📃 | وانمود به مذاکره و تولید #مهشناختی
🔻 در روزهای گذشته شاهد بودیم که ترامپ در موارد مختلفی وانمود به مذاکره کرده است و مقامات ایرانی این امر را رد کردهاند. شواهد بسیار گسترده نشاندهنده این است که هدف ترامپ از مانور روی موضوع مذاکره -در حالی که عملا هیچ مذاکرهای رخ نداده- کنترل بازارهای مالی، تقویت نیرو و پدافند در منطقه و کسب اطلاعات از ارتباطات و محل استقرار مقامهای ارشد کشور است و ترامپ و رژیم اسراییل تمایلی برای هیچ نوع مذاکره یا توافق با ایران در مقطع فعلی ندارند. ترامپ و رژیم تصمیم دارند پروژه ویرانی و تجزیه ایران، و حذف چهرههای کلیدی نظام را تا انتها طی کنند و در مقطع فعلی یک توافق منطبق با خطوط قرمز ایران اولویت آنها نیست.
🔻 در این یادداشت میخواهم به تحلیل این نکته بپردازم که وانمود به مذاکره در چنین شرایطی چه اهدافی در جنگ شناختی را میتواند دنبال کند. اگر بخواهم با یک استعاره مفهومی جنگ شناختی در پرتو وانمود به مذاکره را نشان بدهم بهترین استعاره «مه شناختی» است. در این استعاره، بازیگری که وانمود به مذاکره، نرمش یا تعامل میکند بدون آنکه چنین قصدی داشته باشد، شبیه یک مهندس ادراک است که در یک آزمایشگاه مهساز کار میکند. هدف او ساختن «مه» نیست؛ هدف او پنهانکردن مسیرها و آشکارکردن مسیرهای کاذب است. مه، واقعیت را تغییر نمیدهد؛ مه، فقط ادراک واقعیت را تغییر میدهد. همین اصل، ماهیت جنگ شناختی را توضیح میدهد.
🔻 در چارچوب استعاره «مه شناختی»، یک بازیگر خارجی که وانمود به مذاکره میکند اما هدفی جز آن ندارد، از الگوهای جنگ شناختی زیر بهره میبرد:
1⃣ تولید «مهِ عدم قطعیت» (Uncertainty Fog): این الگو بر پایه اصل «کاهش شفافیت اطلاعاتی» در علوم شناختی عمل میکند. وقتی اطلاعات دربارهٔ نیت واقعی، تواناییها، یا گامهای بعدی مبهم یا متناقض باشد، ذهن انسان برای پر کردن این خلأها به گمانهزنی و تفسیر روی میآورد. ترامپ با طرح مکرر موضوع مذاکره (بدون اقدام عملی)، یا ارائه سیگنالهای متناقض، محیطی «مهآلود» ایجاد میکند. این مه، مسیر واقعیِ اهداف را پنهان کرده و در عوض، اذهان را به سمت تحلیلِ «چراغهای کمسویِ مذاکره» سوق میدهد. او در واقع با این کار اذهان عمومی را از واقعیتهای جنگ دور میکند.
2⃣ ایجاد «مهِ دوگانگی ادراکی» (Perceptual Duality Fog): این الگو از پدیده «ناهمسانی ادراکی» (Perceptual Discrepancy) و «خطای تفسیر اجتماعی» بهره میبرد. مغز انسان تمایل دارد اطلاعات را در چارچوب باورهای پیشین خود تفسیر کند. وقتی یک پیام مبهم است، گروههای مختلف، برداشتهای متضاد و گاهی متعارضی از آن خواهند داشت.
🔻 مه تولید شده توسط بازیگر، به شکلی «موضعی» و «جهتدار» بر سطوح مختلف جامعه میتابد. یک لایه از مه، «نشانهٔ خوش بینی» را برای یک گروه تقویت میکند (وانمود به وجود درِ باز)، در حالی که لایهای دیگر، «نشانه تهدید» یا «فریب» را برای گروهی دیگر برجسته میسازد (دیوار بسته). این «دوگانگی در مه»، انسجام اجتماعی را کاهش داده و تمرکز را از اهداف اصلی دور میکند.
3⃣ انتشار «ذرات معلقِ روایت کاذب» (False Narrative Particulates): این الگو بر اساس «سوگیری تأیید» (Confirmation Bias) و «تأثیر چارچوببندی» (Framing Effect) عمل میکند. ذهن انسان تمایل دارد اطلاعاتی را بپذیرد که باورهای قبلیاش را تأیید کنند و همچنین، نحوه ارائه اطلاعات (چارچوببندی) بر پذیرش آن تأثیر میگذارد.
🔻 بازیگر، ذرات بسیار ریز و نامحسوسی از «روایتهای هدایتشده» را در فضای مه منتشر میکند. این ذرات، شبیه گرد و غبار نورانی در مه هستند که چشم را به خود جلب میکنند. این روایتها، گرچه دروغ یا نیمهحقیقت هستند، اما به گونهای «چارچوببندی» شدهاند که با برخی باورهای موجود یا انتظاراتِ ناخودآگاهِ مخاطبان همخوانی دارند. این ذرات، ذهن را به سمت پذیرشِ «آنچه در مه دیده میشود» (یعنی مذاکره) سوق میدهند، نه «آنچه پشت مه پنهان است». در پشت این مه اموری از قبیل خریدن وقت برای بازسازی و جابجایی نیروها و برنامهریزی جدید و غیره هست.
4⃣ ایجاد «سکون ادراکی» (Perceptual Stasis): این الگو به «هزینه شناختی تغییر» (Cognitive Cost of Change) اشاره دارد. وقتی یک وضعیت مبهم و ناگشوده (مهآلود) برای مدتی ادامه مییابد، ذهن برای حفظ پایداری و اجتناب از مصرف انرژی بیشتر برای تحلیلهای عمیقتر، تمایل به «سکون» و پذیرش وضعیت موجود پیدا میکند.
