انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | زنان در جنگ رمضان: تجلی مکتب زینبی در پاسداری از تمدن و معنا 📆 اسفند ۱۴۰۴ 👤 سهیلا صادقی 🔖 استا
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺
🔻 در عرصه مراقبت از خیابان های شهر، سه نسلِ زنِ ایرانی قابل روئیت است، زنانی که ریشههایِ تمدن را در دورانِ انقلاب و دفاع مقدس آبیاری کردند، «زنان تمدنسازِ» دهههایِ شصت و هفتاد که «هستهیِ مرکزیِ بازتولیدِ هویت» را بنا نهادند، و «روایتگرانِ آینده» در دهههایِ هشتاد و نود که «تحولات نوظهورِ جامعه» را با «زبانِ رسانهایِ عصرِ خود» در میآمیزند، همگی در یک «پارادایمِ واحدِ کنشگریِ فعال» قرار دارند. به عبارتی، هر سه نسل فصلهای یک روایت بزرگاند؛ روایتی از تداوم و وفاداری به ارزشهای انقلاب اسلامی با عزمی خستگیناپذیر و ارادهای محکم. تمایزِ نسلی، مانع از
همبستگیِ معنایی و هدفمندیِ مشترکِ آنها در پاسداری از ارزشهایِ بنیادین و پیشبردِ پروژهیِ تمدنیِ نوینِ ایران نمیشود. هر سه نسل، با درکِ عمیق از مناسباتِ جهانی و برخورداری از سرمایهیِ فرهنگی «جبههیِ مقاومت» را در «کانتِکسِ جنگِ نرم و سخت» تعریف میکنند.
🔻 نسل اول در مقام «حافظه تاریخی جامعه»، گواه روزهایی است که ارزشها به آسانی بهدست نیامدند و اکنون پاسداری از آنها وظیفهای مقدس تلقی میشود. پافشاری او بر ارزشها، نه از سر عادت، بلکه از آگاهی تاریخی و تجربهی زیستهی ارزشهای بنیادین برمیخیزد. او روایتگرِ «تداوم فرهنگی» است؛ یادآور تمنای حفظ میراثی که خون و ایمان در آن مشترکاند. در امتداد او، زنان جوانِ دهه ۶۰ و ۷۰ ایستادهاند؛ عمدتاً با کودکانی در آغوش یا کالسکهای در کنارشان. حضور آنها در میدان، فراتر از کنش فردی، «مادرانگی تمدن ساز » را متجلی میسازد؛ آنجا که مهر، ایمان و خطر، در یک قاب جمع میشوند. او به جهان اعلام میکند که وفاداری به ارزشها با پرورش نسل تداوم یافته است؛ نه در انزوا، که در دل خطر. او وارث وفاداری به ارزشهای انقلاب است، و فرزندش، فرزندِ استمرار. و در کنار این دو، دختران جوان نسل سوم را میبینیم؛ نظارهگران آگاه و ثبتکنندگان «تحولات اجتماعی» که در حال شکلگیری هستند.
🔻 دستانشان شاید هنوز بر قلم، بر دوربین، یا بر گوشی است؛ اما نگاهشان حاملِ «خط روایت» است که قرار است فردای این سرزمین را یکپارچه کند. آنان حلقه اتصال «حافظه تاریخی» به «آینده فرهنگی» هستند. بدینسان، سه نسل از زنان ایرانی، چون فصلهای متوالی یک روایت واحد، حضور خود را در جامعه معنا میکنند و سلسلهی پیوستهی حضور زن ایرانی را در پیوندی زنده با زمان و تاریخ مینشانند.
🔻 در این میدان، حجاب دیگر صرف پوشش نیست؛ بلکه «زبان نمادین» و «ساختار هویتی» است که حضور زن را در سپهر معنا تعریف میکند.
