eitaa logo
روشنا!
26 دنبال‌کننده
326 عکس
118 ویدیو
1 فایل
آنقدر شلوغ شده ایم که درنگ برای نوشتن را لازم نمیدانیم در جستجوی مکثِ بزرگِ من و صرفا دفترچه ای برای ضبط صدای قلم ها ... کپی؟ دوست نمی داریم(:
مشاهده در ایتا
دانلود
دیروز یه جا نوشته بودم رو یه تیکه کاغذ: مهم ترین امتحان ظهور هم دل کندنه!
آدما تا تو سختی نیفتن تا به بن بست ته کوچه نرسن یاد نمیگیرن که چیزی رو امتحان کنند آدمیزاده دیگه تا مجبور نشه، هیچ وقت نمیخواد که بزرگ بشه تغییر کنه و جدید بشه من تا مجبور نمیشدم هیچ وقت با خط درون شهری نزدیک خونمون جایی نمی‌رفتم حاضر بودم ده ها هزار تومان اختلاف رو بپردازم اما با ترسم از گم شدن بین اتوبوسای شهر روبه رو نشم خب به هر کی بگی میخنده ولی من از نتونستنی که واقعا نتونستن نبود میترسیدم میدونی چی میگم؟ من از چیزی که امتحانش نکرده بودم وحشت داشتم از تنهایی! امروز به لطف مامان مجبور به امتحانش شدم وقتی رسیدم رو به روی ایستگاه از شدت پشیمونی خود خوری میکردم زنگ زدم به بابا گفت نترس بگو فلان جا میرم سوار شوک! من؟ آدمی که فقط سوار ماشین شخصی میشدم و در خونه مون پیاده میشدم؟ امروز بعد از اینکه رسیدم خونه تا ساعت ها احساس رضایت میکردم خوشحال بودم از بزرگ شدنم از نترسیدنم از... همونی بودم که صبح وقتی گفت بهم خودت بیا تا کی ازش ناراحت بودم و حالا داشتم با لبخند نگاش میکردم:) الان میفهمم چرا میگه: وَ عَسَیٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًٔا وَ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْۖ وَ عَسَیٰٓ أَن تُحِبُّوا شَيْـًٔا وَ هُوَ شَرٌّ لَّكُمْۗ وَ ٱللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ چه بسا چیزی را دوست دارید و آن به زیان شماست و چه بسا چیزی را دوست ندارید و آن به سود ‌‌شماست و خدا می‌داند و شما... نمی‌دانید.
کودکی بودم که مسحور از تماشا می دوید گاه اگر در راه دستت را رها کردم ببخش!
-
هدایت شده از "lovely"
هر چند که هرگز نرسیدم به وصالت؛ عمری که حرام تو شد ای عشق، حلالت ♥️
- بیهقی می‌گوید: «و لکن هرکسی آن کند که از اصل و گوهر وی سِزَد». دروغ‌گو شعار می‌دهد برای رسیدن به آنچه که خودش می‌خواهد. حرفش از روی اعتقاد نیست. سِر از درونش ندارد. هرچه که برایش مفید باشد، می‌پسندد و فریادش می‌زند. هرچه که به ضررش باشد از ریشه و بنیه منکرش می‌شود. یادمان نمی‌رود، همین ایام نزدیک بود وقتی که نوجوانان هم‌سمت و سوی فکری‌شان می‌آمدن توی خیابان‌ها و هم‌دست باقی اغتشاش‌گران شعار می‌دادند و می‌جنگیدند برای هدفی که دارند، هشتک آرمان خواه و آرمان طلب می‌چسباندن به‌شان. اما دست دروغ‌گو رو می‌شود. آنچه که درونش نهفته است برای همه آشکارا می‌شود. حالا که نوجوان فلسطینی برای دفاع از کشور‌شان ایستاده‌اند و در مقابل ظلم قد علم کرده‌اند دروغ‌گو های بد ذات هشتک سپر انسانی می‌گذارند جلوی اسم‌شان و محکوم‌شان می‌کنند به بچه بودن ... آن‌ها اساساً ته حرف آرمان‌خواهی‌شان پوچ است. چه می‌دانند که این نوجوانان می‌جنگد تا دزد را از خانه‌ی‌شان بیرون کنند. وقتی خانه نا أمن باشد، هیچ‌کس نمی‌تواند آرام گوشه‌ای بنشیند و ببیند تهش چه می‌شود. همه بلند می‌شوند. دست در دست هم می‌گذارند تا اجنبی را بیرون برانند و آرامش را به خانه‌ی‌شان برگردانند.
با یک گل هم بهار خواهد شد؛ منتها اگر آن، گل نرگس باشد. :)
اگه اقیانوسُ میخوام باید مثل دریای بیکران باشم؛ باید هر روز بهتر شم از دیروز تا سرباز صاحب زمان باشم
الهم اغفر لي الذنوب التي تغير النعم💔 ...
نشسته ام به انتظارش اینجا و کنار رفیقمان سر همان پاتوق همیشگی امروز که خودم ساعت گفتم با تمام خستگی حتی یک لحظه هم ننشستم مبادا به ساعت موعود نرسم اما نرسیدم دو تا مهمان کوچولوی سرزده همراهم بودند تا جمع و جور کردیم نیم ساعتی گذشته بود، رفت. بهش که زنگ زدم حالش گرفته بود خراب بودن حالش بهم ریخته من را هم! کاش او که نصیحتم می‌کند همیشه تا محبت بورزم و عشق داد و ستد کنم حالا می بود و میدید که چطور به خاطر ندیدنش گریه میکردم میخواستم ببرمش به پاتوق جدیدی که پیدا کرده بودم جایِ دنجِ دو تا کوچه بالاتر، میخواستم که هدیه ی یهویی م را بدهم، میخواستم بغلش کنم و درگوشش بگم که چقدر ناراحتم از نرسیدنم به آنچه که باید از بی لیاقتی درونم... میخواستم که با همان قیافه ی کج و کوله ی اغلب پنهان شده با ماسک نگاهش کنم بعد هم به تماشای نگین زرد انگشترش بشینم امروز حتی میخواستم کلاس حديث خوانی را کنار او بگذرانم نشد... من احساس خسران دارم؛ از چه؟ چیزی که نمی‌خواهم بپذیرمش از بی فکری؟بی برنامگی؟ وفای به عهد یا قرار؟ بی دینی و نا مسلمانی؟!