📃 | *مردم خودشان نمیآیند؛ کلمه مهم است!*
🔻سردار سیدمجید موسوی، فرماندۀ هوا و فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، این روزها جملاتی را با این مضمون، به دفعات خطاب به «مردم» تکرار کردهاند؛ «شما خیابان را داشته باشید، ما میدان نظامی را داریم». این نشان میدهد که دفاع رمضان، دو استوانۀ اصلی دارد؛ موشکهای نظامیِ سپاه پاسداران که تحولات جنگ را نه تنها در منطقه، بلکه در جهان دگرگون ساخته است.
🔻اما همانطور که میدانیم، پیشرفت صنایع موشکی که با همت شهید حسن تهرانیمقدم آغاز شد، حاصل سالها کار شبانهروزیِ دقیق و بهغایت علمی دربارۀ صنایع موشکی بوده است. همۀ ما میدانیم که حمل یک کلاهکِ ۲ تُنی توسط موشک خرمشهر ۴ یا نظایر آنها، تا چه اندازه نیازمند رعایت دقتهای علمی و فنی و دانش بسیار بالایِ صنایع مختلف از متالوژی تا شیمیِ مواد مربوط به سوخت تا حتی صنایع الکترونیک است. در ساخت یا پرتاب هر موشک، اگر سر سوزنی بیدقتی صورت بگیرد، فاجعهای رخ میدهد و رقمخوردنِ چنین حملات دقیق آفندی یا پدافندی، نیازمند سطح بسیار بالای دقتهای فنی و علمی است. البته طبق اعتقاد دینیِ ما، بیتردید حمایت خداوند و باور قلبیِ رزمندگان اسلام به آموزههایی نظیر «مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى» است، اما این باور نافی آن نیست که همۀ افراد موثر در صنایع موشکی و نظامی، از طراحان اولیۀ مربوط به آلیاژهای فلزی تا تکنسینهای پایِ لانچر، دقتهای علمی را رعایت نکنند.
🔻 اگر در پرتاب هر موشک یا هرگونه عملیات نظامی دیگر، چنین دقتهای علمی اهمیت دارد، ناگزیر در مولفۀ دوم این جنگ و حتی جنگهای دیگر، یعنی حضور مردم نیز ناگزیر بایستی دقتهای بسیار زیادی رعایت شود. اگرچه باور اعتقادیِ مردم به خداوند و احساس حضور او یا نیرویی که بهواسطۀ شهادت رهبر عظیمالشأن و شهید انقلاب در جامعه ساری شد و در کنار همۀ اینها، فطرتِ سلیم انسان مسلمان و فرهنگِ انباشتۀ غنیِ چندین سدهای ایرانی، نقشی بیبدیل در حضور مردم در خیابانها داشته است، اما همۀ این عناصر را میتوان در مقولۀ فرهنگ خلاصه کرد. از این منظر، این فرهنگ است که مردم را به خیابان میآورد، به آنها روحیۀ مقاومت میبخشد و آنها را ودار میکند تا در میانۀ میدان، حتی در زیر بمب و موشک، دست از آرمانهای خود برندارند. اما اگر این فرهنگ، پابهپای موشک، رکنِ اساسی پیروزی در جنگ است، آیا بهاندازۀ صنایع موشکی یا حتی بیش از آن، نیازمند فعالیت دقیق علمی نیست؟
🔻بگذارید با یک مثال، مسئله را روشنتر کنم. رهبر شهید انقلاب که بخش قابل توجهی از حضورِ مردمیِ این شبوروزها وامدار ایشان است، مهمترین فعال فرهنگیِ موثر انقلاب بودهاند. با اینحال سخنرانیهای ایشان، با رعایت دقائق بسیار بالای فرهنگی انجام میشد. ایشان پیش از هر سخنرانیِ مهمی، تمام سخنرانیهای سالهای قبل در آن موضوع را مطالعه میفرمودند؛ از حدود ده تا بیست نخبۀ فرهنگی در همان موضوع، یادداشت دریافت میشد و ایشان خلاصۀ آنها را مطالعه میکردند و در نهایت، با تسلط و تجربۀ بسیار زیاد خود در فنِ خطابه و سخنرانی، به ایراد سخنرانی میپرداختند.
🔻محصول فرهنگیِ تمیزِ سخنرانیهای ایشان، از خلالِ چنین کار فنی و حرفهای میگذشت و بههمین جهت، در باطن مردم موثر بود. البته بیتردید معنویت و ولایت ایشان، تاثیر بسیار زیادی در نفوذ کلام ایشان در میان مردم داشت، اما این ویژگی باعث نمیشد که ایشان مسیر فنی و علمیِ کار تمیز فرهنگیِ را رعایت نکنند.
🔻اگر «کلمه» را در کانون همۀ فعالیتهای فرهنگی قرار دهیم، قواعد کارِ علمی فرهنگی، با حواس ظاهری قابل رویت نیست، اما نیازمند رعایتِ نظم دقیق به کاربردنِ کلمات است که محصول فرهنگی را نافذ میکند. حضور مردم را برخاسته از هر چه بدانیم (اعم از میراث فرهنگ ایرانی یا اعتقادات و آموزههای قرآنی و دینی یا نفوذ کلام رهبر شهید انقلاب یا کار شبانهروزیِ گروههای فرهنگی جهادی و هر چیزی نظیر آن)، در نهایت محصول زحمت و رعایت دقتهای علمی است که گذشتگان یا اصحاب حال حاضر فرهنگ رعایت میکنند تا موشکهای فرهنگی، همچون موشکهای نظامی، در این عرصۀ فرهنگی به پیروزی بینجامد. پیروزیِ ما در این جنگ و رقمزدنِ آیندهای بهتر، بیتردید از خلالِ دقتهای بیشتر ما در عرصۀ فرهنگ رقم خواهد خورد.