2⃣ ادامهٔ یادداشت 🔻
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺 🔻 در عرصه مراقبت از خیابان های شهر، سه نسلِ زنِ ایرانی قابل روئیت است، زنانی که
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺
🔻 زن، از آن سپر نمادین، رمز هویتی ساخته است که مرز میان «خود» و «دیگری» را روشن میکند. حجاب در اینجا نه محدودیت، بلکه «زیرسیستم فرهنگی»ای است که در مفهوم بزرگتر تمدن معنا مییابد و به «نقشهی جدیدی از زن ایرانی در سپهر مقاومت» تبدیل میشود. این زنان، به معنای دقیق جامعهشناسانه، «سوژههای معنا ساز» هستند؛ نه بازتابی از قدرت. آنان با بازسازی و تطبیق نقشهای تاریخی در شرایط معاصر، معنا را در متن مصیبت و خطر بازتولید میکنند. وقتی یکی از آنان عزیزی را از دست میدهد و در میدان رجز میخواند، این صدا فقط فریاد سوگ نیست؛ بلکه «بازآفرینی معنا در متن مصیبت» است، فرایندی که در آن، رنج به منبعی برای شکلدهی هویت و مقاومت بدل میشود. سخنش تیزتر از هر سلاحی، پیکرهی جهان سست و بیریشه را میشکافد. او در باتلاق غرب نامتمدن که زن را در حد «کالبد» و «ظاهر» فرو کاسته است و در زندان جفری آبستینها گرفتار میسازد، به بند کشیده نمیشود. چون آنها در اوج قلههای معنویت ایستادهاند و با بیان و ظاهرشان، دائماً این حقیقت را مورد تأکید قرار میدهند که اصالت، در عمق جان و ریشههای اعتقادی است، نه در جنبه های ظاهری. جنگ رمضان، در این خوانش، تنها میدان نبرد نیست؛ بلکه «عرصه دگردیسی جامعه» و «آینهای از انکشاف قابلیتهای زن ایرانی» به عنوان «سازنده معنا» و «معمار تمدن» است. زنانی که در میانه خطر، آرام راه میروند، کودکان خود را در آغوش دارند، و با حضورشان مینویسند که تمدن، با مادرانگی آغاز میشود و با ایمان استمرار مییابد.
🔻 «حجاب»، برایِ این زنان، نه یک «اجبارِ ظاهری»، بلکه «یک خطِ اصیلِ مقاومت» و «نمادِ استقلالِ هویتی» است که قابلیتِ فریفتنِ آنها را سلب کرده و مانع از حبس شدگی در چارچوبِ بزکشدگیِ ظاهری میشود. این کنشگریِ همهجانبه ، تبیینگرِ جایگاهِ محوریِ زن در کانتِکسِ جنگ است؛ جنگی که در آن، «صیانت از
خیابانها» و «تفسیرِ معنا» توسطِ او عملی تمدنساز تلقی میشود.
🆔 @saissut
📃 | *سهگانه راهبردی ۱۴۰۵*
🔻نامگذاری سال ۱۴۰۵ به عنوان «سال اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی»، فراتر از یک شعار تقویمی، ترسیمگر یک «نقشه راه کلان» برای تثبیت قدرت در دوران گذار تمدنی است. از منظر فلسفه سیاسی و جامعهشناسی قدرت، این نامگذاری نشاندهنده درک عمیق حاکمیت از پیوند دیالکتیک میان «زیربنای معیشتی» و «روبنای امنیتی-اجتماعی» است
در شرایطی که نظام بینالملل درگیر آنارشی ساختاری و بازتعریف بلوکهای قدرت است، بازگشت به مفاهیم بنیادینی چون «مقاومت اقتصادی» و «انسجام ملی»، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت وجودی برای صیانت از عاملیت ایران در نظم نوین جهانی است.
🔻 *اقتصاد مقاومتی؛ عبور از «وابستگی ساختاری» به «اقتدار تولیدی»*
در پارادایم اقتصاد سیاسی مقاومت، «اقتصاد» صرفاً عرصهی مبادلات پولی نیست، بلکه سنگر اصلی در نبرد علیه «هژمونی نظام سلطه» است. اقتصاد مقاومتی به معنای «درونزایی» و بازپروری ساختارهایی است که حیات ملی را به ارادهی قدرتهای استکباری گره میزنند. در سال ۱۴۰۵، هدفگذاری بر روی اقتصاد باید از لایهی توزیع به لایهی «تولید دانشبنیان» و «تابآوری در برابر تکانههای بیرونی» شیفت پیدا کند. حقیقت آن است که بدون یک استقلال اقتصادی ریشهدار، استقلال سیاسی همواره در معرض تهدید «عقلانیت ابزاری» و تحریمهای تحمیلی غرب خواهد بود.
🔻 *وحدت ملی به مثابه «سرمایه نمادین» و پیششرط توسعه*
از دیدگاه جامعهشناختی، هیچ پروژهی کلان ملی بدون «سرمایه اجتماعی» و وفاق عمومی به سرانجام نمیرسد. تأکید بر «وحدت ملی» در شعار امسال، پادزهری است در برابر استراتژی «گسست دولت-ملت» که اتاقهای فکر دشمن آن را دنبال میکنند. وحدت ملی در اینجا به معنای نادیده گرفتن تکثرها نیست، بلکه به معنای ایجاد یک «ارادهی واحد تمدنی» حول محور منافع کلان است. در سایهی این وحدت است که «اقتصاد مقاومتی» از یک بخشنامهی دولتی به یک «جنبش فراگیر مردمی» تبدیل میشود. شکستن بنبستهای اقتصادی، مستلزم گذار از منازعات فرسایشی داخلی و بازسازی پیوند اخلاقی میان ارکان مختلف جامعه است.
