انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | در سوگ رهبر، وداع با نفس قدسی 🔻 در سپهر پرآشوب تاریخ معاصر، که مرزهای رهبری غالباً در کلیشهها
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺
🔻 دشمن، در جهل مرکب خویش، چه حقیرانه به ترور شخصیت و ترور فیزیکی او دست یازید، غافل از آنکه شهادت، برای مردان خدا، نه پایان که آغاز آشکار شدن حقیقت است. شهادت او، رسواکننده دشمنان و روشنکننده مسیر حق است.
🔻 او، در کنار اعضای خانواده در خانهای ساده و با کمترین تعلقات دنیوی، روزهدار و با قلبی پر از مهر و امید نسبت به آینده ایران و با بیزاری از استکبار، پر کشید. یقیناً، میراث فکری و عملی خامنهای، چهره دنیا و نظم جهانی را به گونهای بنیادین تغییر خواهد داد. اگرچه در سوگ او میسوزیم، اما مکتبی که او بنیان نهاد، همچنان تربیتکننده انسانهایی است که درس مقاومت را تمرین میکنند؛ انسانهایی که میدانند شهادت وی، پایان یک مسیر ایمانی و فکری نیست، بلکه آغاز ظهور توانمندی های نهفته در شاگردان آن مکتب است.
🔻 چنین است که تاریخ، او را نه تنها بهعنوان رهبر یک ملت، بلکه چونان معمارِ معنا در عصرِ بیمعنایی، و منادیِ گفتوگو در جهانِ پر از خشونتِ گفتار به یاد خواهد آورد.
بی تردید جز خلعت سرخ شهادت، برازنده قامت استوارش نبود.
👤 سهیلا صادقی
🔖 استاد دانشگاه تهران
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
سراسیمه دوربین های خود را به سمت آوار های مناطق مسکونی میگیرند و صراحتا چنین میگویند:«در این جنگ دشمن حتی به مردم هم رحم ندارد! وعده های دروغینشان را ببینید. مگر اینان مدعی نبودند که با مردم کاری ندارند؟ به خدا قسم که این پیکر های بی جانِ در آوار مانده چنین نمیگوید! این خون ها همه تاییدی است بر جنایت و خون خواری شما و امثالتان. خدا لعنتتان کند!»
خوب به واژه ی *مردم* بنگرید! مفاهیم عظیمی بر آن نشسته است که نباید از دیده های ما پنهان بماند. نمی شود شما معتقد به وطن پرستی و مردم دوستی باشید اما این محبت، گزینشی باشد. اصلا چه کسی به ما اجازه داده است مردم را از هم سوا کنیم؟به وضوح دیده ایم در جوامعی که سال هاست مدعی حقوق بشر و عدالت و دموکراسی هستند،همه در ذیل *مردم* قرار نمیگیرند. آن مرد نظامی، آن جانبازِ جنگ، آن زن محجبه ی مطیع ولی فقیه، و حتی آن کودکی که فرزند یک خانواده ی انقلابی و ولایی است مدت هاست سعی شده از این عرصه ی *مردم* حذف شود. چطور میتوانم بپذیرم که کشتن نیرو هایی که برای حفظ وطنم ایستاده میجنگند، اهمیتی ندارد. چرا آنها را جزء *مردم* ندانم؟ دو دستگی میان اعضای یک جامعه خطری است مهلک و نباید آن را مشروع دانست، بلکه حتی باید نقشه ها و برنامه هایی را که دشمن قرار است برای این دو و چند دستگی طراحی و اجرا کند را پیش از اقدامش به آتش کشید. رهبر انقلاب اسلامی ایران امام مجتبی خامنه ای در بخشی از نخستین پیامشان چنین فرمودند که:
از نقاط مورد اختلاف صرف نظر کنید
تا بر وحدت بین اقشار ملت در مواقع مضیقه خدشهای وارد نشود.
وحدت صرفا به معنی این نیست که در جامعه ی خودمان منتقدین نظام اسلامی و حتی مخالفینش را به رسمیت بشناسیم و آنها از خود بدانیم، بلکه علاوه بر احترام بر تمامی اقشار و طیف ها، گروه های نظامی و انقلابی مان را هم ارج بنهیم و آنها را از دایره ی *مردم* جدا ندانیم.چه منتقد و چه طرفدار جمهوری اسلامی ایران همه برای ما عزیز و حفظ جان و اموالشان بر ما واجب است!