👤 محمدرضا قائمینیک
🔖 دانشیار علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
🗒 | خیابان به مثابه پناهگاه؛
تقابل دو روایت از امنیت و مقاومت
در ادبیات نوین سیاسی، «خیابان» بیش از یک گذرگاه فیزیکی، نماد حضور جمعی، اراده ملی و عرصه تعریف هویت عمومی است. خیابان به مثابه پناهگاه، این مفهوم را به تصویر میکشد که «خیابان» پناهگاهی بدون دیوارهای سنتی است که نه از سنگ و سیمان، بلکه از «نبض مردم آزاده» ساخته میشود. در نگرش وحیانی، خیابان را به مثابه مسجدی برای فریاد آزادی، میدانی برای طلوع فجر از میان دود، و مکانی برای زیستن نه گریختن، معرفی میکند.
در واقعه اخیر حمله دشمن به ایران، این مفهوم عینیت یافت. مردم ایران با حضور شبانهروزی در خیابانها، نه از روی ناچاری، بلکه با انتخابی آگاهانه، از خیابان به مثابه سنگر وحدت ملی استفاده می کنند. این حضور، ترجمه عملیِ «الناسُ فيكَ يَسْكُنونَ، لا يَهْرُبُونَ» است آنها از حریم امنیت ملی خود دفاع می کنند و نشان دادند که «پناهگاه» نه یک سازه بتنی، بلکه یک «اراده جمعی» است.
در سوی مقابل، رژیم صهیونیستی که مدعی مدرنترین ساختارهای دفاعی است، شاهد رفتار متضادی است. صهیونیست های ساکن در سرزمینهای اشغالی، به جای مشارکت در ماجراجوییهای نظامی رژیم منحوس خود، به پناهگاههای زیرزمینی و بتنی پناه می بردند. این رفتار، تقابل دو گفتمان را آشکار میسازد:
1. مقاومت فعال (ایران):مردم در متن خطر حاضرند و از فضاهای عمومی برای بازتعریف قدرت ملی و امنیت روانی جمعی استفاده میکنند. خیابان برای آنان «مأوای بدون دیوار» است.
2. انفعال فردی (رژیم صهیونیستی): مردم در برابر تهدید، به فردگرایی و پناهندگی در سازههای ایمن اما منفعل روی میآورند، بیآنکه نقشی در تعیین سرنوشت سیاسی یا دفاع از مشروعیت رژیم خود ایفا کنند.
در این روایت، خیابان به نماد «امنیت زنده» تبدیل میشود؛ امنیتی که از اتحاد مردم نشأت میگیرد و برخلاف پناهگاههای سرد بتنی رژیم صهیونیستی، نه محل گریز از مرگ، که محل «زیستن برای آزادی» و «پیروزی امت» است. همانطور که می توان گفت: «وَ الشَّعْبُ فيكَ يَحْيَى، وَ الْقَوْمُ يَنْتَصِرُ» (و مردم در تو زنده میمانند، و قوم به پیروزی میرسند).
👤 مسلم طاهری
📌 فارغ التحصیل دکتری دانش اجتماعی مسلمین
و عضو هیات علمی دانشگاه تهران
🆔 @saissut
📃 | زنان در جنگ رمضان: تجلی مکتب زینبی در پاسداری از تمدن و معنا
📆 اسفند ۱۴۰۴
👤 سهیلا صادقی
🔖 استاد دانشگاه تهران
🔻 در میانهی جنگ رمضان، خیابانهای ایران به صحنهای از حضور خیرهکننده بدل شده است؛ جایی که زنان، بیهیاهو و بیادعا، ستونهای صیانت از شهر و جبهه معنا را بر دوش گرفتهاند. این روزها، میدان نه تنها عرصه نبرد، بلکه آینهای از نقشآفرینی زن تمدنساز ایرانی است. «کنشگریِ فعالانه» و «جبههداریِ جسورانهی» زن ایرانی در خیابانها و میادینِ عمومی، علیرغمِ وجود ریسک بمباران توسط دشمن، ریشه در «جامعهپذیریِ» او در مکتب علوی دارد؛ مکتبی که ظلمستیزی و عدم سازش با استکبار، ماهیتِ بنیادین آن را تشکیل میدهد. تربیت در چارچوبِ تفکرِ انقلابی، به زن ایرانی چنان آگاهیِ تاریخی و
مسئولیتِ اجتماعی بخشیده است که او برای صیانت از ارزشهای انقلاب اسلامی، در ورای نقشهای سنتی خود وارد میدان عمل میگردد. زنِ ایرانی در این بستر، نه صرفاً مراقبِ کانونِ خانواده، بلکه عنصرِ فعالی در مناسباتِ کلانِ اجتماعی است که با سرمایهیِ فرهنگیِ خود، تفسیرِ نوینی از نقشِ زنِ مسلمان در عرصهیِ عمومی ارائه میدهد.
🔻 رسانههایِ غربی سالها ست که بی وقفه تلاش میکنند تا «زنِ مسلمان» را به واسطهیِ حجابش، «موجودیِ سرکوبشده» و «منفعل» به تصویر بکشند، اما حضورِ میدانیِ زنِ ایرانی در «جنگ رمضان»، این روایتِ وارونه را در هم میشکند. او با «حجابِ» خود، که به «خطِ اصیلِ مقاومت» در برابرِ «استعمارِ فرهنگی و تمدنی» بدل شده است، نشان میدهد که زنِ مسلمان قادر است در نقشهایِ متکثر و پویا ظاهر شود و حجاب نه تنها مانعی برای کنشگریِ او در نقشهایِ مختلف، اعم از مادر، همسر، یا رزمندهیِ تمدنساز ، نیست، بلکه بسترِ هویتیِ مستقلی را برای او فراهم میآورد.
🔻 او خود را درونِ گفتمانِ مبارزه با استعمار و جلوههایِ ظاهریِ آن تعریف کرده و «سوژهیِ زنِ تمدنسازِ مسلمانِ ایرانی» را، برخلافِ تبلیغاتِ سالهایِ اخیرِ رسانههایِ غربی علیهِ حجاب، به عنوان «نمادِ مقاومتِ پایدار» تثبیت میکند. چنین زنی ، «قابلِ فریب» نیست و «در حصارِ بزکشدگیِ ظاهری» به بند کشیده نمیشود؛ او «معمارِ پنهانِ» تمدن است که «قدرتِ معنایی» خود را از «اصالتِ هویتی»اش استخراج میکند.