🔻 ادامهٔ یادداشت 🔻
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | وانمود به مذاکره و تولید #مهشناختی 🔻 در روزهای گذشته شاهد بودیم که ترامپ در موارد مختلفی وانمو
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺
🔻 با ادامه تولید مه و عدم امکانِ «دیدنِ واضح»، جامعه به تدریج به این وضعیتِ «مهآلود» عادت میکند. «فرصتهای اقدام» یا «تحلیلهای عمیق» در زیر این مه، کمرنگ شده و ذهن جامعه در یک «حالت تعلیق ادراکی» (Perceptual Suspension) قرار میگیرد. این سکون، فرصت را برای بازیگر فراهم میکند تا بدون مقاومت جدی، اهداف پنهان خود را دنبال کند. ترامپ هم از این راه تلاش میکند تا اذهان ایرانیان را به حالت تعلیق در بیاورد تا درک واضحی از جنگ نداشته باشند و معنای عمیق حوادث جنگ را در نیابند.
🔻 به طور خلاصه، «مه شناختی» با تولیدِ هدفمندِ ابهام، دوگانگی، روایتهای گمراهکننده و سکون ادراکی، فضایی را ایجاد میکند که در آن، «وانمود به مذاکره» به ابزاری برای پنهانکردن اهداف واقعی و هدایتِ ادراکاتِ جامعه به سمتی دلخواه تبدیل میشود، بدون آنکه نیازی به درگیرشدن مستقیم در مذاکره واقعی باشد.
👤 علیرضا قائمینیا
🔖 عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
🆔 @saissut
📃 | *خوانشی فلسفی ـ سیاسی از دو روایت
قدرت در تجاوز نظامی استکبار علیه ملت ایران*
🔻در تجاوز نظامی کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دو مفهوم متضاد از قدرت با یکدیگر روبهرو شدهاند؛ تقابلی که میتوان آن را فراتر از صرف درگیری نظامی، به مثابه برخورد دو «رژیم حقیقت» متفاوت تحلیل کرد. از یک سو، واشنگتن و تلآویو بر مفهوم کلاسیک «قدرت سخت» تکیه کردهاند؛ قدرتی که با هواپیماهای پیشرفته، ناوهای جنگی و موشک و دیگر سخت افزارها تعریف میشود. این نوع قدرت، تجسم عینی خرد مدرن و گفتمان توسعه خطی است که قدرت را در تمرکز، انباشت و قابلیت مشاهده جستجو میکند. در این گفتمان، قدرت همچون کالایی مادی و قابل اندازهگیری تصور میشود.
🔻از سوی دیگر، ایران با اتکا به «قدرت مقاومت» که پراکنده، غیرمتمرکز، شبکهای و مبتنی بر باورهای عمیق است، در برابر این ابرقدرت نظامی ایستاده است. فوکو در درسگفتارهای خود درباره حکومتمندی نشان داد که قدرت دیگر تنها در شکل سلبی و سرکوبگر خود ظاهر نمیشود، بلکه به مثابه شبکهای منعطف و فراگیر عمل میکند. اما آنچه ایران به نمایش گذاشته، قرائتی معکوس از این ایده فوکویی است؛ مقاومت نیز میتواند شبکهای، منعطف و نامرئی باشد. ایران در برابر «حکومتمندی» آمریکایی، نوعی «زیستمقاومت» را فعال کرده که در آن بدنها و باورهای سوژهها به میدان نبرد تبدیل میشوند. چنانکه فوکو در تحلیل انقلاب اسلامی ایران به این نکته اشاره کرد که چگونه «اراده جمعی» میتواند در برابر مستقرترین قدرتها قد علم کند؛ ارادهای که از دل تکنولوژیهای حکومتمندی مدرن سر برمیآورد و آنها را به چالش میکشد.
🔻در این میان، یکی از مؤلفههای کلیدی قدرت مقاومت، ماهیت شبکهای و غیرمتمرکز آن است که با مفهوم «ریزوم» ژیل دلوز قابل فهمتر میشود. دلوز در مقابل تفکر درختوار که مبتنی بر سلسله مراتب، ریشه و مرکزیت است، تفکر ریزومی را مطرح میکند؛ شبکهای بدون آغاز و پایان، با اتصالات افقی و چندگانه. ایران افزون بر نظام معنایی قدرت ملت ایران، طی دههها شبکهای از متحدان منطقهای ایجاد کرده که از آن با عنوان «محور مقاومت» یاد میشود. این شبکه که متحدانی با نظام معنایی مشترک منبعث از آموزه های اسلامی در لبنان، عراق، یمن، فلسطین و سوریه را شامل میشود، بر اساس منطق ریزومی عمل میکند؛ معتقد به آرمان مشترک بدون فرماندهی مرکزی متصلب، با قابلیت بازآرایی مداوم و مقاومت در برابر ریشهکنی. ریزوم «همواره دارای خطوط گریز است»؛ خطوطی که قدرت متمرکز و سخت قادر به ردیابی و انسداد کامل آنها نیست. مقاومت اسلامی با بهرهگیری از همین خطوط گریز، اعتبار قدرت متمرکز سخت را به روشهای مختلف «از رسمیت میاندازد» و آن را در مواجهه با امر سیال و ناپایدار، درمانده نشان میدهد؛ چیزی که در بیست روز گذشته، مقاومت شبکهای اسلامی بر سر قدرت برتر نظامی فیزیکی جهان آورده است.