👤 سارا لطیفی
📌 دانشجوی کارشناسی دانشگاه تهران
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
📋 | توسعه اجتماعی ـ اقتصادی در حین و پسا جنگ
سئوال بنیادین در شرایط کنونی و پسا جنگ در باب مسأله #توسعه کشور در این یادداشت، این است که آیا برنامههای توسعه اجتماعی-اقتصادی در شرایط ویژه باید متوقف شود، یا خیر؟ نقش انعطاف الگوها و مدلهای توسعه اجتماعی-اقتصادی در افزایش تابآوری و توانش تعامل راهبردی در تحقق اجرائی آنها در میدان چیست؟ و چگونه میتوان از چنین الگوها و یا مدلهایی به عنوان یک برنامه راهبردی و استراتژیک در جهت افزایش همبستگی و افزایش سرمایه اجتماعی و اقتصادی بهره جست؟
در حقیقت زمانی برای پرسشهای فوق پاسخی درخور خواهیم یافت که بتوانیم تعریف دقیقی از نوع، جنس و اهداف مدل توسعه اجتماعی-اقتصادی خود داشته باشیم. بدیهی است شرایط کنونی و مساله جنگ به خوبی نشان داد که «تمرکزگرایی» غیر استراتژیک میتواند شرایط پایدار کشور را دچار صدمات غیر قابل جبران کند، و فرایندهای توسعه نیز همان گونه که امکان شکوفایی را برای کشور فراهم میکند، قابلیت پدافند غیرعامل را افزایش و ظرفیت و ابزارهای متنوعی را برای کنترل امور در شرایط بحرانی در اختیار مدیران اجرائی قرار میدهد، همچنین امکان قابل توجهی در کاهش سطح تصمیمهای ریسکپذیر ایفا میکند.
مساله دیگر حرکت به سوی مدل و الگوهای پیشبرنده مبتنی بر نگرش توسعه (ملی-محلی) است، در این نوع نگرش امکان آسیبشناسی، عیبیابی و رفع معایب مدل بومی و نیز ارتقاء و یا تقویت آن فراهم است، با اتخاذ این مدل ارگانیسمی ملی، مبتنی بر تنوع بومی و پذیرش مفهوم کثرت، ضمن افزایش مشارکت محلی و حرکت به سوی مساله رفاه عمومی، عملا همبستگی اجتماعی را با نقشپذیری مستقیم مردم -در مدل اتخاذی- امکان پذیر میکند.
گام بعدی حفظ و به کارگیری حداکثری سرمایههای انسانی و تعریف آن در مدل توسعه (ملی-محلی) است، به طوری که در یک انسجام سیستماتیک و هوشمند، مدل مورد بحث، امکان بازسازی و گسترش توان نوآوری خود را در اتمسفر و میدانهای متنوع داخلی و خارجی داشته باشد. باید بپذیریم نگرش صرفا «#سیاستمحور» به فرایندها و مساله توسعه با اتکای صرف به برنامهریزی تیتریک و روایتمحور، بدون ایجاد یک ارتباط ارگانیسمی میان سه راس «جامعه»، «دولت» و «منظومههای علمی-پژوهشی»، عملا کشور به یک انسداد هزینهساز رهنمود میشود.
لذا مدل و فرایندهای توسعه نهتنها در وضعیت مستقر و عادی؛ بلکه در شرایط بحرانی و ویژه است که توانش تابآوریشان را به خوبی نشان و قابلیت کارکردی خود را در عرصه رفاه و امنیت در معرض امتحان قرار میدهد. بر خلاف دیدگاه و تصور رایج سیاستمداران حاضر در عرصه توسعه، باید تاکید کرد که «وضعیت جنگی» دقیقا همان نقطهای است که باید «فرایندهای توسعه» به طور جدی آغاز شود.
👤 محمد نبهان
📌 پژوهشگر جامعهشناسی اقتصادی و توسعه
📌 فارغالتحصیل از دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
•هوالقادر•
*و تن، فدای وطن!* 🇮🇷
به سلاح خود می نگرم، سلاحی که
هر شب او را به میدان رزم می آورم.
یاد دوران کودکی ام می افتم؛آن زمان
که معلم ما را با این سلاح،آشنا کرد.
سخنان او از ذهنم می گذرد خوشحالم
که درسِ آن روز هنوز در خاطرم هست
و بلکه این روز ها زنده تر است.
و اما امروز می خواهم شما را با این
سلاحِ هویت بخش، آشنا کنم.به هر
سمت آن که می نگری حرفی برای
گفتن دارد؛ آن دارای سه رنگ است،
سبزش آبادت می کند،سفیدش امید
بخش و یادآور آرامش است و اما سرخیِ
آن این روز ها فریاد می زند تا صدایش را
به گوش جهانیان برساند که ما به دنبال
صلح و آرامش بودیم،اما آن زمان که کسی
بخواهد با ظلم و ستم خود، آرامش ما را بر
هم زند، در مقابلش آرام نخواهیم ماند.
این روز ها گویی با ریخته شدن خون هر
شهید، سرخیِ این پرچم برجسته تر می
شود و خون انتقام از الله میان آن،فرو
می ریزد. اصلا همین پرچم را که ببینی
باید ملت ایران را بشناسی؛«الله اکبر»
هایی که این روز ها کف خیابان از زبان
ما جاری می شود؛در قلب ما ریشه دوانیده است.
جهان بداند که اگر ما با صدای انفجار بی
هیچ ترس و واهمه ای میدان را خالی نمی
کنیم و بانگ الله اکبر هامان طنین انداز
می شود؛ دلیلش این نیست که ما دیوانه
ایم و جانمان را دوست نداریم، بلکه ما
دوست داشتنی های بزرگ تری داریم،
ما آموزه هایی داریم که برای شما نا
آشناست مثل ایمان به خدایی که
قادر مطلق است و ما به وعده های
صادقش یقین داریم.
پس بدانید که *ما جان خود را دوست
داریم اما جان دادن در راه وطن را بیشتر،*
اگر اسمِ «ایران» به میان بیاید دیوانه وار
تمام هستی مان را فدایش می کنیم.