1⃣ ادامهٔ یادداشت 🔻
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | زنان در جنگ رمضان: تجلی مکتب زینبی در پاسداری از تمدن و معنا 📆 اسفند ۱۴۰۴ 👤 سهیلا صادقی 🔖 استا
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺
🔻 در عرصه مراقبت از خیابان های شهر، سه نسلِ زنِ ایرانی قابل روئیت است، زنانی که ریشههایِ تمدن را در دورانِ انقلاب و دفاع مقدس آبیاری کردند، «زنان تمدنسازِ» دهههایِ شصت و هفتاد که «هستهیِ مرکزیِ بازتولیدِ هویت» را بنا نهادند، و «روایتگرانِ آینده» در دهههایِ هشتاد و نود که «تحولات نوظهورِ جامعه» را با «زبانِ رسانهایِ عصرِ خود» در میآمیزند، همگی در یک «پارادایمِ واحدِ کنشگریِ فعال» قرار دارند. به عبارتی، هر سه نسل فصلهای یک روایت بزرگاند؛ روایتی از تداوم و وفاداری به ارزشهای انقلاب اسلامی با عزمی خستگیناپذیر و ارادهای محکم. تمایزِ نسلی، مانع از
همبستگیِ معنایی و هدفمندیِ مشترکِ آنها در پاسداری از ارزشهایِ بنیادین و پیشبردِ پروژهیِ تمدنیِ نوینِ ایران نمیشود. هر سه نسل، با درکِ عمیق از مناسباتِ جهانی و برخورداری از سرمایهیِ فرهنگی «جبههیِ مقاومت» را در «کانتِکسِ جنگِ نرم و سخت» تعریف میکنند.
🔻 نسل اول در مقام «حافظه تاریخی جامعه»، گواه روزهایی است که ارزشها به آسانی بهدست نیامدند و اکنون پاسداری از آنها وظیفهای مقدس تلقی میشود. پافشاری او بر ارزشها، نه از سر عادت، بلکه از آگاهی تاریخی و تجربهی زیستهی ارزشهای بنیادین برمیخیزد. او روایتگرِ «تداوم فرهنگی» است؛ یادآور تمنای حفظ میراثی که خون و ایمان در آن مشترکاند. در امتداد او، زنان جوانِ دهه ۶۰ و ۷۰ ایستادهاند؛ عمدتاً با کودکانی در آغوش یا کالسکهای در کنارشان. حضور آنها در میدان، فراتر از کنش فردی، «مادرانگی تمدن ساز » را متجلی میسازد؛ آنجا که مهر، ایمان و خطر، در یک قاب جمع میشوند. او به جهان اعلام میکند که وفاداری به ارزشها با پرورش نسل تداوم یافته است؛ نه در انزوا، که در دل خطر. او وارث وفاداری به ارزشهای انقلاب است، و فرزندش، فرزندِ استمرار. و در کنار این دو، دختران جوان نسل سوم را میبینیم؛ نظارهگران آگاه و ثبتکنندگان «تحولات اجتماعی» که در حال شکلگیری هستند.
🔻 دستانشان شاید هنوز بر قلم، بر دوربین، یا بر گوشی است؛ اما نگاهشان حاملِ «خط روایت» است که قرار است فردای این سرزمین را یکپارچه کند. آنان حلقه اتصال «حافظه تاریخی» به «آینده فرهنگی» هستند. بدینسان، سه نسل از زنان ایرانی، چون فصلهای متوالی یک روایت واحد، حضور خود را در جامعه معنا میکنند و سلسلهی پیوستهی حضور زن ایرانی را در پیوندی زنده با زمان و تاریخ مینشانند.
🔻 در این میدان، حجاب دیگر صرف پوشش نیست؛ بلکه «زبان نمادین» و «ساختار هویتی» است که حضور زن را در سپهر معنا تعریف میکند.
2⃣ ادامهٔ یادداشت 🔻
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺 🔻 در عرصه مراقبت از خیابان های شهر، سه نسلِ زنِ ایرانی قابل روئیت است، زنانی که
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺
🔻 زن، از آن سپر نمادین، رمز هویتی ساخته است که مرز میان «خود» و «دیگری» را روشن میکند. حجاب در اینجا نه محدودیت، بلکه «زیرسیستم فرهنگی»ای است که در مفهوم بزرگتر تمدن معنا مییابد و به «نقشهی جدیدی از زن ایرانی در سپهر مقاومت» تبدیل میشود. این زنان، به معنای دقیق جامعهشناسانه، «سوژههای معنا ساز» هستند؛ نه بازتابی از قدرت. آنان با بازسازی و تطبیق نقشهای تاریخی در شرایط معاصر، معنا را در متن مصیبت و خطر بازتولید میکنند. وقتی یکی از آنان عزیزی را از دست میدهد و در میدان رجز میخواند، این صدا فقط فریاد سوگ نیست؛ بلکه «بازآفرینی معنا در متن مصیبت» است، فرایندی که در آن، رنج به منبعی برای شکلدهی هویت و مقاومت بدل میشود. سخنش تیزتر از هر سلاحی، پیکرهی جهان سست و بیریشه را میشکافد. او در باتلاق غرب نامتمدن که زن را در حد «کالبد» و «ظاهر» فرو کاسته است و در زندان جفری آبستینها گرفتار میسازد، به بند کشیده نمیشود. چون آنها در اوج قلههای معنویت ایستادهاند و با بیان و ظاهرشان، دائماً این حقیقت را مورد تأکید قرار میدهند که اصالت، در عمق جان و ریشههای اعتقادی است، نه در جنبه های ظاهری. جنگ رمضان، در این خوانش، تنها میدان نبرد نیست؛ بلکه «عرصه دگردیسی جامعه» و «آینهای از انکشاف قابلیتهای زن ایرانی» به عنوان «سازنده معنا» و «معمار تمدن» است. زنانی که در میانه خطر، آرام راه میروند، کودکان خود را در آغوش دارند، و با حضورشان مینویسند که تمدن، با مادرانگی آغاز میشود و با ایمان استمرار مییابد.