🔻آنچه در این میدان نبرد رخ میدهد، صرفاً برخورد دو ارتش نیست، بلکه برخورد دو «روایت» و دو «نظام دلالت» است؛ نظام معنایی قدرت مادی سخت که به دنبال زور و غلبه و شکستن اراده مردم است، در مقابل نظام معنایی قدرت مقاومت که بر اذهان و قلوب مردم استوار است. پس از گذشت چند هفته از جنگ، ترامپ درباره معنای پیروزی سردرگم مانده است. در اینجاست که فلسفه پسامدرن با نقد «فراروایتها» به کمک ما میآید. فراروایت پیروزی در گفتمان غربی، روایتی خطی و تجمیعی است؛ نابودی بیشتر زیرساختها، کشتن بیشتر انسانها و اشغال جغرافیای بیشتر. از منظر قدرت سخت، آمریکا و اسرائیل توانستهاند زیرساختهای نظامی ایران را هدف قرار دهند. اما از منظر قدرت مقاومت، ایران نهتنها تسلیم نشده، که با حضور اراده جمعی در خیابانها، بستن تنگه هرمز و هدف قرار دادن پایگاههای آمریکایی و اثبات مانایی شبکه مقاومت، روایت دشمن از «پیروزی سریع و کمهزینه» را به چالش کشیده و ترامپ را در اعلام پیروزی مستاصل کرده است.
🔻لذا جنگ کنونی، در واقع تقابل دو جهانبینی متضاد درباره چیستی قدرت است. آمریکا و اسرائیل بر این باورند که با انباشت بینهایت قدرت سخت میتوانند اراده ملتها را درهم بشکنند. اما ایران با تکیه بر قدرت مقاومت، نشان داده که ایمان، هویت و شبکههای مردمی، ظرفیتی پایانناپذیر برای ایستادگی ایجاد میکند که از دید تحلیلهای کلاسیک روابط بینالملل پنهان میماند. نبرد کنونی، نبردی است که نتیجه آن نه با قدرت فیزیکی، که در باور ملتها رقم خواهد خورد؛ در روایتهایی که روح جمعی مردم را جهت میدهد، در خاطره جمعی که شکل میگیرد و در ارادهای که همچنان بر گفتمان مقاومت استوار است. نتیجۀ این جنگ نظریههای قدرت را هم بازسازی خواهد کرد.
👤 حمداله اکوانی
🔖 مدرس دانشگاه
🆔 @saissut
📃 | در سوگ رهبر، وداع با نفس قدسی
🔻 در سپهر پرآشوب تاریخ معاصر، که مرزهای رهبری غالباً در کلیشههای تقلیلگرایانه قدرت، سیاست، یا کاریزما محصور مانده است، گاه مردانی به عرصه میآیند که هرگونه تیپبندی رایج را به چالش میکشند و خود به معنایی فراتر از تعاریف محدود بدل میشوند. سید علی خامنهای، بیشک، از این جنس رهبران بود؛ شخصیتی که تجمیع اضداد را در قامت خود ممکن ساخت و سیمایی از یک «رهبر بصیر و سمیع » را در متن یک جهان پر تلاطم عینیت بخشید.
🔻 او را نه میتوان صرفاً یک عارف در خلوت سجاده دید، نه صرفاً یک فیلسوف در برج عاج اندیشه، و نه تنها یک استراتژیست در میدان سیاست. بلکه او منظومه ای بود که تمام این وجوه را در هم آمیخت: حکیمی که سلوکش بویی از عرفان میداد، سیاستمداری که ژرفای دیدش از فلسفه تغذیه میکرد، و شاعری که اشعارش از لطافت روح برمیخاست و مبارزی که در مبارزه جز به رضای خدا نمی اندیشید. مفاهیم در اینجا، همچون قاصدان ناتوانی میمانند که از شرح شکوهی عظیم بازماندهاند.
🔻 این مرد بزرگ، در ۸۷ سالگی، با همتی سترگ و ذهنی بیوقفه، روزانه بیش از چهارده ساعت را وقف مطالعه، تدریس، هدایت و گفتگو با مردمش میکرد. نگاه نافذ و بینش فراگیر او، هیچ مسئلهای را از ریزترین چالشهای اجتماعی تا کلانترین مناسبات ژئوپلیتیک، از دایره فهم و تدبیرش خارج نمیساخت. این ژرفای دانایی، هرگاه در سخنرانیهایش مجال بروز مییافت، مخاطبان از هر حوزه را به حیرت وامیداشت؛ گویی او پیشتر، در باب آن موضوع، به جامعترین تحقیقات کارشناسانه دست یازیده بود. این ظرفیتِ سخن گفتن به زبان هر قشر و هر قومی ، خود شاهدی بر رویکرد حکیمانه او بود:
با جوانان، با زبان امید و آیندهسازی؛
با هنرمندان، با زبان زیبایی و خیال؛
با دانشمندان، با زبان عقلانیت و برهان؛
با زنان، با کرامت و جایگاهِ رفیعشان؛
با کودکان، با معصومیت و سادگی؛
با کارگران، با همدلی و درک رنج؛
و با خانوادههای شهدا و جانبازان، با زبان تقدیس و پاسداشت ایثار.
🔻 گویی او در عمق تاریخ، با تمامی قشرها آمیخته بود و هویت اجتماعی هر گروه را میشناخت. شاهد این مدعا، حضور در بیت رهبری در سال ۱۳۹۸ بود؛ آنجا که اینجانب، علیرغم طرح برخی انتقادات صریح به مناسبات سیاسی، با استقبال گرم و توجهی عمیق از سوی ایشان مواجه شدم. این رخداد، بیش از هر چیزنمایانگر ظرفیت بینظیر او در شنیدن و احترام به دیدگاههای متفاوت بود؛ خصلتی که او را به معنای واقعی کلمه، به یک «رهبر دیالوگی»تبدیل میکرد که گفتوگو را نه تهدید، بلکه بنیادی برای رشد و تصحیح میدانست. این سعهصدر، فارغ از هرگونه مصلحتسنجی زودگذر، ریشه در بینش عمیق دینی، فلسفی و عرفانی او داشت که حق را در گشودگی به دیگری میجوید.