*ایران، جانِ ماست و جان دادن در راهِ
اعتلایش آرزوی ما! *
👤 ملیکا منفرد
📌 دانشجوی کارشناسی دانشگاه تهران
🆔 @saissut
📃 | *مردم خودشان نمیآیند؛ کلمه مهم است!*
🔻سردار سیدمجید موسوی، فرماندۀ هوا و فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، این روزها جملاتی را با این مضمون، به دفعات خطاب به «مردم» تکرار کردهاند؛ «شما خیابان را داشته باشید، ما میدان نظامی را داریم». این نشان میدهد که دفاع رمضان، دو استوانۀ اصلی دارد؛ موشکهای نظامیِ سپاه پاسداران که تحولات جنگ را نه تنها در منطقه، بلکه در جهان دگرگون ساخته است.
🔻اما همانطور که میدانیم، پیشرفت صنایع موشکی که با همت شهید حسن تهرانیمقدم آغاز شد، حاصل سالها کار شبانهروزیِ دقیق و بهغایت علمی دربارۀ صنایع موشکی بوده است. همۀ ما میدانیم که حمل یک کلاهکِ ۲ تُنی توسط موشک خرمشهر ۴ یا نظایر آنها، تا چه اندازه نیازمند رعایت دقتهای علمی و فنی و دانش بسیار بالایِ صنایع مختلف از متالوژی تا شیمیِ مواد مربوط به سوخت تا حتی صنایع الکترونیک است. در ساخت یا پرتاب هر موشک، اگر سر سوزنی بیدقتی صورت بگیرد، فاجعهای رخ میدهد و رقمخوردنِ چنین حملات دقیق آفندی یا پدافندی، نیازمند سطح بسیار بالای دقتهای فنی و علمی است. البته طبق اعتقاد دینیِ ما، بیتردید حمایت خداوند و باور قلبیِ رزمندگان اسلام به آموزههایی نظیر «مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى» است، اما این باور نافی آن نیست که همۀ افراد موثر در صنایع موشکی و نظامی، از طراحان اولیۀ مربوط به آلیاژهای فلزی تا تکنسینهای پایِ لانچر، دقتهای علمی را رعایت نکنند.
🔻 اگر در پرتاب هر موشک یا هرگونه عملیات نظامی دیگر، چنین دقتهای علمی اهمیت دارد، ناگزیر در مولفۀ دوم این جنگ و حتی جنگهای دیگر، یعنی حضور مردم نیز ناگزیر بایستی دقتهای بسیار زیادی رعایت شود. اگرچه باور اعتقادیِ مردم به خداوند و احساس حضور او یا نیرویی که بهواسطۀ شهادت رهبر عظیمالشأن و شهید انقلاب در جامعه ساری شد و در کنار همۀ اینها، فطرتِ سلیم انسان مسلمان و فرهنگِ انباشتۀ غنیِ چندین سدهای ایرانی، نقشی بیبدیل در حضور مردم در خیابانها داشته است، اما همۀ این عناصر را میتوان در مقولۀ فرهنگ خلاصه کرد. از این منظر، این فرهنگ است که مردم را به خیابان میآورد، به آنها روحیۀ مقاومت میبخشد و آنها را ودار میکند تا در میانۀ میدان، حتی در زیر بمب و موشک، دست از آرمانهای خود برندارند. اما اگر این فرهنگ، پابهپای موشک، رکنِ اساسی پیروزی در جنگ است، آیا بهاندازۀ صنایع موشکی یا حتی بیش از آن، نیازمند فعالیت دقیق علمی نیست؟
🔻بگذارید با یک مثال، مسئله را روشنتر کنم. رهبر شهید انقلاب که بخش قابل توجهی از حضورِ مردمیِ این شبوروزها وامدار ایشان است، مهمترین فعال فرهنگیِ موثر انقلاب بودهاند. با اینحال سخنرانیهای ایشان، با رعایت دقائق بسیار بالای فرهنگی انجام میشد. ایشان پیش از هر سخنرانیِ مهمی، تمام سخنرانیهای سالهای قبل در آن موضوع را مطالعه میفرمودند؛ از حدود ده تا بیست نخبۀ فرهنگی در همان موضوع، یادداشت دریافت میشد و ایشان خلاصۀ آنها را مطالعه میکردند و در نهایت، با تسلط و تجربۀ بسیار زیاد خود در فنِ خطابه و سخنرانی، به ایراد سخنرانی میپرداختند.
🔻محصول فرهنگیِ تمیزِ سخنرانیهای ایشان، از خلالِ چنین کار فنی و حرفهای میگذشت و بههمین جهت، در باطن مردم موثر بود. البته بیتردید معنویت و ولایت ایشان، تاثیر بسیار زیادی در نفوذ کلام ایشان در میان مردم داشت، اما این ویژگی باعث نمیشد که ایشان مسیر فنی و علمیِ کار تمیز فرهنگیِ را رعایت نکنند.