🔻 «حجاب»، برایِ این زنان، نه یک «اجبارِ ظاهری»، بلکه «یک خطِ اصیلِ مقاومت» و «نمادِ استقلالِ هویتی» است که قابلیتِ فریفتنِ آنها را سلب کرده و مانع از حبس شدگی در چارچوبِ بزکشدگیِ ظاهری میشود. این کنشگریِ همهجانبه ، تبیینگرِ جایگاهِ محوریِ زن در کانتِکسِ جنگ است؛ جنگی که در آن، «صیانت از
خیابانها» و «تفسیرِ معنا» توسطِ او عملی تمدنساز تلقی میشود.
🆔 @saissut
📃 | *سهگانه راهبردی ۱۴۰۵*
🔻نامگذاری سال ۱۴۰۵ به عنوان «سال اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی»، فراتر از یک شعار تقویمی، ترسیمگر یک «نقشه راه کلان» برای تثبیت قدرت در دوران گذار تمدنی است. از منظر فلسفه سیاسی و جامعهشناسی قدرت، این نامگذاری نشاندهنده درک عمیق حاکمیت از پیوند دیالکتیک میان «زیربنای معیشتی» و «روبنای امنیتی-اجتماعی» است
در شرایطی که نظام بینالملل درگیر آنارشی ساختاری و بازتعریف بلوکهای قدرت است، بازگشت به مفاهیم بنیادینی چون «مقاومت اقتصادی» و «انسجام ملی»، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت وجودی برای صیانت از عاملیت ایران در نظم نوین جهانی است.
🔻 *اقتصاد مقاومتی؛ عبور از «وابستگی ساختاری» به «اقتدار تولیدی»*
در پارادایم اقتصاد سیاسی مقاومت، «اقتصاد» صرفاً عرصهی مبادلات پولی نیست، بلکه سنگر اصلی در نبرد علیه «هژمونی نظام سلطه» است. اقتصاد مقاومتی به معنای «درونزایی» و بازپروری ساختارهایی است که حیات ملی را به ارادهی قدرتهای استکباری گره میزنند. در سال ۱۴۰۵، هدفگذاری بر روی اقتصاد باید از لایهی توزیع به لایهی «تولید دانشبنیان» و «تابآوری در برابر تکانههای بیرونی» شیفت پیدا کند. حقیقت آن است که بدون یک استقلال اقتصادی ریشهدار، استقلال سیاسی همواره در معرض تهدید «عقلانیت ابزاری» و تحریمهای تحمیلی غرب خواهد بود.
🔻 *وحدت ملی به مثابه «سرمایه نمادین» و پیششرط توسعه*
از دیدگاه جامعهشناختی، هیچ پروژهی کلان ملی بدون «سرمایه اجتماعی» و وفاق عمومی به سرانجام نمیرسد. تأکید بر «وحدت ملی» در شعار امسال، پادزهری است در برابر استراتژی «گسست دولت-ملت» که اتاقهای فکر دشمن آن را دنبال میکنند. وحدت ملی در اینجا به معنای نادیده گرفتن تکثرها نیست، بلکه به معنای ایجاد یک «ارادهی واحد تمدنی» حول محور منافع کلان است. در سایهی این وحدت است که «اقتصاد مقاومتی» از یک بخشنامهی دولتی به یک «جنبش فراگیر مردمی» تبدیل میشود. شکستن بنبستهای اقتصادی، مستلزم گذار از منازعات فرسایشی داخلی و بازسازی پیوند اخلاقی میان ارکان مختلف جامعه است.
🔻 *امنیت ملی؛ بستر نهادی کنشگری و ثبات*
امنیت، زیرساخت استعلایی هرگونه فعالیت انسانی است. در نظام جمهوری اسلامی، امنیت ملی صرفاً یک مفهوم نظامی نیست، بلکه شامل «امنیت روانی» و «ثبات پیشبینیپذیر» در عرصهی زیست عمومی است. پیوند زدن اقتصاد به امنیت ملی در سال ۱۴۰۵، حامل این پیام است که هرگونه اخلال در معیشت مردم، یک تهدید امنیتی تلقی میشود و از سوی دیگر، ثبات امنیتی باید بستر را برای «امنیت سرمایهگذاری» و شکوفایی استعدادهای داخلی فراهم کند. این دوقطبی مکمل، سد محکمی در برابر نفوذ و خرابکاری ساختاری ایجاد خواهد کرد.
سال ۱۴۰۵ را باید سال «تثبیت درونی برای جهش بیرونی» دانست. ترکیب این سه ضلع (اقتصاد، وحدت، امنیت)، فرمول نهایی برای خروج از «فشار حداکثری» و ورود به عصر «اقتدار پایدار» است. اگر اقتصاد مقاومتی با گوشت و پوست وحدت ملی عجین شود و تحت صیانت هوشمندانهی امنیت ملی قرار گیرد، ایران نه تنها از تلههای تحریمی عبور خواهد کرد، بلکه به عنوان یک «قطب مقتدر معنایی و مادی» در هندسهی قدرت جهانی، مدل جدیدی از حکمرانی ضدسلطه را به جهان مخابره خواهد کرد. یادداشت امروز ما، بر این گزارهی قطعی استوار است: «اقتدار، محصول تلاقی سفرهی مردم، قلبهای متحد و بازوهای مقتدر است.»
👤 سعید سپاهی
🔖 تحلیلگر امنیت شناختی
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
🗒 | جامعهای فراتر از جامعه شناسی؛
ظهور تاریخی جامعۀ ایرانی(۱)
۱. پدید آمدن علم جامعه شناسی، مبتنی بر انقلابهای سیاسی و صنعتی بوده است. با این توضیح که با وقوع چند انقلاب متعدّد سیاسی در فرانسه و از طرفی انقلاب صنعتی پس از قرون وسطی، تغییراتی که به یکباره در متن جوامع رخ داد، نخبگان و روشنفکران آن زمان را در تکاپوی حلّوفصل این تغییرات اجتماعی کشاند. بزرگان جامعه شناسی همچون مارکس و وبر و کنت، انقلابها را شاهد بودند و تئوری و نظریّات و دیدگاههای آنان، مبتنی بر همان جوامع انقلابی است و از آن منظر، حول محور «تغییر» و «نظم» اجتماعی، به طرح مسئله و حلّ آن میپردازند. پس جامعه شناسی به طور «ذاتی» و نه «عرضی»، علم بومیِ عالَم غرب است و باید آن را سوغاتیِ جهان اجتماعیِ غربی قلمداد کرد.