🔻 *امنیت ملی؛ بستر نهادی کنشگری و ثبات*
امنیت، زیرساخت استعلایی هرگونه فعالیت انسانی است. در نظام جمهوری اسلامی، امنیت ملی صرفاً یک مفهوم نظامی نیست، بلکه شامل «امنیت روانی» و «ثبات پیشبینیپذیر» در عرصهی زیست عمومی است. پیوند زدن اقتصاد به امنیت ملی در سال ۱۴۰۵، حامل این پیام است که هرگونه اخلال در معیشت مردم، یک تهدید امنیتی تلقی میشود و از سوی دیگر، ثبات امنیتی باید بستر را برای «امنیت سرمایهگذاری» و شکوفایی استعدادهای داخلی فراهم کند. این دوقطبی مکمل، سد محکمی در برابر نفوذ و خرابکاری ساختاری ایجاد خواهد کرد.
سال ۱۴۰۵ را باید سال «تثبیت درونی برای جهش بیرونی» دانست. ترکیب این سه ضلع (اقتصاد، وحدت، امنیت)، فرمول نهایی برای خروج از «فشار حداکثری» و ورود به عصر «اقتدار پایدار» است. اگر اقتصاد مقاومتی با گوشت و پوست وحدت ملی عجین شود و تحت صیانت هوشمندانهی امنیت ملی قرار گیرد، ایران نه تنها از تلههای تحریمی عبور خواهد کرد، بلکه به عنوان یک «قطب مقتدر معنایی و مادی» در هندسهی قدرت جهانی، مدل جدیدی از حکمرانی ضدسلطه را به جهان مخابره خواهد کرد. یادداشت امروز ما، بر این گزارهی قطعی استوار است: «اقتدار، محصول تلاقی سفرهی مردم، قلبهای متحد و بازوهای مقتدر است.»
👤 سعید سپاهی
🔖 تحلیلگر امنیت شناختی
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
🗒 | جامعهای فراتر از جامعه شناسی؛
ظهور تاریخی جامعۀ ایرانی(۱)
۱. پدید آمدن علم جامعه شناسی، مبتنی بر انقلابهای سیاسی و صنعتی بوده است. با این توضیح که با وقوع چند انقلاب متعدّد سیاسی در فرانسه و از طرفی انقلاب صنعتی پس از قرون وسطی، تغییراتی که به یکباره در متن جوامع رخ داد، نخبگان و روشنفکران آن زمان را در تکاپوی حلّوفصل این تغییرات اجتماعی کشاند. بزرگان جامعه شناسی همچون مارکس و وبر و کنت، انقلابها را شاهد بودند و تئوری و نظریّات و دیدگاههای آنان، مبتنی بر همان جوامع انقلابی است و از آن منظر، حول محور «تغییر» و «نظم» اجتماعی، به طرح مسئله و حلّ آن میپردازند. پس جامعه شناسی به طور «ذاتی» و نه «عرضی»، علم بومیِ عالَم غرب است و باید آن را سوغاتیِ جهان اجتماعیِ غربی قلمداد کرد.
۲. پس از وقوع انقلاب اسلامی در سال۵۷، لاجرم و به صورت ناچار، برای فهم آن انقلاب و تفسیر کُنش آزادیخواهی و استقلالطلبی تودۀ ایرانی، باید به همان تئوری و نظریّات جامعه شناسان غربیمشرب رجوع میکرد؛ همانگونه که برخی گروههای انحرافی همچون مجاهدین خلق و فرقان و بعضی اشخاص همچون مهدی بازرگان و عزتالله سحابی و بنیصدر به آن سمت غلتیدند. اما در حقیقت، تحلیل و تفهیم و تبیین حرکتهای اجتماعی و جنبشهای سیاسی سال۴۲ تا سال۵۷، از عینک جامعه شناسی متعلّق به جامعۀ غربی، صحیح و عمیق و دقیق نبود. در فضای پساانقلاب نیز، برخی در صدد آن بر آمدند تا هم کُنش جامعۀ ایرانی در انقلاب اسلامی و هم حضور و سکون تودۀ مردم در نظام جمهوری اسلامی را با همان ایدهها و طرحهای ترجمی و سوغاتی و بادآوررده مورد بررسی قرار دهند و چهبسا ناواقعی بودن و دور از ذهن بودن عموم تحلیلهای جامعهشناختی در ایران، به همین منشاء باز میگردد.