🔻اگر «کلمه» را در کانون همۀ فعالیتهای فرهنگی قرار دهیم، قواعد کارِ علمی فرهنگی، با حواس ظاهری قابل رویت نیست، اما نیازمند رعایتِ نظم دقیق به کاربردنِ کلمات است که محصول فرهنگی را نافذ میکند. حضور مردم را برخاسته از هر چه بدانیم (اعم از میراث فرهنگ ایرانی یا اعتقادات و آموزههای قرآنی و دینی یا نفوذ کلام رهبر شهید انقلاب یا کار شبانهروزیِ گروههای فرهنگی جهادی و هر چیزی نظیر آن)، در نهایت محصول زحمت و رعایت دقتهای علمی است که گذشتگان یا اصحاب حال حاضر فرهنگ رعایت میکنند تا موشکهای فرهنگی، همچون موشکهای نظامی، در این عرصۀ فرهنگی به پیروزی بینجامد. پیروزیِ ما در این جنگ و رقمزدنِ آیندهای بهتر، بیتردید از خلالِ دقتهای بیشتر ما در عرصۀ فرهنگ رقم خواهد خورد.
👤 محمدرضا قائمینیک
🔖 دانشیار علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
🗒 | خیابان به مثابه پناهگاه؛
تقابل دو روایت از امنیت و مقاومت
در ادبیات نوین سیاسی، «خیابان» بیش از یک گذرگاه فیزیکی، نماد حضور جمعی، اراده ملی و عرصه تعریف هویت عمومی است. خیابان به مثابه پناهگاه، این مفهوم را به تصویر میکشد که «خیابان» پناهگاهی بدون دیوارهای سنتی است که نه از سنگ و سیمان، بلکه از «نبض مردم آزاده» ساخته میشود. در نگرش وحیانی، خیابان را به مثابه مسجدی برای فریاد آزادی، میدانی برای طلوع فجر از میان دود، و مکانی برای زیستن نه گریختن، معرفی میکند.
در واقعه اخیر حمله دشمن به ایران، این مفهوم عینیت یافت. مردم ایران با حضور شبانهروزی در خیابانها، نه از روی ناچاری، بلکه با انتخابی آگاهانه، از خیابان به مثابه سنگر وحدت ملی استفاده می کنند. این حضور، ترجمه عملیِ «الناسُ فيكَ يَسْكُنونَ، لا يَهْرُبُونَ» است آنها از حریم امنیت ملی خود دفاع می کنند و نشان دادند که «پناهگاه» نه یک سازه بتنی، بلکه یک «اراده جمعی» است.
در سوی مقابل، رژیم صهیونیستی که مدعی مدرنترین ساختارهای دفاعی است، شاهد رفتار متضادی است. صهیونیست های ساکن در سرزمینهای اشغالی، به جای مشارکت در ماجراجوییهای نظامی رژیم منحوس خود، به پناهگاههای زیرزمینی و بتنی پناه می بردند. این رفتار، تقابل دو گفتمان را آشکار میسازد:
1. مقاومت فعال (ایران):مردم در متن خطر حاضرند و از فضاهای عمومی برای بازتعریف قدرت ملی و امنیت روانی جمعی استفاده میکنند. خیابان برای آنان «مأوای بدون دیوار» است.
2. انفعال فردی (رژیم صهیونیستی): مردم در برابر تهدید، به فردگرایی و پناهندگی در سازههای ایمن اما منفعل روی میآورند، بیآنکه نقشی در تعیین سرنوشت سیاسی یا دفاع از مشروعیت رژیم خود ایفا کنند.
در این روایت، خیابان به نماد «امنیت زنده» تبدیل میشود؛ امنیتی که از اتحاد مردم نشأت میگیرد و برخلاف پناهگاههای سرد بتنی رژیم صهیونیستی، نه محل گریز از مرگ، که محل «زیستن برای آزادی» و «پیروزی امت» است. همانطور که می توان گفت: «وَ الشَّعْبُ فيكَ يَحْيَى، وَ الْقَوْمُ يَنْتَصِرُ» (و مردم در تو زنده میمانند، و قوم به پیروزی میرسند).
👤 مسلم طاهری
📌 فارغ التحصیل دکتری دانش اجتماعی مسلمین
و عضو هیات علمی دانشگاه تهران
🆔 @saissut
📃 | زنان در جنگ رمضان: تجلی مکتب زینبی در پاسداری از تمدن و معنا
📆 اسفند ۱۴۰۴
👤 سهیلا صادقی
🔖 استاد دانشگاه تهران
🔻 در میانهی جنگ رمضان، خیابانهای ایران به صحنهای از حضور خیرهکننده بدل شده است؛ جایی که زنان، بیهیاهو و بیادعا، ستونهای صیانت از شهر و جبهه معنا را بر دوش گرفتهاند. این روزها، میدان نه تنها عرصه نبرد، بلکه آینهای از نقشآفرینی زن تمدنساز ایرانی است. «کنشگریِ فعالانه» و «جبههداریِ جسورانهی» زن ایرانی در خیابانها و میادینِ عمومی، علیرغمِ وجود ریسک بمباران توسط دشمن، ریشه در «جامعهپذیریِ» او در مکتب علوی دارد؛ مکتبی که ظلمستیزی و عدم سازش با استکبار، ماهیتِ بنیادین آن را تشکیل میدهد. تربیت در چارچوبِ تفکرِ انقلابی، به زن ایرانی چنان آگاهیِ تاریخی و
مسئولیتِ اجتماعی بخشیده است که او برای صیانت از ارزشهای انقلاب اسلامی، در ورای نقشهای سنتی خود وارد میدان عمل میگردد. زنِ ایرانی در این بستر، نه صرفاً مراقبِ کانونِ خانواده، بلکه عنصرِ فعالی در مناسباتِ کلانِ اجتماعی است که با سرمایهیِ فرهنگیِ خود، تفسیرِ نوینی از نقشِ زنِ مسلمان در عرصهیِ عمومی ارائه میدهد.