🔻 او، که در مدارا و عطوفت، رحمتی برای مؤمنین بود، در برابر استکبار و ظلم، صلابتی پولادین از خود نشان میداد. این پارادوکس ظاهری، در واقع یک خصیصه وجودی بود: مهر درونی در قبال امت و ایستادگی بیرونی در برابر ستم. از اینرو با گذشت و بزرگواری از خطاهای داخلی چشم میپوشید و زخمزبان رقبای سیاسی را با سعهصدر تحمل می کرد و پاسخ میگفت، اما هرگز در مقابل حرف زور سر تسلیم فرود نیاورد. او دشمن را خوب میشناخت؛ نه از سر کینهورزی، بلکه از منظری تحلیلی که حاصل سالهای سال مطالعه بر پروژه غربشناسی و شناخت عمیق از ماهیت نظام سلطه بود. این بصیرت، او را از افتادن در دامهای فریبکارانه غرب برحذر داشت. با این حال، حتی با آگاهی به بیثمر بودن مذاکره با نظام سلطهگر غرب، هرگز رأی خود را بر دولتهای منتخب مردم تحمیل نکرد و به اختیار مردمسالارانه احترام گذاشت.
🔻 رهبری داهیانه وی برای بیش از ۳۷ سال، نه تنها ایران را از گزند دشمنان حفظ کرد، بلکه مبارزات ضداستعماری او را در قلوب مستضعفین جهان جای داد. جهان، در نخستین روزهای پس از شهادتش، گویی از یک نظام معنایی تهی شد؛ فقدانی عمیق که نشان از جایگاه فراملی او داشت.
🔻 خامنهای، وامدار مکتب حسین (ع) بود و از این چشمه جوشان، نه فقط سوگ، بلکه فلسفه مقاومت، عزت و آزادی را آموخت. او استکبارستیزی را از یک شعار سیاسی به یک دینداری عام و جهانی بدل ساخت. او تنها یک رهبر سیاسی نبود، بلکه یک مربی بزرگ انسان بود که راه را میدانست و انسانهایی را در این راه تربیت کرد.
🔻ادامهٔ یادداشت🔻
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | در سوگ رهبر، وداع با نفس قدسی 🔻 در سپهر پرآشوب تاریخ معاصر، که مرزهای رهبری غالباً در کلیشهها
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺
🔻 دشمن، در جهل مرکب خویش، چه حقیرانه به ترور شخصیت و ترور فیزیکی او دست یازید، غافل از آنکه شهادت، برای مردان خدا، نه پایان که آغاز آشکار شدن حقیقت است. شهادت او، رسواکننده دشمنان و روشنکننده مسیر حق است.
🔻 او، در کنار اعضای خانواده در خانهای ساده و با کمترین تعلقات دنیوی، روزهدار و با قلبی پر از مهر و امید نسبت به آینده ایران و با بیزاری از استکبار، پر کشید. یقیناً، میراث فکری و عملی خامنهای، چهره دنیا و نظم جهانی را به گونهای بنیادین تغییر خواهد داد. اگرچه در سوگ او میسوزیم، اما مکتبی که او بنیان نهاد، همچنان تربیتکننده انسانهایی است که درس مقاومت را تمرین میکنند؛ انسانهایی که میدانند شهادت وی، پایان یک مسیر ایمانی و فکری نیست، بلکه آغاز ظهور توانمندی های نهفته در شاگردان آن مکتب است.
🔻 چنین است که تاریخ، او را نه تنها بهعنوان رهبر یک ملت، بلکه چونان معمارِ معنا در عصرِ بیمعنایی، و منادیِ گفتوگو در جهانِ پر از خشونتِ گفتار به یاد خواهد آورد.
بی تردید جز خلعت سرخ شهادت، برازنده قامت استوارش نبود.
👤 سهیلا صادقی
🔖 استاد دانشگاه تهران
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
سراسیمه دوربین های خود را به سمت آوار های مناطق مسکونی میگیرند و صراحتا چنین میگویند:«در این جنگ دشمن حتی به مردم هم رحم ندارد! وعده های دروغینشان را ببینید. مگر اینان مدعی نبودند که با مردم کاری ندارند؟ به خدا قسم که این پیکر های بی جانِ در آوار مانده چنین نمیگوید! این خون ها همه تاییدی است بر جنایت و خون خواری شما و امثالتان. خدا لعنتتان کند!»
خوب به واژه ی *مردم* بنگرید! مفاهیم عظیمی بر آن نشسته است که نباید از دیده های ما پنهان بماند. نمی شود شما معتقد به وطن پرستی و مردم دوستی باشید اما این محبت، گزینشی باشد. اصلا چه کسی به ما اجازه داده است مردم را از هم سوا کنیم؟به وضوح دیده ایم در جوامعی که سال هاست مدعی حقوق بشر و عدالت و دموکراسی هستند،همه در ذیل *مردم* قرار نمیگیرند. آن مرد نظامی، آن جانبازِ جنگ، آن زن محجبه ی مطیع ولی فقیه، و حتی آن کودکی که فرزند یک خانواده ی انقلابی و ولایی است مدت هاست سعی شده از این عرصه ی *مردم* حذف شود. چطور میتوانم بپذیرم که کشتن نیرو هایی که برای حفظ وطنم ایستاده میجنگند، اهمیتی ندارد. چرا آنها را جزء *مردم* ندانم؟ دو دستگی میان اعضای یک جامعه خطری است مهلک و نباید آن را مشروع دانست، بلکه حتی باید نقشه ها و برنامه هایی را که دشمن قرار است برای این دو و چند دستگی طراحی و اجرا کند را پیش از اقدامش به آتش کشید. رهبر انقلاب اسلامی ایران امام مجتبی خامنه ای در بخشی از نخستین پیامشان چنین فرمودند که:
از نقاط مورد اختلاف صرف نظر کنید
تا بر وحدت بین اقشار ملت در مواقع مضیقه خدشهای وارد نشود.