۲. پس از وقوع انقلاب اسلامی در سال۵۷، لاجرم و به صورت ناچار، برای فهم آن انقلاب و تفسیر کُنش آزادیخواهی و استقلالطلبی تودۀ ایرانی، باید به همان تئوری و نظریّات جامعه شناسان غربیمشرب رجوع میکرد؛ همانگونه که برخی گروههای انحرافی همچون مجاهدین خلق و فرقان و بعضی اشخاص همچون مهدی بازرگان و عزتالله سحابی و بنیصدر به آن سمت غلتیدند. اما در حقیقت، تحلیل و تفهیم و تبیین حرکتهای اجتماعی و جنبشهای سیاسی سال۴۲ تا سال۵۷، از عینک جامعه شناسی متعلّق به جامعۀ غربی، صحیح و عمیق و دقیق نبود. در فضای پساانقلاب نیز، برخی در صدد آن بر آمدند تا هم کُنش جامعۀ ایرانی در انقلاب اسلامی و هم حضور و سکون تودۀ مردم در نظام جمهوری اسلامی را با همان ایدهها و طرحهای ترجمی و سوغاتی و بادآوررده مورد بررسی قرار دهند و چهبسا ناواقعی بودن و دور از ذهن بودن عموم تحلیلهای جامعهشناختی در ایران، به همین منشاء باز میگردد.
۳. از بَدو انقلاب اسلامی تا به اکنون، اتفاقات سیاسی-اجتماعی که در ایران به وجود آمده از جمله دفاع مقدس، انتخاباتهای سیاسی، راهپیماییهای مناسبتی، فتنهها و آشوبها و اغتشاشات داخلی، جنگ اخیر ۱۲روزه و مابقی حرکتهای اجتماعیِ در عالَم انقلاب اسلامی و زیر پرچم نظا م جمهوری اسلامی، به زبانهای گوناگون و ایدههای مختلف و روایتپردازیهای متعدد خَلق شده و به صورت مکرّر، مورد مباحثه و مناظره و گفتگو قرار گرفته، اما عموما انتزاعی و کتابخانهای و مَدرسی هستند و نه عینی و مصداقی و واقعی. از این رو، عموما آنطوری که جامعه شناسان ایرانی به جامعۀ ایرانی مینگرند، اشتباه و ناصحیح و ناصواب است.
۴. علت عدم فهم جامعۀ ایرانی و تحلیل درست و تفسیر صحیح از آن ارائه ندادن، گویا به اقلیم فرهنگی و اصول فکری این جامعه باز میگردد و اینچنین است که کلنجار رفتن جامعه شناسان با تودۀ مردم برای تفسیر ذهنی آنان و تحلیل کنش اجتماعی آنها، نتیجۀ مطلوبی را به جای نمیگذارد. اقلیم فرهنگی و اصول فکریای که از آن سخن به میان آمد، گویی با در همتنیدگی دو عنصر ایرانیّت و اسلامیّت است که کار تحلیلگران جامعه شناختی را بَسی سخت و دشوار کرده و به قطع، نیاز به پرداخت تفصیلی دارد.
👤 علی رشیدی
📌 نویسنده و پژوهشگر فرهنگ و علوم اجتماعی
🆔 @saissut
📃 | وطندوستی از سید روحالله خمینی تا رضا پهلوی
🔻 محمدرضاشاه، آیت الله خمینی را ابتدا در سال ۱۳۴۲ زندان کرد و تصمیم بر اعدام وی داشت که به علت برخی ملاحظات قانونی و فشارهای اجتماعی از این تصمیم منصرف شد. پس از زندان مدتی ایشان را حصر کرد و پس از آزادی در نهایت در سال ۱۳۴۳ ایشان را از ایران تبعید کرد.
🔻 بعد از گذشت ۱۰ سال کش و قوس پهلوی-خمینی که ۹ سال آن تبعید و آوارگی در ترکیه و عراق بود، میان دولت وقت عراق و دولت ایران در سال ١٣٥٢ زخم یک اختلاف مرزی قدیمی در خصوص خط مرزی فیمابین دو کشور در اروندرود سر باز کرد و منجر به درگیری چندین ماهه و کشته شدن صدها نفر شد.
🔻 دولت عراق که صدمات ناشی از فشار و دستگیری و زندان و حصر و تبعید را بر امام خمینی و یارانش به دقت رصد کرده بود، از ایشان خواست که علیه دولت ایران فتوا دهد و از دولت عراق حمایت نماید. شاید بسیاری از افراد اگر جای آیت الله خمینی بودند از این پیشنهاد استقبال میکردند ولی ایشان بهشدت این پیشنهاد را رد کرد و ننگ وطنفروشی و همکاری با دشمن علیه ایران را نپذیرفت؛ چرا که مسأله تجاوز به خاک وطن مطرح بود. مشابه همین موضع را ایشان در خصوص «اخراج ایرانیان از عراق» و «ادعای اعراب بر جزایر سهگانه» هم داشتند.
🔻 نسبت امام خمینی و مبارزان اسلامی با حکومت پهلوی دیروز، مانند نسبت بین رضا پهلوی و سلطنتطلبان با جمهوری اسلامی در امروز است؛ حکومت فعلی در ایران را قبول نداشتند و ندارند و با آن مبارزه میکردند و میکنند اما یک فرق وجود دارد: در نزد آقای خمینی وقتی کشور خارجی به ایران تجاوز میکند نباید با چنین شرّ مطلقی همراهی کرد، اما آقای رضا پهلوی این شرّ را مطلق نمیداند و نه فقط با متجاوز همراهی میکند بلکه با کمال تأسف اجنبی را برای حمله به وطن تشویق میکند. به تفاوت توجه فرمودید؟ وطنفروشی در ارتباط با «بیگانه» و «تجاوز خارجی» معنا پیدا میکند؛ گذشتن از ارزشی به نام «وطن» با هر بهانهای مترادف با «وطنفروشی» است.