🔻 رسانههایِ غربی سالها ست که بی وقفه تلاش میکنند تا «زنِ مسلمان» را به واسطهیِ حجابش، «موجودیِ سرکوبشده» و «منفعل» به تصویر بکشند، اما حضورِ میدانیِ زنِ ایرانی در «جنگ رمضان»، این روایتِ وارونه را در هم میشکند. او با «حجابِ» خود، که به «خطِ اصیلِ مقاومت» در برابرِ «استعمارِ فرهنگی و تمدنی» بدل شده است، نشان میدهد که زنِ مسلمان قادر است در نقشهایِ متکثر و پویا ظاهر شود و حجاب نه تنها مانعی برای کنشگریِ او در نقشهایِ مختلف، اعم از مادر، همسر، یا رزمندهیِ تمدنساز ، نیست، بلکه بسترِ هویتیِ مستقلی را برای او فراهم میآورد.
🔻 او خود را درونِ گفتمانِ مبارزه با استعمار و جلوههایِ ظاهریِ آن تعریف کرده و «سوژهیِ زنِ تمدنسازِ مسلمانِ ایرانی» را، برخلافِ تبلیغاتِ سالهایِ اخیرِ رسانههایِ غربی علیهِ حجاب، به عنوان «نمادِ مقاومتِ پایدار» تثبیت میکند. چنین زنی ، «قابلِ فریب» نیست و «در حصارِ بزکشدگیِ ظاهری» به بند کشیده نمیشود؛ او «معمارِ پنهانِ» تمدن است که «قدرتِ معنایی» خود را از «اصالتِ هویتی»اش استخراج میکند.
1⃣ ادامهٔ یادداشت 🔻
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | زنان در جنگ رمضان: تجلی مکتب زینبی در پاسداری از تمدن و معنا 📆 اسفند ۱۴۰۴ 👤 سهیلا صادقی 🔖 استا
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺
🔻 در عرصه مراقبت از خیابان های شهر، سه نسلِ زنِ ایرانی قابل روئیت است، زنانی که ریشههایِ تمدن را در دورانِ انقلاب و دفاع مقدس آبیاری کردند، «زنان تمدنسازِ» دهههایِ شصت و هفتاد که «هستهیِ مرکزیِ بازتولیدِ هویت» را بنا نهادند، و «روایتگرانِ آینده» در دهههایِ هشتاد و نود که «تحولات نوظهورِ جامعه» را با «زبانِ رسانهایِ عصرِ خود» در میآمیزند، همگی در یک «پارادایمِ واحدِ کنشگریِ فعال» قرار دارند. به عبارتی، هر سه نسل فصلهای یک روایت بزرگاند؛ روایتی از تداوم و وفاداری به ارزشهای انقلاب اسلامی با عزمی خستگیناپذیر و ارادهای محکم. تمایزِ نسلی، مانع از
همبستگیِ معنایی و هدفمندیِ مشترکِ آنها در پاسداری از ارزشهایِ بنیادین و پیشبردِ پروژهیِ تمدنیِ نوینِ ایران نمیشود. هر سه نسل، با درکِ عمیق از مناسباتِ جهانی و برخورداری از سرمایهیِ فرهنگی «جبههیِ مقاومت» را در «کانتِکسِ جنگِ نرم و سخت» تعریف میکنند.
🔻 نسل اول در مقام «حافظه تاریخی جامعه»، گواه روزهایی است که ارزشها به آسانی بهدست نیامدند و اکنون پاسداری از آنها وظیفهای مقدس تلقی میشود. پافشاری او بر ارزشها، نه از سر عادت، بلکه از آگاهی تاریخی و تجربهی زیستهی ارزشهای بنیادین برمیخیزد. او روایتگرِ «تداوم فرهنگی» است؛ یادآور تمنای حفظ میراثی که خون و ایمان در آن مشترکاند. در امتداد او، زنان جوانِ دهه ۶۰ و ۷۰ ایستادهاند؛ عمدتاً با کودکانی در آغوش یا کالسکهای در کنارشان. حضور آنها در میدان، فراتر از کنش فردی، «مادرانگی تمدن ساز » را متجلی میسازد؛ آنجا که مهر، ایمان و خطر، در یک قاب جمع میشوند. او به جهان اعلام میکند که وفاداری به ارزشها با پرورش نسل تداوم یافته است؛ نه در انزوا، که در دل خطر. او وارث وفاداری به ارزشهای انقلاب است، و فرزندش، فرزندِ استمرار. و در کنار این دو، دختران جوان نسل سوم را میبینیم؛ نظارهگران آگاه و ثبتکنندگان «تحولات اجتماعی» که در حال شکلگیری هستند.