۳. از بَدو انقلاب اسلامی تا به اکنون، اتفاقات سیاسی-اجتماعی که در ایران به وجود آمده از جمله دفاع مقدس، انتخاباتهای سیاسی، راهپیماییهای مناسبتی، فتنهها و آشوبها و اغتشاشات داخلی، جنگ اخیر ۱۲روزه و مابقی حرکتهای اجتماعیِ در عالَم انقلاب اسلامی و زیر پرچم نظا م جمهوری اسلامی، به زبانهای گوناگون و ایدههای مختلف و روایتپردازیهای متعدد خَلق شده و به صورت مکرّر، مورد مباحثه و مناظره و گفتگو قرار گرفته، اما عموما انتزاعی و کتابخانهای و مَدرسی هستند و نه عینی و مصداقی و واقعی. از این رو، عموما آنطوری که جامعه شناسان ایرانی به جامعۀ ایرانی مینگرند، اشتباه و ناصحیح و ناصواب است.
۴. علت عدم فهم جامعۀ ایرانی و تحلیل درست و تفسیر صحیح از آن ارائه ندادن، گویا به اقلیم فرهنگی و اصول فکری این جامعه باز میگردد و اینچنین است که کلنجار رفتن جامعه شناسان با تودۀ مردم برای تفسیر ذهنی آنان و تحلیل کنش اجتماعی آنها، نتیجۀ مطلوبی را به جای نمیگذارد. اقلیم فرهنگی و اصول فکریای که از آن سخن به میان آمد، گویی با در همتنیدگی دو عنصر ایرانیّت و اسلامیّت است که کار تحلیلگران جامعه شناختی را بَسی سخت و دشوار کرده و به قطع، نیاز به پرداخت تفصیلی دارد.
👤 علی رشیدی
📌 نویسنده و پژوهشگر فرهنگ و علوم اجتماعی
🆔 @saissut
📃 | وطندوستی از سید روحالله خمینی تا رضا پهلوی
🔻 محمدرضاشاه، آیت الله خمینی را ابتدا در سال ۱۳۴۲ زندان کرد و تصمیم بر اعدام وی داشت که به علت برخی ملاحظات قانونی و فشارهای اجتماعی از این تصمیم منصرف شد. پس از زندان مدتی ایشان را حصر کرد و پس از آزادی در نهایت در سال ۱۳۴۳ ایشان را از ایران تبعید کرد.
🔻 بعد از گذشت ۱۰ سال کش و قوس پهلوی-خمینی که ۹ سال آن تبعید و آوارگی در ترکیه و عراق بود، میان دولت وقت عراق و دولت ایران در سال ١٣٥٢ زخم یک اختلاف مرزی قدیمی در خصوص خط مرزی فیمابین دو کشور در اروندرود سر باز کرد و منجر به درگیری چندین ماهه و کشته شدن صدها نفر شد.
🔻 دولت عراق که صدمات ناشی از فشار و دستگیری و زندان و حصر و تبعید را بر امام خمینی و یارانش به دقت رصد کرده بود، از ایشان خواست که علیه دولت ایران فتوا دهد و از دولت عراق حمایت نماید. شاید بسیاری از افراد اگر جای آیت الله خمینی بودند از این پیشنهاد استقبال میکردند ولی ایشان بهشدت این پیشنهاد را رد کرد و ننگ وطنفروشی و همکاری با دشمن علیه ایران را نپذیرفت؛ چرا که مسأله تجاوز به خاک وطن مطرح بود. مشابه همین موضع را ایشان در خصوص «اخراج ایرانیان از عراق» و «ادعای اعراب بر جزایر سهگانه» هم داشتند.
🔻 نسبت امام خمینی و مبارزان اسلامی با حکومت پهلوی دیروز، مانند نسبت بین رضا پهلوی و سلطنتطلبان با جمهوری اسلامی در امروز است؛ حکومت فعلی در ایران را قبول نداشتند و ندارند و با آن مبارزه میکردند و میکنند اما یک فرق وجود دارد: در نزد آقای خمینی وقتی کشور خارجی به ایران تجاوز میکند نباید با چنین شرّ مطلقی همراهی کرد، اما آقای رضا پهلوی این شرّ را مطلق نمیداند و نه فقط با متجاوز همراهی میکند بلکه با کمال تأسف اجنبی را برای حمله به وطن تشویق میکند. به تفاوت توجه فرمودید؟ وطنفروشی در ارتباط با «بیگانه» و «تجاوز خارجی» معنا پیدا میکند؛ گذشتن از ارزشی به نام «وطن» با هر بهانهای مترادف با «وطنفروشی» است.