🔻 ای کاش این جماعت وطنفروش کمی وطندوستی را از دشمن دیرینه خویش یعنی آیت الله سید روحالله خمینی یاد بگیرند که به هیچ عنوان نپذیرفت حتی در حد یک بیانیه و اظهارنظر کنار متجاوزین به وطن قرار بگیرد.
👤 محسن برهانی
🔖 عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
🗒 | ما مردم نگاری مناسکی خیابان: جنگیدنِ باهم برای زندگی کردنِ باهم
🖇 تا اینجای جنگ را از منظر اجتماعی و جریان زندگی کمی مرور کنیم :
🔹ناوها رسیده اند و جنگ قریب الوقوع است، در توییتر و اینستا صحبت از قحطی پس از جنگ است، برخی از ساقه طلایی و کنسرو تا آب معدنی و پاور بانک انبار کرده اند، برخی پک های پیشنهادی جنگ را برای بقیه پیشنهاد می دهند تا زندگی در حین جنگ ممکن شود برای روزهایی. انگار می توانند وقتی همسایه و دور وبر گرسنه باشند اینها چند روز از انبار بخورند.
🔹صبح 9 اسفند جنگ شروع می شود، مدارس و ادارات پیش از موعد تعطیل می شود، بهت از چهره آدمها و خیابان می بارد، نانوایی ها شلوغ می شود، پمپ بنزین محله ما تا چند صدمتر صف است،برخی ماشین ها دارند از شهر خارج می شوند،همزمان موشک های سپاه چندین کشور منطقه را می نوازد.
🔸شبش شایعه شهادت رهبری جدی می شود،تلگرام و توییتر و بقیه جاها هنوز وصل است و فیلمهایی می آید که این رنج و بهت و بغض را بیشتر می کند،سحرگاه شایعه تایید میشود و این بهت عمیق تر.هراس و ترس و نگرانی هست؛ جدی هم هست. وضعیت، وضعیت تعلیق است، چه خواهد شد؟ زندگی در این سرزمین آیا تمام شد؟ اصلا معلوم نیست چه کسی از سران در کشور زنده مانده است!
🔹 آیا این شهر بازهم رنگ زندگی خواهد دید؟ بازهم پشت ترافیک خواهیم ماند؟ بازهم در تاکسی نق خواهیم زد؟بازهم جنس بیرون مترو را از دستفروش های مترو ارزانتر خواهیم خرید؟200 هزار تومن بیرون را 80هزار تومن؟
🔹شهر نزدیک است که به شهر مردگان بماند،صبح روز اول از سحرگاه تا ظهر در خیابان فقط بچه های بسیج و پلیس هستند،در جنگ 12 روزه بالاخره اقا بود حالا ستون خیمه را زده اند،نکند سوریه شویم! نکند لیبی شویم! نکند جنگ، شهری بشود؟! سکانس ترسناکی است.
🔹اما شبش.. و قسم به شب آنگاه که مردم بر می خیزند و قم اللیل...
🔸شبش خیابان ها بی هیچ فراخوانی پر از جمعیت سوگوار می شود، مسجد جا برای نمازگزار ندارد، کیپ تا کیپ پر است، شب قبلش این خبرها نبود، اینها نیمی اشان اصلا به مسجد نمی آیند جز برای مجلس ختم.
جمعیتی که محله به محله خودشان، خودشان را سازماندهی کرده اند،عزاداراند اما همه می دانند عزاداری برای بعد است.
🔹شب به شب خیابان ها شلوغ تر می شود، مغازه ها و خانه ها و مساجد موکب می زنند،خیابان می شود عرصه ای تازه ای از زندگی، عرصه نوعی از هم سرنوشت بودن و زیستن به شکل جمعی، بسط مناسبات خانواده به وسعت شهر، بسط مادرانگی و خواهرانگی و برادری.نوعی از جهان معنایی و اجتماعی در شهر شکل می گیرد که خاص این سرزمین است.خاص شیعه است. مردم برای هم لقمه می گیرند، چای تعارف می کنند، افطار باز می کنند.
🔹از دل این سوگ خیابانی،آیین در می آید مناسک خلق می شود، خیابان می شود بخشی از زندگی. *سوگ و جنگ و زندگی و حماسه باهم*.سوگ در این خیابان وجه اجتماعی و حماسی می گیرد. پرچم ایران گران می شود، خودم 550 هزار تومان خریدم. اصلا خیابان جذاب می شود، خیابان میشود نوعی از زیبایی شناسی در موسیقی و مداحی در وجوه نمادین؛ در کنش های خالصانه و محبت محور.
🔹آیین جدید رقص پرچم، فربهی مناسکی را تشدید می کند و مردم ساعتها در یک مکان با چند مداحی حماسی پرچم می رقصانند و می چرخانند.
🔸افطارهای ساده جمعی برپا می شود،رهبری در پیام سال نو بر جریان زندگی در دل جنگ تاکيد می کند، می گوید حتی عروسی ها را هم تعطیل نکنید.دید و بازدید عید هم باید باشد.
🔹دیدوبازدیدها و مناسبات خانوادگی و خویشاوندی در دل شرایط جدید متناسب با شرایط بازتولید می شوند،دیدوبازدیدهای سبک و کم خرج تر اما پایدار.هم خانواده و نهاد خویشاوندی محور می شود هم محلات و مساجد محوریت می یابند.
🔹میوه فروش گران ترین خيابان شهر به قیمت وانتی های جنوب شهر جنس می فروشد، می گويد قیمت ها «قیمت همدلی» است، خانمِ روانشناس روبروی همان مغازه مشاوره رایگان می دهد، دقیقا کنار دستش زن وشوهری با کاغذهای رنگی برای بچهها ماکت درست می کنند،دوتا دختر 20_21ساله هم روی صورت خلق الله پرچم ایران را نقاشی می کنند.
🔹 خانواده و مناسبات درونی اش می شودکانون اولیه شکل گیری حوزه عمومی جنگ که هم خیابان را تقویت می کند هم میدان را. عید و افطار و سحر همگی کارکردهای فراتر از خود پیدا می کنند، شیرین ترین خاطره های جمعی ایرانیان حالا پشتیبان های معنایی جنگ می شوند،روی چمن ها خانواده ها اطراق کرده اند، نماز می خوانند،غذا می خورند.