🔻 دستانشان شاید هنوز بر قلم، بر دوربین، یا بر گوشی است؛ اما نگاهشان حاملِ «خط روایت» است که قرار است فردای این سرزمین را یکپارچه کند. آنان حلقه اتصال «حافظه تاریخی» به «آینده فرهنگی» هستند. بدینسان، سه نسل از زنان ایرانی، چون فصلهای متوالی یک روایت واحد، حضور خود را در جامعه معنا میکنند و سلسلهی پیوستهی حضور زن ایرانی را در پیوندی زنده با زمان و تاریخ مینشانند.
🔻 در این میدان، حجاب دیگر صرف پوشش نیست؛ بلکه «زبان نمادین» و «ساختار هویتی» است که حضور زن را در سپهر معنا تعریف میکند.
2⃣ ادامهٔ یادداشت 🔻
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺 🔻 در عرصه مراقبت از خیابان های شهر، سه نسلِ زنِ ایرانی قابل روئیت است، زنانی که
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺
🔻 زن، از آن سپر نمادین، رمز هویتی ساخته است که مرز میان «خود» و «دیگری» را روشن میکند. حجاب در اینجا نه محدودیت، بلکه «زیرسیستم فرهنگی»ای است که در مفهوم بزرگتر تمدن معنا مییابد و به «نقشهی جدیدی از زن ایرانی در سپهر مقاومت» تبدیل میشود. این زنان، به معنای دقیق جامعهشناسانه، «سوژههای معنا ساز» هستند؛ نه بازتابی از قدرت. آنان با بازسازی و تطبیق نقشهای تاریخی در شرایط معاصر، معنا را در متن مصیبت و خطر بازتولید میکنند. وقتی یکی از آنان عزیزی را از دست میدهد و در میدان رجز میخواند، این صدا فقط فریاد سوگ نیست؛ بلکه «بازآفرینی معنا در متن مصیبت» است، فرایندی که در آن، رنج به منبعی برای شکلدهی هویت و مقاومت بدل میشود. سخنش تیزتر از هر سلاحی، پیکرهی جهان سست و بیریشه را میشکافد. او در باتلاق غرب نامتمدن که زن را در حد «کالبد» و «ظاهر» فرو کاسته است و در زندان جفری آبستینها گرفتار میسازد، به بند کشیده نمیشود. چون آنها در اوج قلههای معنویت ایستادهاند و با بیان و ظاهرشان، دائماً این حقیقت را مورد تأکید قرار میدهند که اصالت، در عمق جان و ریشههای اعتقادی است، نه در جنبه های ظاهری. جنگ رمضان، در این خوانش، تنها میدان نبرد نیست؛ بلکه «عرصه دگردیسی جامعه» و «آینهای از انکشاف قابلیتهای زن ایرانی» به عنوان «سازنده معنا» و «معمار تمدن» است. زنانی که در میانه خطر، آرام راه میروند، کودکان خود را در آغوش دارند، و با حضورشان مینویسند که تمدن، با مادرانگی آغاز میشود و با ایمان استمرار مییابد.
🔻 «حجاب»، برایِ این زنان، نه یک «اجبارِ ظاهری»، بلکه «یک خطِ اصیلِ مقاومت» و «نمادِ استقلالِ هویتی» است که قابلیتِ فریفتنِ آنها را سلب کرده و مانع از حبس شدگی در چارچوبِ بزکشدگیِ ظاهری میشود. این کنشگریِ همهجانبه ، تبیینگرِ جایگاهِ محوریِ زن در کانتِکسِ جنگ است؛ جنگی که در آن، «صیانت از
خیابانها» و «تفسیرِ معنا» توسطِ او عملی تمدنساز تلقی میشود.
🆔 @saissut
📃 | *سهگانه راهبردی ۱۴۰۵*
🔻نامگذاری سال ۱۴۰۵ به عنوان «سال اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی»، فراتر از یک شعار تقویمی، ترسیمگر یک «نقشه راه کلان» برای تثبیت قدرت در دوران گذار تمدنی است. از منظر فلسفه سیاسی و جامعهشناسی قدرت، این نامگذاری نشاندهنده درک عمیق حاکمیت از پیوند دیالکتیک میان «زیربنای معیشتی» و «روبنای امنیتی-اجتماعی» است
در شرایطی که نظام بینالملل درگیر آنارشی ساختاری و بازتعریف بلوکهای قدرت است، بازگشت به مفاهیم بنیادینی چون «مقاومت اقتصادی» و «انسجام ملی»، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت وجودی برای صیانت از عاملیت ایران در نظم نوین جهانی است.
🔻 *اقتصاد مقاومتی؛ عبور از «وابستگی ساختاری» به «اقتدار تولیدی»*
در پارادایم اقتصاد سیاسی مقاومت، «اقتصاد» صرفاً عرصهی مبادلات پولی نیست، بلکه سنگر اصلی در نبرد علیه «هژمونی نظام سلطه» است. اقتصاد مقاومتی به معنای «درونزایی» و بازپروری ساختارهایی است که حیات ملی را به ارادهی قدرتهای استکباری گره میزنند. در سال ۱۴۰۵، هدفگذاری بر روی اقتصاد باید از لایهی توزیع به لایهی «تولید دانشبنیان» و «تابآوری در برابر تکانههای بیرونی» شیفت پیدا کند. حقیقت آن است که بدون یک استقلال اقتصادی ریشهدار، استقلال سیاسی همواره در معرض تهدید «عقلانیت ابزاری» و تحریمهای تحمیلی غرب خواهد بود.