🔻 ای کاش این جماعت وطنفروش کمی وطندوستی را از دشمن دیرینه خویش یعنی آیت الله سید روحالله خمینی یاد بگیرند که به هیچ عنوان نپذیرفت حتی در حد یک بیانیه و اظهارنظر کنار متجاوزین به وطن قرار بگیرد.
👤 محسن برهانی
🔖 عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📣 | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن ♦️ دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها ش
🗒 | ما مردم نگاری مناسکی خیابان: جنگیدنِ باهم برای زندگی کردنِ باهم
🖇 تا اینجای جنگ را از منظر اجتماعی و جریان زندگی کمی مرور کنیم :
🔹ناوها رسیده اند و جنگ قریب الوقوع است، در توییتر و اینستا صحبت از قحطی پس از جنگ است، برخی از ساقه طلایی و کنسرو تا آب معدنی و پاور بانک انبار کرده اند، برخی پک های پیشنهادی جنگ را برای بقیه پیشنهاد می دهند تا زندگی در حین جنگ ممکن شود برای روزهایی. انگار می توانند وقتی همسایه و دور وبر گرسنه باشند اینها چند روز از انبار بخورند.
🔹صبح 9 اسفند جنگ شروع می شود، مدارس و ادارات پیش از موعد تعطیل می شود، بهت از چهره آدمها و خیابان می بارد، نانوایی ها شلوغ می شود، پمپ بنزین محله ما تا چند صدمتر صف است،برخی ماشین ها دارند از شهر خارج می شوند،همزمان موشک های سپاه چندین کشور منطقه را می نوازد.
🔸شبش شایعه شهادت رهبری جدی می شود،تلگرام و توییتر و بقیه جاها هنوز وصل است و فیلمهایی می آید که این رنج و بهت و بغض را بیشتر می کند،سحرگاه شایعه تایید میشود و این بهت عمیق تر.هراس و ترس و نگرانی هست؛ جدی هم هست. وضعیت، وضعیت تعلیق است، چه خواهد شد؟ زندگی در این سرزمین آیا تمام شد؟ اصلا معلوم نیست چه کسی از سران در کشور زنده مانده است!
🔹 آیا این شهر بازهم رنگ زندگی خواهد دید؟ بازهم پشت ترافیک خواهیم ماند؟ بازهم در تاکسی نق خواهیم زد؟بازهم جنس بیرون مترو را از دستفروش های مترو ارزانتر خواهیم خرید؟200 هزار تومن بیرون را 80هزار تومن؟
🔹شهر نزدیک است که به شهر مردگان بماند،صبح روز اول از سحرگاه تا ظهر در خیابان فقط بچه های بسیج و پلیس هستند،در جنگ 12 روزه بالاخره اقا بود حالا ستون خیمه را زده اند،نکند سوریه شویم! نکند لیبی شویم! نکند جنگ، شهری بشود؟! سکانس ترسناکی است.
🔹اما شبش.. و قسم به شب آنگاه که مردم بر می خیزند و قم اللیل...
🔸شبش خیابان ها بی هیچ فراخوانی پر از جمعیت سوگوار می شود، مسجد جا برای نمازگزار ندارد، کیپ تا کیپ پر است، شب قبلش این خبرها نبود، اینها نیمی اشان اصلا به مسجد نمی آیند جز برای مجلس ختم.
جمعیتی که محله به محله خودشان، خودشان را سازماندهی کرده اند،عزاداراند اما همه می دانند عزاداری برای بعد است.
🔹شب به شب خیابان ها شلوغ تر می شود، مغازه ها و خانه ها و مساجد موکب می زنند،خیابان می شود عرصه ای تازه ای از زندگی، عرصه نوعی از هم سرنوشت بودن و زیستن به شکل جمعی، بسط مناسبات خانواده به وسعت شهر، بسط مادرانگی و خواهرانگی و برادری.نوعی از جهان معنایی و اجتماعی در شهر شکل می گیرد که خاص این سرزمین است.خاص شیعه است. مردم برای هم لقمه می گیرند، چای تعارف می کنند، افطار باز می کنند.