وحدت صرفا به معنی این نیست که در جامعه ی خودمان منتقدین نظام اسلامی و حتی مخالفینش را به رسمیت بشناسیم و آنها از خود بدانیم، بلکه علاوه بر احترام بر تمامی اقشار و طیف ها، گروه های نظامی و انقلابی مان را هم ارج بنهیم و آنها را از دایره ی *مردم* جدا ندانیم.چه منتقد و چه طرفدار جمهوری اسلامی ایران همه برای ما عزیز و حفظ جان و اموالشان بر ما واجب است!
👤 سارا لطیفی
📌 دانشجوی کارشناسی دانشگاه تهران
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
📋 | توسعه اجتماعی ـ اقتصادی در حین و پسا جنگ
سئوال بنیادین در شرایط کنونی و پسا جنگ در باب مسأله #توسعه کشور در این یادداشت، این است که آیا برنامههای توسعه اجتماعی-اقتصادی در شرایط ویژه باید متوقف شود، یا خیر؟ نقش انعطاف الگوها و مدلهای توسعه اجتماعی-اقتصادی در افزایش تابآوری و توانش تعامل راهبردی در تحقق اجرائی آنها در میدان چیست؟ و چگونه میتوان از چنین الگوها و یا مدلهایی به عنوان یک برنامه راهبردی و استراتژیک در جهت افزایش همبستگی و افزایش سرمایه اجتماعی و اقتصادی بهره جست؟
در حقیقت زمانی برای پرسشهای فوق پاسخی درخور خواهیم یافت که بتوانیم تعریف دقیقی از نوع، جنس و اهداف مدل توسعه اجتماعی-اقتصادی خود داشته باشیم. بدیهی است شرایط کنونی و مساله جنگ به خوبی نشان داد که «تمرکزگرایی» غیر استراتژیک میتواند شرایط پایدار کشور را دچار صدمات غیر قابل جبران کند، و فرایندهای توسعه نیز همان گونه که امکان شکوفایی را برای کشور فراهم میکند، قابلیت پدافند غیرعامل را افزایش و ظرفیت و ابزارهای متنوعی را برای کنترل امور در شرایط بحرانی در اختیار مدیران اجرائی قرار میدهد، همچنین امکان قابل توجهی در کاهش سطح تصمیمهای ریسکپذیر ایفا میکند.
مساله دیگر حرکت به سوی مدل و الگوهای پیشبرنده مبتنی بر نگرش توسعه (ملی-محلی) است، در این نوع نگرش امکان آسیبشناسی، عیبیابی و رفع معایب مدل بومی و نیز ارتقاء و یا تقویت آن فراهم است، با اتخاذ این مدل ارگانیسمی ملی، مبتنی بر تنوع بومی و پذیرش مفهوم کثرت، ضمن افزایش مشارکت محلی و حرکت به سوی مساله رفاه عمومی، عملا همبستگی اجتماعی را با نقشپذیری مستقیم مردم -در مدل اتخاذی- امکان پذیر میکند.
گام بعدی حفظ و به کارگیری حداکثری سرمایههای انسانی و تعریف آن در مدل توسعه (ملی-محلی) است، به طوری که در یک انسجام سیستماتیک و هوشمند، مدل مورد بحث، امکان بازسازی و گسترش توان نوآوری خود را در اتمسفر و میدانهای متنوع داخلی و خارجی داشته باشد. باید بپذیریم نگرش صرفا «#سیاستمحور» به فرایندها و مساله توسعه با اتکای صرف به برنامهریزی تیتریک و روایتمحور، بدون ایجاد یک ارتباط ارگانیسمی میان سه راس «جامعه»، «دولت» و «منظومههای علمی-پژوهشی»، عملا کشور به یک انسداد هزینهساز رهنمود میشود.
لذا مدل و فرایندهای توسعه نهتنها در وضعیت مستقر و عادی؛ بلکه در شرایط بحرانی و ویژه است که توانش تابآوریشان را به خوبی نشان و قابلیت کارکردی خود را در عرصه رفاه و امنیت در معرض امتحان قرار میدهد. بر خلاف دیدگاه و تصور رایج سیاستمداران حاضر در عرصه توسعه، باید تاکید کرد که «وضعیت جنگی» دقیقا همان نقطهای است که باید «فرایندهای توسعه» به طور جدی آغاز شود.
👤 محمد نبهان
📌 پژوهشگر جامعهشناسی اقتصادی و توسعه
📌 فارغالتحصیل از دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
•هوالقادر•
*و تن، فدای وطن!* 🇮🇷
به سلاح خود می نگرم، سلاحی که
هر شب او را به میدان رزم می آورم.
یاد دوران کودکی ام می افتم؛آن زمان
که معلم ما را با این سلاح،آشنا کرد.
سخنان او از ذهنم می گذرد خوشحالم
که درسِ آن روز هنوز در خاطرم هست
و بلکه این روز ها زنده تر است.
و اما امروز می خواهم شما را با این
سلاحِ هویت بخش، آشنا کنم.به هر
سمت آن که می نگری حرفی برای
گفتن دارد؛ آن دارای سه رنگ است،
سبزش آبادت می کند،سفیدش امید
بخش و یادآور آرامش است و اما سرخیِ
آن این روز ها فریاد می زند تا صدایش را
به گوش جهانیان برساند که ما به دنبال
صلح و آرامش بودیم،اما آن زمان که کسی
بخواهد با ظلم و ستم خود، آرامش ما را بر
هم زند، در مقابلش آرام نخواهیم ماند.
