انباری کتابخانه
و میدونید جالبیش کجا بود؟! ما اینجوری بودیم که واقعا مدرسه خانهی دوم ماست✓ سیم شارژر، هدفون، ایرپاد
دارم از فلاسک های چایی و نبات و شکلات تلخ های کنارش با لیوان های جهزیهی والده های گراممون، دمپایی، درختهای خشک شده( که به عنوان هدیه به دیتای کلاس وصل کرده بودیم و مثل ماریجوانا شده بود)، زیرانداز، گالن های اب میوه و سلف سرویس میوه و سبزیجات(من ی روز با ی کیلو کاهو پرکنده رفتم مدرسه😔)، دیدن بازی های جام جهانی، پاسور بازی کردنای بچه ها ته کلاس، انیمیشن( سه تا از بچه ها انیمیشن لاک رو تو دو زنگ حسابانی که پشت سر هم داشتیم دیدن🥲🤌🏻)-فیلم- سریال دیدن، اینستا گردی، رکورد زدن تو سابوی سرف، حلیم و آش و سوپ و عدسی و پلو ماش و.. خوردن سرکلاس، دوستان عزیز ده و بیست دقیقه ای دوشنبه ها، پیچوندن های مدرسه و فرار به سمت حرم، میخ و چکش و پیچ گوشتی، سفارش عدسی برای زنگ دوم اخرای زنگ اول، پول نداشتن برای سفارش ایس پکی که سه تومن پامون افتاده بود😔🤣، کف سالن مدرسه به اعتصاب و اعتراض نشستن، هراسوندن افراد غیر بومی مدرسه🤌🏽 به هر نحو ممکن تا حدی که با اوردن اسم دوازده ریاضی بی خیال هرچی هستش بشن، و ناتوانی دو سری کادر مختلف در برابر توانایی های بیشمار ما، عبور میکنم و با اشکی که تو چشامه لبخند میزنم به روز های خوب قدیم که بدی هاش دیگه ناپدید شدن از پیش چشمم((:
انباری کتابخانه
دارم از فلاسک های چایی و نبات و شکلات تلخ های کنارش با لیوان های جهزیهی والده های گراممون، دمپایی،
اخ ی چیز مهم یادم رفتتتت! ما قرص هم پخش میکردیم تو مدرسه بخاطر تعدد سر دردی ک داشتیم... با دهم انسانی قرارداد بسته بودیم حفاظت از گوشی در قبال ژلوفن، استامینوفن 500 و ادولت کلد✓
انباری کتابخانه
امروز از هر دوتا چنل وحشتناک فوق العاده و محبوبم تقدیمی گرفتم و دیگر در گنج خود نمیپوستم و ایم داننن😭🤌🏻
انباری کتابخانه
من پارسال حدودا همین روزای مهرماه بود اینو برای هارمهر فرستاده بودم:)
داستان پشت این اهنگ خیلی دژیاژلذساشمشتساا هستتش😅😁. قشنگ اکلیل در حجم نامشخصیه🥲✅
این چند روز خیلی مقاله درخصوص جرم و جنایت و دلایل و قضیه های پشتشون خوندم و ویدیو و پادکست های دادگاه و دفاعیه دیدم و واقعا حقوق درس خشمگینی هستش:)) خشونت منظورم نیستااا خشم داره یک خشم پنهان نسبت به بی عدالتی و واقعا اون خشم تحسین برانگیزه...
ی دوستی دارم حقوق خونده و تازگی ازمون وکالت داده بعد باهاش حرف میزدم دیروز و حالا داشته باشید یه چیز بامزه برای خودم-که شاید البته جزو کمتر جاهایی باشه که درسته- روند ذهنیش خیلی قشنگ بود منظورم به سیر فکری هستش میدونید یعنی چی؟! یه ذهن نظام بند هست با ویژگی های سطحی ندیدن، عمقی و دنیال ریشه گشتن و از بنیاد در پی حل مسئله... بامزست واقعا😂😂
افرادیکه حقوق خوندن مردم جالبی ان😂😂
انباری کتابخانه
این چند روز خیلی مقاله درخصوص جرم و جنایت و دلایل و قضیه های پشتشون خوندم و ویدیو و پادکست های دادگا
یکی از مطالب جالبی که دیدم این بود:
انباری کتابخانه
ترجمه:
ما فرض میکنیم که مردم از توجیهها به عنوان «بهانه» برای بیان دیدگاههایی استفاده میکنند که بطور اجتماعی ننگین و بی پایه و اساس هستند. فرض کنید من تو ذهنم و بطور مخفیانه بدون اینکه به کسی گفته باشم از مهاجران بدم میاد، صرفاً به این دلیل که بیگانه هراس هستم و نسبت به فرهنگ های دیگر تحملی ندارم و نمینونم کنار بیام باهاشون؛ من نمی توانم این عقیده رو در انظار عمومی بدون ایجاد انگ اجتماعی بیان کنم، اما لحظه ای که توجیه مخالفت با مهاجرت گسترده بشه - فی المثل، یک سیاستمدار برجسته ادعا کنه که مهاجران با نرخ های بالاتر از شهروندان مرتکب جنایت میشوند - من یک بهانه دارم: به دیگران میگم که دیدگاه های ضد مهاجر گونه ی من از این دلیل ناشی می شود و بنابراین از دیده شدن به عنوان یک نژادپرست اجتناب کردم! چه من معتقد باشم که این توجیه بی اهمیت یا نه؛ در واقع، این که آیا دیگران به این توجیه اعتقاد دارند یا نه، تا حد زیادی بی ربط است: آنچه مهم است این است که دیگران معتقد باشند که من به توجیه اعتقاد دارم. شاید اونا فکر کنند که من ساده لوحم، از منابع مختلف و ناموثق اخبار رو پیگیری میکنم، یا به طور نامتناسبی از جنایت بیزارم، اما تا زمانی که آنها من را به خاطر این احتمالات جایگزین با شدت کمتری قضاوت کنند تا اینکه به دلیل نژادپرستانه بودنش، آگاهی عمومی از وجود این توجیه باشه، باعث این میشه که من تمایل بیشتری به بیان افکار بیگانه هراسانه خود داشته باشم.[ با توجیه ارتکاب جرم بیشار توسط مهاجرین]