🔹 مادری هم به دخترخانم زیبایی پیله کرده و دارد مخش را می زند تا شاید در همین اثنای جنگ،برای پسرش عقد و عروسی بگیرد.
🔻 ادامهٔ یادداشت 🔻
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
🗒 | ما مردم نگاری مناسکی خیابان: جنگیدنِ باهم برای زندگی کردنِ باهم 🖇 تا اینجای جنگ را از منظر اجتم
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺
🔹افطار و سحر و نوروز و جنگ و سوگ به هم پیوند میخورند، هیچ آیین و مناسک جمعی پیوند دهنده ای ترک نمی شود، زندگی در دل جنگ راه خودش را می رود، هیچ آژیر خطری نیست.مردم در پناهگاه نيستند،درحال زندگی اند. خریدهای عیدشان هم هست.
🔹چند جوان که با خانواده دور میدان زیلو پهن کرده و سفره انداخته اند از پیرمرد سیدی که چهره اش شبیه این آدم خوب های فیلمهای ایرانی است و اسفند دود کرده برای مردم؛ ذغال می گیرند برای سَریِ قلیانشان. برای تجمع آمده اند.
🔹جنگ هم هست البته؛ خبر حمله زمینی از غرب است، خبر خطیر شب چهارشنبه سوری است، زیرساختهای عسلویه را می زنند،ترامپ تهدید کرده نیروگاهها را می زند، خبر پیاده کردن نیروی زمینی در جزایر هست، مقامات بازهم شهید می شوند،صدبار ناامید و امیدوار میشویم،دهها بار به مو می رسد اما پاره؟ نه! بالاخره جنگ است و خاصیت جنگ همین است، شجاعان و باایمان ها می مانند؛ بقیه نه!
🔸می گویند اسم اینجور نشکستن ها«تاب اوری» است، اما درست ترش شاید استقامت و صبر و رام کردن مرگ و نابودی است، چیرگی هستی است بر نیستی، غلبه ماندن است بر نماندن؛ اسمش زندگی است.باور تاریخی بر بقا و پیروزی است. قدرت ایمان است، تجلی روح خداست در عرصه روزمره.
🔸شب قرعه کشی جام جهانی 2014 وقتی به آرژانتین خوردیم حمید درخشان در آنتن زنده شبکه دو گفت «کیو بگیریم؟ دی ماریا را بگیریم! هیگواین را بگیریم! مسی را بگیریم! چه کسی را بگیریم اخه! خدا کند پنج شش تا بیشتر نخوریم». عجب بازی شد آن بازی. حتی اگر سالها به آن ضربه سر و تیرک افقی دروازه فحش بدهیم.
🔹جواد ظریف هم میگفت اگر با آمريکا بجنگیم کارمان چندساعته تمام است. ناوهایشان را بگیریم! جنگنده هایشان را بگیریم! کدامشان را بگیریم؟ الان روزِ 25 ام جنگ است و ما هستیم قوی تر و ایرانی تر از قبل. خیلی ها شهید شده اند اما خدا هست.
🔹این مردم هزاران سال است اینگونه زیستن را آموخته اند، فهمیده اند که آتشین ترین بحران ها را با نیروی ایمان به خداوند بزرگ رویای و زندگی می توان عبور کرد، آن هم زندگی باهم، زندگی آمیخته با شادی و اندوه جمعی و نه فردی. ما در اینجا شادی فردی نداریم؛ آدمهای اینجا تنها شاد نیستندجمعی شادند، جمعی هم داغدار.
🔹این مردم در دل کویرِ بی آب برای زندگی کردن، دل زمین را به طول چند کیلومتر کنده اند و قنات ساخته اند،در فصولی که رمه ها شیر نداشته اند؛ واره های روستایی را شکل داده اند تا شیرهای تجمیع شده اهالی کفاف چند وعده درست کردن ماست و پنیر را بدهد، «جنگیدنِ با هم برای زندگی کردنِ باهم» را خوب بلد شده اند.
🔹این جامعه آنچنان مکانیسم های دینی و فرهنگی و تمدنی بی نظیری دارد که هیچ قدرتی را توان شکستن آن نیست، جنگ تمام می شود؛ ما نه یک نفرمان مثل سکانس پاپیون،بلکه همه مان باهم می ایستم و فریاد می زنیم: *«ماهنوز زنده ایم حرام زاده ها» * و زنده خواهیم ماند و در این خاک زندگی خواهیم کرد بهتر و بیشتر از قبل.
👤 اکبرشهبازی
📌 دانشجوی دکتری علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🆔 @saissut
📃 | جامعهشناسی در آینه واقعیت:
ضرورت گذار از انفعال نظری به تولید
دانش بومی بعد از جنگ آمریکایی صهیونی
📆 اسفند ۱۴۰۴
👤 سهیلا صادقی
🔖 استاد دانشگاه تهران
🔻 جامعهشناسی ایران، در دهههای متمادی، مسیری پر فراز و نشیب را پیموده است. مسیری که اغلب با نگاهی از بیرون، و با ابزارهای مفهومی برگرفته از اندیشه غربی، به تحلیل واقعیتهای اجتماعی خود پرداخته است. این رویکرد، گرچه در مقاطعی تلاشهایی برای فهم مدرنیته و چالشهای پیش روی جامعه ایران صورت داد، اما در بسیاری از موارد، به دلیل عدم انطباق با بافت بومی و واقعیتهای منحصر به فرد جامعه ایرانی، نتوانست تصویری دقیق و کارآمد از مسائل ارائه دهد. پیامد این امر، گرایش به سمت تحلیلهایی بود که غالباً بر ناامیدی، گسست اجتماعی، تضعیف نهادهای سنتی چون خانواده و دین، و رویکردهایی که به جای ارائه راهکار، به تشدید بحرانها دامن میزدند.