این روز ها گویی با ریخته شدن خون هر
شهید، سرخیِ این پرچم برجسته تر می
شود و خون انتقام از الله میان آن،فرو
می ریزد. اصلا همین پرچم را که ببینی
باید ملت ایران را بشناسی؛«الله اکبر»
هایی که این روز ها کف خیابان از زبان
ما جاری می شود؛در قلب ما ریشه دوانیده است.
جهان بداند که اگر ما با صدای انفجار بی
هیچ ترس و واهمه ای میدان را خالی نمی
کنیم و بانگ الله اکبر هامان طنین انداز
می شود؛ دلیلش این نیست که ما دیوانه
ایم و جانمان را دوست نداریم، بلکه ما
دوست داشتنی های بزرگ تری داریم،
ما آموزه هایی داریم که برای شما نا
آشناست مثل ایمان به خدایی که
قادر مطلق است و ما به وعده های
صادقش یقین داریم.
پس بدانید که *ما جان خود را دوست
داریم اما جان دادن در راه وطن را بیشتر،*
اگر اسمِ «ایران» به میان بیاید دیوانه وار
تمام هستی مان را فدایش می کنیم.
*ایران، جانِ ماست و جان دادن در راهِ
اعتلایش آرزوی ما! *
👤 ملیکا منفرد
📌 دانشجوی کارشناسی دانشگاه تهران
🆔 @saissut
📃 | *مردم خودشان نمیآیند؛ کلمه مهم است!*
🔻سردار سیدمجید موسوی، فرماندۀ هوا و فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، این روزها جملاتی را با این مضمون، به دفعات خطاب به «مردم» تکرار کردهاند؛ «شما خیابان را داشته باشید، ما میدان نظامی را داریم». این نشان میدهد که دفاع رمضان، دو استوانۀ اصلی دارد؛ موشکهای نظامیِ سپاه پاسداران که تحولات جنگ را نه تنها در منطقه، بلکه در جهان دگرگون ساخته است.
🔻اما همانطور که میدانیم، پیشرفت صنایع موشکی که با همت شهید حسن تهرانیمقدم آغاز شد، حاصل سالها کار شبانهروزیِ دقیق و بهغایت علمی دربارۀ صنایع موشکی بوده است. همۀ ما میدانیم که حمل یک کلاهکِ ۲ تُنی توسط موشک خرمشهر ۴ یا نظایر آنها، تا چه اندازه نیازمند رعایت دقتهای علمی و فنی و دانش بسیار بالایِ صنایع مختلف از متالوژی تا شیمیِ مواد مربوط به سوخت تا حتی صنایع الکترونیک است. در ساخت یا پرتاب هر موشک، اگر سر سوزنی بیدقتی صورت بگیرد، فاجعهای رخ میدهد و رقمخوردنِ چنین حملات دقیق آفندی یا پدافندی، نیازمند سطح بسیار بالای دقتهای فنی و علمی است. البته طبق اعتقاد دینیِ ما، بیتردید حمایت خداوند و باور قلبیِ رزمندگان اسلام به آموزههایی نظیر «مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى» است، اما این باور نافی آن نیست که همۀ افراد موثر در صنایع موشکی و نظامی، از طراحان اولیۀ مربوط به آلیاژهای فلزی تا تکنسینهای پایِ لانچر، دقتهای علمی را رعایت نکنند.
🔻 اگر در پرتاب هر موشک یا هرگونه عملیات نظامی دیگر، چنین دقتهای علمی اهمیت دارد، ناگزیر در مولفۀ دوم این جنگ و حتی جنگهای دیگر، یعنی حضور مردم نیز ناگزیر بایستی دقتهای بسیار زیادی رعایت شود. اگرچه باور اعتقادیِ مردم به خداوند و احساس حضور او یا نیرویی که بهواسطۀ شهادت رهبر عظیمالشأن و شهید انقلاب در جامعه ساری شد و در کنار همۀ اینها، فطرتِ سلیم انسان مسلمان و فرهنگِ انباشتۀ غنیِ چندین سدهای ایرانی، نقشی بیبدیل در حضور مردم در خیابانها داشته است، اما همۀ این عناصر را میتوان در مقولۀ فرهنگ خلاصه کرد. از این منظر، این فرهنگ است که مردم را به خیابان میآورد، به آنها روحیۀ مقاومت میبخشد و آنها را ودار میکند تا در میانۀ میدان، حتی در زیر بمب و موشک، دست از آرمانهای خود برندارند. اما اگر این فرهنگ، پابهپای موشک، رکنِ اساسی پیروزی در جنگ است، آیا بهاندازۀ صنایع موشکی یا حتی بیش از آن، نیازمند فعالیت دقیق علمی نیست؟
🔻بگذارید با یک مثال، مسئله را روشنتر کنم. رهبر شهید انقلاب که بخش قابل توجهی از حضورِ مردمیِ این شبوروزها وامدار ایشان است، مهمترین فعال فرهنگیِ موثر انقلاب بودهاند. با اینحال سخنرانیهای ایشان، با رعایت دقائق بسیار بالای فرهنگی انجام میشد. ایشان پیش از هر سخنرانیِ مهمی، تمام سخنرانیهای سالهای قبل در آن موضوع را مطالعه میفرمودند؛ از حدود ده تا بیست نخبۀ فرهنگی در همان موضوع، یادداشت دریافت میشد و ایشان خلاصۀ آنها را مطالعه میکردند و در نهایت، با تسلط و تجربۀ بسیار زیاد خود در فنِ خطابه و سخنرانی، به ایراد سخنرانی میپرداختند.
🔻محصول فرهنگیِ تمیزِ سخنرانیهای ایشان، از خلالِ چنین کار فنی و حرفهای میگذشت و بههمین جهت، در باطن مردم موثر بود. البته بیتردید معنویت و ولایت ایشان، تاثیر بسیار زیادی در نفوذ کلام ایشان در میان مردم داشت، اما این ویژگی باعث نمیشد که ایشان مسیر فنی و علمیِ کار تمیز فرهنگیِ را رعایت نکنند.
