روشنا!
ي روزی همه اینا تموم میشه منم و نتیجه و نگاه امام
امامِ همیشه بیننده
همیشه حاضر
همیشه با خبر از احوال :)
شیعه اگر امید به آینده ی تاریخ نداشت، دق میکرد از غصه ی بی حرم ماندن شما... ♥️
صلي الله عليک أيها المجتبی يابن رسول الله!
هدایت شده از بَچِّههِیئَتي
روشنا!
میشه که انسان حرم رو در تمام لایه های زندگیش گسترش بده ناتانائیل جان! میشه
عزیزم!
انتظار دارم این روزها محکم تر در آغوشم بکشی :)
يا خبير♥️
به جاش این بشوره ببره :/
...
یادِ اربعينِ دو نفره ١۴٠١
که دستامون گذاشتیم تو دست هم و از گناه فرار کردیم
فرار کردیم درست وقتی که موقعیتش بود و زیر لب زمزمه کردیم
+غیر تو هر چی دلدادگی بود...
موقع برگشت که شد منی که بعد 5 بار، اولین دفعه مشایه رو کامل اومدم تا رسیدم به حرم، افتادم اونقدر حالم بد شد که چشمام باز نمیشد
اونم که رسید به حرم، نشست بالای سرم همه ترسیده بودن که شاید این کوچولوی همسفر، سالم به کرمان نرسه
نشست بالای سرم و کنارم زمزمه کرد
+هر چی که پسنده توعه آماده ام حسین!
جلوتر که رفتیم موقع برگشت بود بعد از اون داغ عظيم دوریِ دوباره از حسین♥️، وقتی که آفتاب داغ داغ میزد به گاراژ جسر الحسين درست تهِ تهِ کربلا، وقتی که مدیر کاروان نبود و 6_7 ساعتی بين خاک و گرمای کربلا کلافه شده بودیم؛ یه تکه مقوا گذاشت دو تایی نشستیم دور از همه، من به اون تکیه دادم و اون به من
بعد پلی کردیم که
+جز تو به هر چی که فکر میکنم، آرامشم رو بهم میزنه...
...
یه وقتایی تو با یه تیکه هایی زندگی میکنی یه وقتایی همسفر داری همسنگر داری صرفا الی الحسین علیه السلام
اما ظاهراً تقدیرات خدای حسین علیه السلام اینه که گاهی اون همسنگرها جدا بشن، یعنی باشن ولی دیگه همراه ِتو نباشند
تا ببینه تو هستی؟ میمونی یا؟!
و خلاصه ی کلام همین که
همسنگر قدیمی عزیزم
که مطمئنم هنوز میخونی و هنوز خواست هست
من به یادِ تو هستم حتی با مرور خاطرات ِخاک خورده م در کنج یک خلوت :)
...
شب نگاشت ۵ روز مانده به اربعين دل ها