🔹از دل این سوگ خیابانی،آیین در می آید مناسک خلق می شود، خیابان می شود بخشی از زندگی. *سوگ و جنگ و زندگی و حماسه باهم*.سوگ در این خیابان وجه اجتماعی و حماسی می گیرد. پرچم ایران گران می شود، خودم 550 هزار تومان خریدم. اصلا خیابان جذاب می شود، خیابان میشود نوعی از زیبایی شناسی در موسیقی و مداحی در وجوه نمادین؛ در کنش های خالصانه و محبت محور.
🔹آیین جدید رقص پرچم، فربهی مناسکی را تشدید می کند و مردم ساعتها در یک مکان با چند مداحی حماسی پرچم می رقصانند و می چرخانند.
🔸افطارهای ساده جمعی برپا می شود،رهبری در پیام سال نو بر جریان زندگی در دل جنگ تاکيد می کند، می گوید حتی عروسی ها را هم تعطیل نکنید.دید و بازدید عید هم باید باشد.
🔹دیدوبازدیدها و مناسبات خانوادگی و خویشاوندی در دل شرایط جدید متناسب با شرایط بازتولید می شوند،دیدوبازدیدهای سبک و کم خرج تر اما پایدار.هم خانواده و نهاد خویشاوندی محور می شود هم محلات و مساجد محوریت می یابند.
🔹میوه فروش گران ترین خيابان شهر به قیمت وانتی های جنوب شهر جنس می فروشد، می گويد قیمت ها «قیمت همدلی» است، خانمِ روانشناس روبروی همان مغازه مشاوره رایگان می دهد، دقیقا کنار دستش زن وشوهری با کاغذهای رنگی برای بچهها ماکت درست می کنند،دوتا دختر 20_21ساله هم روی صورت خلق الله پرچم ایران را نقاشی می کنند.
🔹 خانواده و مناسبات درونی اش می شودکانون اولیه شکل گیری حوزه عمومی جنگ که هم خیابان را تقویت می کند هم میدان را. عید و افطار و سحر همگی کارکردهای فراتر از خود پیدا می کنند، شیرین ترین خاطره های جمعی ایرانیان حالا پشتیبان های معنایی جنگ می شوند،روی چمن ها خانواده ها اطراق کرده اند، نماز می خوانند،غذا می خورند.
🔹 مادری هم به دخترخانم زیبایی پیله کرده و دارد مخش را می زند تا شاید در همین اثنای جنگ،برای پسرش عقد و عروسی بگیرد.
🔻 ادامهٔ یادداشت 🔻
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
🗒 | ما مردم نگاری مناسکی خیابان: جنگیدنِ باهم برای زندگی کردنِ باهم 🖇 تا اینجای جنگ را از منظر اجتم
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺
🔹افطار و سحر و نوروز و جنگ و سوگ به هم پیوند میخورند، هیچ آیین و مناسک جمعی پیوند دهنده ای ترک نمی شود، زندگی در دل جنگ راه خودش را می رود، هیچ آژیر خطری نیست.مردم در پناهگاه نيستند،درحال زندگی اند. خریدهای عیدشان هم هست.
🔹چند جوان که با خانواده دور میدان زیلو پهن کرده و سفره انداخته اند از پیرمرد سیدی که چهره اش شبیه این آدم خوب های فیلمهای ایرانی است و اسفند دود کرده برای مردم؛ ذغال می گیرند برای سَریِ قلیانشان. برای تجمع آمده اند.
🔹جنگ هم هست البته؛ خبر حمله زمینی از غرب است، خبر خطیر شب چهارشنبه سوری است، زیرساختهای عسلویه را می زنند،ترامپ تهدید کرده نیروگاهها را می زند، خبر پیاده کردن نیروی زمینی در جزایر هست، مقامات بازهم شهید می شوند،صدبار ناامید و امیدوار میشویم،دهها بار به مو می رسد اما پاره؟ نه! بالاخره جنگ است و خاصیت جنگ همین است، شجاعان و باایمان ها می مانند؛ بقیه نه!
🔸می گویند اسم اینجور نشکستن ها«تاب اوری» است، اما درست ترش شاید استقامت و صبر و رام کردن مرگ و نابودی است، چیرگی هستی است بر نیستی، غلبه ماندن است بر نماندن؛ اسمش زندگی است.باور تاریخی بر بقا و پیروزی است. قدرت ایمان است، تجلی روح خداست در عرصه روزمره.