🔻 *وحدت ملی به مثابه «سرمایه نمادین» و پیششرط توسعه*
از دیدگاه جامعهشناختی، هیچ پروژهی کلان ملی بدون «سرمایه اجتماعی» و وفاق عمومی به سرانجام نمیرسد. تأکید بر «وحدت ملی» در شعار امسال، پادزهری است در برابر استراتژی «گسست دولت-ملت» که اتاقهای فکر دشمن آن را دنبال میکنند. وحدت ملی در اینجا به معنای نادیده گرفتن تکثرها نیست، بلکه به معنای ایجاد یک «ارادهی واحد تمدنی» حول محور منافع کلان است. در سایهی این وحدت است که «اقتصاد مقاومتی» از یک بخشنامهی دولتی به یک «جنبش فراگیر مردمی» تبدیل میشود. شکستن بنبستهای اقتصادی، مستلزم گذار از منازعات فرسایشی داخلی و بازسازی پیوند اخلاقی میان ارکان مختلف جامعه است.
🔻 *امنیت ملی؛ بستر نهادی کنشگری و ثبات*
امنیت، زیرساخت استعلایی هرگونه فعالیت انسانی است. در نظام جمهوری اسلامی، امنیت ملی صرفاً یک مفهوم نظامی نیست، بلکه شامل «امنیت روانی» و «ثبات پیشبینیپذیر» در عرصهی زیست عمومی است. پیوند زدن اقتصاد به امنیت ملی در سال ۱۴۰۵، حامل این پیام است که هرگونه اخلال در معیشت مردم، یک تهدید امنیتی تلقی میشود و از سوی دیگر، ثبات امنیتی باید بستر را برای «امنیت سرمایهگذاری» و شکوفایی استعدادهای داخلی فراهم کند. این دوقطبی مکمل، سد محکمی در برابر نفوذ و خرابکاری ساختاری ایجاد خواهد کرد.
سال ۱۴۰۵ را باید سال «تثبیت درونی برای جهش بیرونی» دانست. ترکیب این سه ضلع (اقتصاد، وحدت، امنیت)، فرمول نهایی برای خروج از «فشار حداکثری» و ورود به عصر «اقتدار پایدار» است. اگر اقتصاد مقاومتی با گوشت و پوست وحدت ملی عجین شود و تحت صیانت هوشمندانهی امنیت ملی قرار گیرد، ایران نه تنها از تلههای تحریمی عبور خواهد کرد، بلکه به عنوان یک «قطب مقتدر معنایی و مادی» در هندسهی قدرت جهانی، مدل جدیدی از حکمرانی ضدسلطه را به جهان مخابره خواهد کرد. یادداشت امروز ما، بر این گزارهی قطعی استوار است: «اقتدار، محصول تلاقی سفرهی مردم، قلبهای متحد و بازوهای مقتدر است.»
👤 سعید سپاهی
🔖 تحلیلگر امنیت شناختی
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
🗒 | جامعهای فراتر از جامعه شناسی؛
ظهور تاریخی جامعۀ ایرانی(۱)
۱. پدید آمدن علم جامعه شناسی، مبتنی بر انقلابهای سیاسی و صنعتی بوده است. با این توضیح که با وقوع چند انقلاب متعدّد سیاسی در فرانسه و از طرفی انقلاب صنعتی پس از قرون وسطی، تغییراتی که به یکباره در متن جوامع رخ داد، نخبگان و روشنفکران آن زمان را در تکاپوی حلّوفصل این تغییرات اجتماعی کشاند. بزرگان جامعه شناسی همچون مارکس و وبر و کنت، انقلابها را شاهد بودند و تئوری و نظریّات و دیدگاههای آنان، مبتنی بر همان جوامع انقلابی است و از آن منظر، حول محور «تغییر» و «نظم» اجتماعی، به طرح مسئله و حلّ آن میپردازند. پس جامعه شناسی به طور «ذاتی» و نه «عرضی»، علم بومیِ عالَم غرب است و باید آن را سوغاتیِ جهان اجتماعیِ غربی قلمداد کرد.
۲. پس از وقوع انقلاب اسلامی در سال۵۷، لاجرم و به صورت ناچار، برای فهم آن انقلاب و تفسیر کُنش آزادیخواهی و استقلالطلبی تودۀ ایرانی، باید به همان تئوری و نظریّات جامعه شناسان غربیمشرب رجوع میکرد؛ همانگونه که برخی گروههای انحرافی همچون مجاهدین خلق و فرقان و بعضی اشخاص همچون مهدی بازرگان و عزتالله سحابی و بنیصدر به آن سمت غلتیدند. اما در حقیقت، تحلیل و تفهیم و تبیین حرکتهای اجتماعی و جنبشهای سیاسی سال۴۲ تا سال۵۷، از عینک جامعه شناسی متعلّق به جامعۀ غربی، صحیح و عمیق و دقیق نبود. در فضای پساانقلاب نیز، برخی در صدد آن بر آمدند تا هم کُنش جامعۀ ایرانی در انقلاب اسلامی و هم حضور و سکون تودۀ مردم در نظام جمهوری اسلامی را با همان ایدهها و طرحهای ترجمی و سوغاتی و بادآوررده مورد بررسی قرار دهند و چهبسا ناواقعی بودن و دور از ذهن بودن عموم تحلیلهای جامعهشناختی در ایران، به همین منشاء باز میگردد.
