و الا خوشی های نشاط آور صبح امروز آنقدددددر جای
حق دارد قلمم، آشفتگی هایی که به تو ختم می شود
بسی دوست داشتنی است
مگر نه؟!
درس خواندن
تهذیب اخلاق
هوشیاریسیاسی
همراه با تلاشهای انقلابي ؛ وظایفی هستندکه دختران و پسرانِ این نسل باید آنها را هرگز فراموش نکنند .
- آقاسیدعلیخامنهای مدظله العالی♥️
هدایت شده از 🇮🇷اَبــوتــراب؛🏴
هممون نیاز داریم ؛
وقتی توی روزمرگی هامون
غرق شدیم ..
و فقط کارمون شده
خوردن و خوابیدن
یکی بیاد بزنه پس کلمون
و بگه : بچه شیعه خودتو
جمع و جور کن !
میدون جهاد در راه اسلام
نباید خالی بمونه .
روشنا!
هممون نیاز داریم ؛ وقتی توی روزمرگی هامون غرق شدیم .. و فقط کارمون شده خوردن و خوابیدن یکی بیاد بز
کاش همین بشود شروعی برای لبیک!
کاش آنقدر جگر داشتم که با همه ی اضطراب ها، دست و پایم را جمع می کردم و دست به کار میشدم
محض رضای تو :) ♥️
دریغا از آنکه نشدیم همرنگ #میرزا تا نقاب قوي بودن را محکم ببندیم و تا روز موعودش از پا ننشینیم
مگه نه بسیجی؟!