🔸شب قرعه کشی جام جهانی 2014 وقتی به آرژانتین خوردیم حمید درخشان در آنتن زنده شبکه دو گفت «کیو بگیریم؟ دی ماریا را بگیریم! هیگواین را بگیریم! مسی را بگیریم! چه کسی را بگیریم اخه! خدا کند پنج شش تا بیشتر نخوریم». عجب بازی شد آن بازی. حتی اگر سالها به آن ضربه سر و تیرک افقی دروازه فحش بدهیم.
🔹جواد ظریف هم میگفت اگر با آمريکا بجنگیم کارمان چندساعته تمام است. ناوهایشان را بگیریم! جنگنده هایشان را بگیریم! کدامشان را بگیریم؟ الان روزِ 25 ام جنگ است و ما هستیم قوی تر و ایرانی تر از قبل. خیلی ها شهید شده اند اما خدا هست.
🔹این مردم هزاران سال است اینگونه زیستن را آموخته اند، فهمیده اند که آتشین ترین بحران ها را با نیروی ایمان به خداوند بزرگ رویای و زندگی می توان عبور کرد، آن هم زندگی باهم، زندگی آمیخته با شادی و اندوه جمعی و نه فردی. ما در اینجا شادی فردی نداریم؛ آدمهای اینجا تنها شاد نیستندجمعی شادند، جمعی هم داغدار.
🔹این مردم در دل کویرِ بی آب برای زندگی کردن، دل زمین را به طول چند کیلومتر کنده اند و قنات ساخته اند،در فصولی که رمه ها شیر نداشته اند؛ واره های روستایی را شکل داده اند تا شیرهای تجمیع شده اهالی کفاف چند وعده درست کردن ماست و پنیر را بدهد، «جنگیدنِ با هم برای زندگی کردنِ باهم» را خوب بلد شده اند.
🔹این جامعه آنچنان مکانیسم های دینی و فرهنگی و تمدنی بی نظیری دارد که هیچ قدرتی را توان شکستن آن نیست، جنگ تمام می شود؛ ما نه یک نفرمان مثل سکانس پاپیون،بلکه همه مان باهم می ایستم و فریاد می زنیم: *«ماهنوز زنده ایم حرام زاده ها» * و زنده خواهیم ماند و در این خاک زندگی خواهیم کرد بهتر و بیشتر از قبل.
👤 اکبرشهبازی
📌 دانشجوی دکتری علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🆔 @saissut
📃 | جامعهشناسی در آینه واقعیت:
ضرورت گذار از انفعال نظری به تولید
دانش بومی بعد از جنگ آمریکایی صهیونی
📆 اسفند ۱۴۰۴
👤 سهیلا صادقی
🔖 استاد دانشگاه تهران
🔻 جامعهشناسی ایران، در دهههای متمادی، مسیری پر فراز و نشیب را پیموده است. مسیری که اغلب با نگاهی از بیرون، و با ابزارهای مفهومی برگرفته از اندیشه غربی، به تحلیل واقعیتهای اجتماعی خود پرداخته است. این رویکرد، گرچه در مقاطعی تلاشهایی برای فهم مدرنیته و چالشهای پیش روی جامعه ایران صورت داد، اما در بسیاری از موارد، به دلیل عدم انطباق با بافت بومی و واقعیتهای منحصر به فرد جامعه ایرانی، نتوانست تصویری دقیق و کارآمد از مسائل ارائه دهد. پیامد این امر، گرایش به سمت تحلیلهایی بود که غالباً بر ناامیدی، گسست اجتماعی، تضعیف نهادهای سنتی چون خانواده و دین، و رویکردهایی که به جای ارائه راهکار، به تشدید بحرانها دامن میزدند.
نقد منصفانه این رویکرد، نه به معنای انکار جایگاه جامعهشناسی، بلکه به منظور هدایت آن به سمت مسیری اصیلتر و کارآمدتر است. بسیاری از مباحث و تحلیلهایی که در فضاهای عمومی و آکادمیک مطرح میشود، بیش از آنکه ریشه در واقعیتهای جامعه ایران داشته باشند، بازتابی از نظریههایی هستند که گاه با جهانبینی و مختصات جامعه ما همخوانی ندارند. این تقلید کورکورانه از نظریههای غربی، به قدری جدی است که گاه متفکران و جامعهشناسانی که بر ضرورت تولید دانش بومی و اتکا به مفاهیم برخاسته از متن جامعه تأکید دارند، با برچسبهایی چون “غیرعلمی” یا “تحجر” طرد و سرکوب میشوند. این رویکرد، که غالباً از چارچوبهای پوزیتویستی و تقلیلگرایانه تبعیت میکند، قادر به درک لایههای عمیقتر فرهنگی و معنایی جامعه ایران، مانند هویت جمعی، باورهای دینی، و سرمایه اجتماعی ریشهدار نیست.