🔻اگر «کلمه» را در کانون همۀ فعالیتهای فرهنگی قرار دهیم، قواعد کارِ علمی فرهنگی، با حواس ظاهری قابل رویت نیست، اما نیازمند رعایتِ نظم دقیق به کاربردنِ کلمات است که محصول فرهنگی را نافذ میکند. حضور مردم را برخاسته از هر چه بدانیم (اعم از میراث فرهنگ ایرانی یا اعتقادات و آموزههای قرآنی و دینی یا نفوذ کلام رهبر شهید انقلاب یا کار شبانهروزیِ گروههای فرهنگی جهادی و هر چیزی نظیر آن)، در نهایت محصول زحمت و رعایت دقتهای علمی است که گذشتگان یا اصحاب حال حاضر فرهنگ رعایت میکنند تا موشکهای فرهنگی، همچون موشکهای نظامی، در این عرصۀ فرهنگی به پیروزی بینجامد. پیروزیِ ما در این جنگ و رقمزدنِ آیندهای بهتر، بیتردید از خلالِ دقتهای بیشتر ما در عرصۀ فرهنگ رقم خواهد خورد.
👤 محمدرضا قائمینیک
🔖 دانشیار علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
🗒 | خیابان به مثابه پناهگاه؛
تقابل دو روایت از امنیت و مقاومت
در ادبیات نوین سیاسی، «خیابان» بیش از یک گذرگاه فیزیکی، نماد حضور جمعی، اراده ملی و عرصه تعریف هویت عمومی است. خیابان به مثابه پناهگاه، این مفهوم را به تصویر میکشد که «خیابان» پناهگاهی بدون دیوارهای سنتی است که نه از سنگ و سیمان، بلکه از «نبض مردم آزاده» ساخته میشود. در نگرش وحیانی، خیابان را به مثابه مسجدی برای فریاد آزادی، میدانی برای طلوع فجر از میان دود، و مکانی برای زیستن نه گریختن، معرفی میکند.
در واقعه اخیر حمله دشمن به ایران، این مفهوم عینیت یافت. مردم ایران با حضور شبانهروزی در خیابانها، نه از روی ناچاری، بلکه با انتخابی آگاهانه، از خیابان به مثابه سنگر وحدت ملی استفاده می کنند. این حضور، ترجمه عملیِ «الناسُ فيكَ يَسْكُنونَ، لا يَهْرُبُونَ» است آنها از حریم امنیت ملی خود دفاع می کنند و نشان دادند که «پناهگاه» نه یک سازه بتنی، بلکه یک «اراده جمعی» است.
در سوی مقابل، رژیم صهیونیستی که مدعی مدرنترین ساختارهای دفاعی است، شاهد رفتار متضادی است. صهیونیست های ساکن در سرزمینهای اشغالی، به جای مشارکت در ماجراجوییهای نظامی رژیم منحوس خود، به پناهگاههای زیرزمینی و بتنی پناه می بردند. این رفتار، تقابل دو گفتمان را آشکار میسازد:
1. مقاومت فعال (ایران):مردم در متن خطر حاضرند و از فضاهای عمومی برای بازتعریف قدرت ملی و امنیت روانی جمعی استفاده میکنند. خیابان برای آنان «مأوای بدون دیوار» است.
2. انفعال فردی (رژیم صهیونیستی): مردم در برابر تهدید، به فردگرایی و پناهندگی در سازههای ایمن اما منفعل روی میآورند، بیآنکه نقشی در تعیین سرنوشت سیاسی یا دفاع از مشروعیت رژیم خود ایفا کنند.
در این روایت، خیابان به نماد «امنیت زنده» تبدیل میشود؛ امنیتی که از اتحاد مردم نشأت میگیرد و برخلاف پناهگاههای سرد بتنی رژیم صهیونیستی، نه محل گریز از مرگ، که محل «زیستن برای آزادی» و «پیروزی امت» است. همانطور که می توان گفت: «وَ الشَّعْبُ فيكَ يَحْيَى، وَ الْقَوْمُ يَنْتَصِرُ» (و مردم در تو زنده میمانند، و قوم به پیروزی میرسند).
👤 مسلم طاهری
📌 فارغ التحصیل دکتری دانش اجتماعی مسلمین
و عضو هیات علمی دانشگاه تهران
🆔 @saissut
📃 | زنان در جنگ رمضان: تجلی مکتب زینبی در پاسداری از تمدن و معنا
📆 اسفند ۱۴۰۴
👤 سهیلا صادقی
🔖 استاد دانشگاه تهران
🔻 در میانهی جنگ رمضان، خیابانهای ایران به صحنهای از حضور خیرهکننده بدل شده است؛ جایی که زنان، بیهیاهو و بیادعا، ستونهای صیانت از شهر و جبهه معنا را بر دوش گرفتهاند. این روزها، میدان نه تنها عرصه نبرد، بلکه آینهای از نقشآفرینی زن تمدنساز ایرانی است. «کنشگریِ فعالانه» و «جبههداریِ جسورانهی» زن ایرانی در خیابانها و میادینِ عمومی، علیرغمِ وجود ریسک بمباران توسط دشمن، ریشه در «جامعهپذیریِ» او در مکتب علوی دارد؛ مکتبی که ظلمستیزی و عدم سازش با استکبار، ماهیتِ بنیادین آن را تشکیل میدهد. تربیت در چارچوبِ تفکرِ انقلابی، به زن ایرانی چنان آگاهیِ تاریخی و
مسئولیتِ اجتماعی بخشیده است که او برای صیانت از ارزشهای انقلاب اسلامی، در ورای نقشهای سنتی خود وارد میدان عمل میگردد. زنِ ایرانی در این بستر، نه صرفاً مراقبِ کانونِ خانواده، بلکه عنصرِ فعالی در مناسباتِ کلانِ اجتماعی است که با سرمایهیِ فرهنگیِ خود، تفسیرِ نوینی از نقشِ زنِ مسلمان در عرصهیِ عمومی ارائه میدهد.