نقد منصفانه این رویکرد، نه به معنای انکار جایگاه جامعهشناسی، بلکه به منظور هدایت آن به سمت مسیری اصیلتر و کارآمدتر است. بسیاری از مباحث و تحلیلهایی که در فضاهای عمومی و آکادمیک مطرح میشود، بیش از آنکه ریشه در واقعیتهای جامعه ایران داشته باشند، بازتابی از نظریههایی هستند که گاه با جهانبینی و مختصات جامعه ما همخوانی ندارند. این تقلید کورکورانه از نظریههای غربی، به قدری جدی است که گاه متفکران و جامعهشناسانی که بر ضرورت تولید دانش بومی و اتکا به مفاهیم برخاسته از متن جامعه تأکید دارند، با برچسبهایی چون “غیرعلمی” یا “تحجر” طرد و سرکوب میشوند. این رویکرد، که غالباً از چارچوبهای پوزیتویستی و تقلیلگرایانه تبعیت میکند، قادر به درک لایههای عمیقتر فرهنگی و معنایی جامعه ایران، مانند هویت جمعی، باورهای دینی، و سرمایه اجتماعی ریشهدار نیست.
🔻 جامعهشناسی ایران، در بسیاری از موارد، جز در موارد معدودی، با شکست مواجه شده است. اکنون، در فضایی که جنگ آمریکا علیه ایران، فرصتی برای بازنگری جدی فراهم کرده است، لازم است تا از کلیشههای نظری که سالها خوانده و تدریس شدهاند، فاصله بگیریم. این بدان معنا نیست که بدنه دانش نظری موجود در جامعهشناسی را نادیده انگاریم؛ این نظریهها بخشی از ذخیره دانشی ما هستند. بلکه، تاکید اصلی بر آن است که جامعهشناسان ما، آنگونه که باید، درگیر دادههای میدانی و واقعیتهای ملموس جامعه خود نیستند. متاسفانه، نظریههای موجود چنان بر ذهن و تحلیل آنها مستولی شدهاند که قدرت نوآوری و نظریهسازی اصیل، در آنها عقیم گشته است. اگرچه رهایی از استیلا نظریه های موجود، کار آسانی نیست، اما ضرورتی اجتنابناپذیر است، چرا که جامعهشناسی ایران، با بسیاری از نظریهپردازیهای صرفاً وارداتی و انطباقنیافته، ناکام مانده است، لذا نیازمند شجاعت اعتراف به اشتباهات گذشته و انجام بازنگری و بازاندیشی عمیق دارد.
🔻 ادامهٔ یادداشت 🔻
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | جامعهشناسی در آینه واقعیت: ضرورت گذار از انفعال نظری به تولید دانش بومی بعد از جنگ آمریکایی صه
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺
🔻 یکی از خطاهای اساسی جامعهشناسی ایران، در طول سالها، اتخاذ الگوهای توسعه غربی به عنوان الگوی عملی بوده است. این رویکرد، منجر به فاصله گرفتن از دانش بومی و حتی تحقیر آن شده است. غرب، که سالها به عنوان الگوی توسعه، آزادی، دموکراسی، و عقلانیت ابزاری مورد ستایش قرار گرفته بود، اکنون با رفتارهای بربریک و ددمنشانه در قبال مردم ایران، غزه، یمن، عراق، سوریه و…، ماهیت واقعیاش را آشکار ساخته است و در عمل آشکار شد که دموکراسی غربی، چیزی جز هیپوکراسی نیست؛ چرا که اراده ملتها و حکومتهای قانونی آنها، در بسیاری موارد نادیده انگاشته میشود و یا مفهوم حقوق بشر نیز، به مثابه ابزاری انحصاری، غالباً برای انسان غربی سفیدپوست معنا مییابد و تجاوز به حقوق ملتهای دیگر، شاهد این مدعاست. آزادی نیز، به واژهای میان تهی بدل شده است؛ چرا که واقعیت جوامع دیگر، استعمار آنها، و حتی جنبههای تاریک جامعه خود آمریکا، مانند پرونده جفری اپستین که سقوط اخلاقی جامعه غربی را فریاد میزند، سانسور و پنهان میشود. این “چپاول معنایی” از مفاهیم، نشان از بحران عمیق در گفتمان غرب دارد.
🔻 رویکرد جامعهشناختی، که سالها نتوانسته واقعیتهای جامعه ایران را آنگونه که هست ببیند، اکنون در مواجهه با جنگ، با فروپاشی “ویترین” خود روبرو شده است. از پشت این ویترین ترکخورده، نمیتوان به درستی موضوعات ایران را نگریست. جامعهشناسی ایران، هنوز فاقد یک سنت نظریهپردازی بومی است و هر دم بر آستان یکی از نظریههای موجود، دخیل میبندد. جامعهشناسان، به جای خواندن نظریهها از پشت میز، باید به میدانهای شهر بروند، با مردم گفتگو کنند، روایتهای آنان را بشنوند و با تجربه زیسته مردم ارتباط برقرار کنند. دغدغههای واقعی مردم باید درک شود، و نظریه از دل میدان و در تعامل با دادههای عینی سر برآورد. شواهد میدانی فراوانی از دوران بحرانهای مختلف، از جمله دفاع مقدس و تحریمهای ظالمانه، نشان داده است که جامعه ایران از ظرفیتهای شگرفی در زمینه تابآوری، انسجام اجتماعی، دینداری، امیدواری، ایثار، وطنپرستی و از خودگذشتگی برخوردار است؛ واقعیتهایی که بسیاری از جامعهشناسان، در پی تقلید از نظریههای غربی، از دیدنشان بازماندند. درک عمق وفاداری مردم به رهبران دینی و باورهای دینی که به آنان تابآوری میبخشد، در عمده تحلیلهای این جماعت جایگاهی ندارد، در حالی که این خود، یکی از پایههای کلیدی حفظ جامعه در برابر بحرانهاست.
🔻 این جنگ وجودی و تمدنی، فرصتی است تا عمق این ظرفیتهای بومی نمایان شود. بازنگری جدی، به معنای نادیده گرفتن دستاوردهای علمی نیست، بلکه به معنای بومیسازی، عمق بخشیدن، و انطباق علم با نیازها و مختصات جامعه خویش است. جامعهشناسی ایران با بهرهگیری از ظرفیتهای فکری داخلی، میتواند و باید به جای تقلید کورکورانه، مسیری نو در تولید دانش اجتماعی گشوده و به درک عمیقتر و راهحلهای مؤثرتر برای مسائل جامعه خود دست یابد. این، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت برای اعتلای فکری و اجتماعی ایران است.
🆔 @saissut