۳. از بَدو انقلاب اسلامی تا به اکنون، اتفاقات سیاسی-اجتماعی که در ایران به وجود آمده از جمله دفاع مقدس، انتخاباتهای سیاسی، راهپیماییهای مناسبتی، فتنهها و آشوبها و اغتشاشات داخلی، جنگ اخیر ۱۲روزه و مابقی حرکتهای اجتماعیِ در عالَم انقلاب اسلامی و زیر پرچم نظا م جمهوری اسلامی، به زبانهای گوناگون و ایدههای مختلف و روایتپردازیهای متعدد خَلق شده و به صورت مکرّر، مورد مباحثه و مناظره و گفتگو قرار گرفته، اما عموما انتزاعی و کتابخانهای و مَدرسی هستند و نه عینی و مصداقی و واقعی. از این رو، عموما آنطوری که جامعه شناسان ایرانی به جامعۀ ایرانی مینگرند، اشتباه و ناصحیح و ناصواب است.
۴. علت عدم فهم جامعۀ ایرانی و تحلیل درست و تفسیر صحیح از آن ارائه ندادن، گویا به اقلیم فرهنگی و اصول فکری این جامعه باز میگردد و اینچنین است که کلنجار رفتن جامعه شناسان با تودۀ مردم برای تفسیر ذهنی آنان و تحلیل کنش اجتماعی آنها، نتیجۀ مطلوبی را به جای نمیگذارد. اقلیم فرهنگی و اصول فکریای که از آن سخن به میان آمد، گویی با در همتنیدگی دو عنصر ایرانیّت و اسلامیّت است که کار تحلیلگران جامعه شناختی را بَسی سخت و دشوار کرده و به قطع، نیاز به پرداخت تفصیلی دارد.
👤 علی رشیدی
📌 نویسنده و پژوهشگر فرهنگ و علوم اجتماعی
🆔 @saissut
📃 | وطندوستی از سید روحالله خمینی تا رضا پهلوی
🔻 محمدرضاشاه، آیت الله خمینی را ابتدا در سال ۱۳۴۲ زندان کرد و تصمیم بر اعدام وی داشت که به علت برخی ملاحظات قانونی و فشارهای اجتماعی از این تصمیم منصرف شد. پس از زندان مدتی ایشان را حصر کرد و پس از آزادی در نهایت در سال ۱۳۴۳ ایشان را از ایران تبعید کرد.
🔻 بعد از گذشت ۱۰ سال کش و قوس پهلوی-خمینی که ۹ سال آن تبعید و آوارگی در ترکیه و عراق بود، میان دولت وقت عراق و دولت ایران در سال ١٣٥٢ زخم یک اختلاف مرزی قدیمی در خصوص خط مرزی فیمابین دو کشور در اروندرود سر باز کرد و منجر به درگیری چندین ماهه و کشته شدن صدها نفر شد.
🔻 دولت عراق که صدمات ناشی از فشار و دستگیری و زندان و حصر و تبعید را بر امام خمینی و یارانش به دقت رصد کرده بود، از ایشان خواست که علیه دولت ایران فتوا دهد و از دولت عراق حمایت نماید. شاید بسیاری از افراد اگر جای آیت الله خمینی بودند از این پیشنهاد استقبال میکردند ولی ایشان بهشدت این پیشنهاد را رد کرد و ننگ وطنفروشی و همکاری با دشمن علیه ایران را نپذیرفت؛ چرا که مسأله تجاوز به خاک وطن مطرح بود. مشابه همین موضع را ایشان در خصوص «اخراج ایرانیان از عراق» و «ادعای اعراب بر جزایر سهگانه» هم داشتند.
🔻 نسبت امام خمینی و مبارزان اسلامی با حکومت پهلوی دیروز، مانند نسبت بین رضا پهلوی و سلطنتطلبان با جمهوری اسلامی در امروز است؛ حکومت فعلی در ایران را قبول نداشتند و ندارند و با آن مبارزه میکردند و میکنند اما یک فرق وجود دارد: در نزد آقای خمینی وقتی کشور خارجی به ایران تجاوز میکند نباید با چنین شرّ مطلقی همراهی کرد، اما آقای رضا پهلوی این شرّ را مطلق نمیداند و نه فقط با متجاوز همراهی میکند بلکه با کمال تأسف اجنبی را برای حمله به وطن تشویق میکند. به تفاوت توجه فرمودید؟ وطنفروشی در ارتباط با «بیگانه» و «تجاوز خارجی» معنا پیدا میکند؛ گذشتن از ارزشی به نام «وطن» با هر بهانهای مترادف با «وطنفروشی» است.
🔻 ای کاش این جماعت وطنفروش کمی وطندوستی را از دشمن دیرینه خویش یعنی آیت الله سید روحالله خمینی یاد بگیرند که به هیچ عنوان نپذیرفت حتی در حد یک بیانیه و اظهارنظر کنار متجاوزین به وطن قرار بگیرد.
👤 محسن برهانی
🔖 عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
🆔 @saissut