🔻 رسانههایِ غربی سالها ست که بی وقفه تلاش میکنند تا «زنِ مسلمان» را به واسطهیِ حجابش، «موجودیِ سرکوبشده» و «منفعل» به تصویر بکشند، اما حضورِ میدانیِ زنِ ایرانی در «جنگ رمضان»، این روایتِ وارونه را در هم میشکند. او با «حجابِ» خود، که به «خطِ اصیلِ مقاومت» در برابرِ «استعمارِ فرهنگی و تمدنی» بدل شده است، نشان میدهد که زنِ مسلمان قادر است در نقشهایِ متکثر و پویا ظاهر شود و حجاب نه تنها مانعی برای کنشگریِ او در نقشهایِ مختلف، اعم از مادر، همسر، یا رزمندهیِ تمدنساز ، نیست، بلکه بسترِ هویتیِ مستقلی را برای او فراهم میآورد.
🔻 او خود را درونِ گفتمانِ مبارزه با استعمار و جلوههایِ ظاهریِ آن تعریف کرده و «سوژهیِ زنِ تمدنسازِ مسلمانِ ایرانی» را، برخلافِ تبلیغاتِ سالهایِ اخیرِ رسانههایِ غربی علیهِ حجاب، به عنوان «نمادِ مقاومتِ پایدار» تثبیت میکند. چنین زنی ، «قابلِ فریب» نیست و «در حصارِ بزکشدگیِ ظاهری» به بند کشیده نمیشود؛ او «معمارِ پنهانِ» تمدن است که «قدرتِ معنایی» خود را از «اصالتِ هویتی»اش استخراج میکند.
1⃣ ادامهٔ یادداشت 🔻
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | زنان در جنگ رمضان: تجلی مکتب زینبی در پاسداری از تمدن و معنا 📆 اسفند ۱۴۰۴ 👤 سهیلا صادقی 🔖 استا
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺
🔻 در عرصه مراقبت از خیابان های شهر، سه نسلِ زنِ ایرانی قابل روئیت است، زنانی که ریشههایِ تمدن را در دورانِ انقلاب و دفاع مقدس آبیاری کردند، «زنان تمدنسازِ» دهههایِ شصت و هفتاد که «هستهیِ مرکزیِ بازتولیدِ هویت» را بنا نهادند، و «روایتگرانِ آینده» در دهههایِ هشتاد و نود که «تحولات نوظهورِ جامعه» را با «زبانِ رسانهایِ عصرِ خود» در میآمیزند، همگی در یک «پارادایمِ واحدِ کنشگریِ فعال» قرار دارند. به عبارتی، هر سه نسل فصلهای یک روایت بزرگاند؛ روایتی از تداوم و وفاداری به ارزشهای انقلاب اسلامی با عزمی خستگیناپذیر و ارادهای محکم. تمایزِ نسلی، مانع از
همبستگیِ معنایی و هدفمندیِ مشترکِ آنها در پاسداری از ارزشهایِ بنیادین و پیشبردِ پروژهیِ تمدنیِ نوینِ ایران نمیشود. هر سه نسل، با درکِ عمیق از مناسباتِ جهانی و برخورداری از سرمایهیِ فرهنگی «جبههیِ مقاومت» را در «کانتِکسِ جنگِ نرم و سخت» تعریف میکنند.
🔻 نسل اول در مقام «حافظه تاریخی جامعه»، گواه روزهایی است که ارزشها به آسانی بهدست نیامدند و اکنون پاسداری از آنها وظیفهای مقدس تلقی میشود. پافشاری او بر ارزشها، نه از سر عادت، بلکه از آگاهی تاریخی و تجربهی زیستهی ارزشهای بنیادین برمیخیزد. او روایتگرِ «تداوم فرهنگی» است؛ یادآور تمنای حفظ میراثی که خون و ایمان در آن مشترکاند. در امتداد او، زنان جوانِ دهه ۶۰ و ۷۰ ایستادهاند؛ عمدتاً با کودکانی در آغوش یا کالسکهای در کنارشان. حضور آنها در میدان، فراتر از کنش فردی، «مادرانگی تمدن ساز » را متجلی میسازد؛ آنجا که مهر، ایمان و خطر، در یک قاب جمع میشوند. او به جهان اعلام میکند که وفاداری به ارزشها با پرورش نسل تداوم یافته است؛ نه در انزوا، که در دل خطر. او وارث وفاداری به ارزشهای انقلاب است، و فرزندش، فرزندِ استمرار. و در کنار این دو، دختران جوان نسل سوم را میبینیم؛ نظارهگران آگاه و ثبتکنندگان «تحولات اجتماعی» که در حال شکلگیری هستند.
🔻 دستانشان شاید هنوز بر قلم، بر دوربین، یا بر گوشی است؛ اما نگاهشان حاملِ «خط روایت» است که قرار است فردای این سرزمین را یکپارچه کند. آنان حلقه اتصال «حافظه تاریخی» به «آینده فرهنگی» هستند. بدینسان، سه نسل از زنان ایرانی، چون فصلهای متوالی یک روایت واحد، حضور خود را در جامعه معنا میکنند و سلسلهی پیوستهی حضور زن ایرانی را در پیوندی زنده با زمان و تاریخ مینشانند.
🔻 در این میدان، حجاب دیگر صرف پوشش نیست؛ بلکه «زبان نمادین» و «ساختار هویتی» است که حضور زن را در سپهر معنا تعریف میکند.
2⃣ ادامهٔ یادداشت 🔻
🆔 @saissut