🔻 جامعهشناسی ایران، در بسیاری از موارد، جز در موارد معدودی، با شکست مواجه شده است. اکنون، در فضایی که جنگ آمریکا علیه ایران، فرصتی برای بازنگری جدی فراهم کرده است، لازم است تا از کلیشههای نظری که سالها خوانده و تدریس شدهاند، فاصله بگیریم. این بدان معنا نیست که بدنه دانش نظری موجود در جامعهشناسی را نادیده انگاریم؛ این نظریهها بخشی از ذخیره دانشی ما هستند. بلکه، تاکید اصلی بر آن است که جامعهشناسان ما، آنگونه که باید، درگیر دادههای میدانی و واقعیتهای ملموس جامعه خود نیستند. متاسفانه، نظریههای موجود چنان بر ذهن و تحلیل آنها مستولی شدهاند که قدرت نوآوری و نظریهسازی اصیل، در آنها عقیم گشته است. اگرچه رهایی از استیلا نظریه های موجود، کار آسانی نیست، اما ضرورتی اجتنابناپذیر است، چرا که جامعهشناسی ایران، با بسیاری از نظریهپردازیهای صرفاً وارداتی و انطباقنیافته، ناکام مانده است، لذا نیازمند شجاعت اعتراف به اشتباهات گذشته و انجام بازنگری و بازاندیشی عمیق دارد.
🔻 ادامهٔ یادداشت 🔻
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | جامعهشناسی در آینه واقعیت: ضرورت گذار از انفعال نظری به تولید دانش بومی بعد از جنگ آمریکایی صه
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺
🔻 یکی از خطاهای اساسی جامعهشناسی ایران، در طول سالها، اتخاذ الگوهای توسعه غربی به عنوان الگوی عملی بوده است. این رویکرد، منجر به فاصله گرفتن از دانش بومی و حتی تحقیر آن شده است. غرب، که سالها به عنوان الگوی توسعه، آزادی، دموکراسی، و عقلانیت ابزاری مورد ستایش قرار گرفته بود، اکنون با رفتارهای بربریک و ددمنشانه در قبال مردم ایران، غزه، یمن، عراق، سوریه و…، ماهیت واقعیاش را آشکار ساخته است و در عمل آشکار شد که دموکراسی غربی، چیزی جز هیپوکراسی نیست؛ چرا که اراده ملتها و حکومتهای قانونی آنها، در بسیاری موارد نادیده انگاشته میشود و یا مفهوم حقوق بشر نیز، به مثابه ابزاری انحصاری، غالباً برای انسان غربی سفیدپوست معنا مییابد و تجاوز به حقوق ملتهای دیگر، شاهد این مدعاست. آزادی نیز، به واژهای میان تهی بدل شده است؛ چرا که واقعیت جوامع دیگر، استعمار آنها، و حتی جنبههای تاریک جامعه خود آمریکا، مانند پرونده جفری اپستین که سقوط اخلاقی جامعه غربی را فریاد میزند، سانسور و پنهان میشود. این “چپاول معنایی” از مفاهیم، نشان از بحران عمیق در گفتمان غرب دارد.
🔻 رویکرد جامعهشناختی، که سالها نتوانسته واقعیتهای جامعه ایران را آنگونه که هست ببیند، اکنون در مواجهه با جنگ، با فروپاشی “ویترین” خود روبرو شده است. از پشت این ویترین ترکخورده، نمیتوان به درستی موضوعات ایران را نگریست. جامعهشناسی ایران، هنوز فاقد یک سنت نظریهپردازی بومی است و هر دم بر آستان یکی از نظریههای موجود، دخیل میبندد. جامعهشناسان، به جای خواندن نظریهها از پشت میز، باید به میدانهای شهر بروند، با مردم گفتگو کنند، روایتهای آنان را بشنوند و با تجربه زیسته مردم ارتباط برقرار کنند. دغدغههای واقعی مردم باید درک شود، و نظریه از دل میدان و در تعامل با دادههای عینی سر برآورد. شواهد میدانی فراوانی از دوران بحرانهای مختلف، از جمله دفاع مقدس و تحریمهای ظالمانه، نشان داده است که جامعه ایران از ظرفیتهای شگرفی در زمینه تابآوری، انسجام اجتماعی، دینداری، امیدواری، ایثار، وطنپرستی و از خودگذشتگی برخوردار است؛ واقعیتهایی که بسیاری از جامعهشناسان، در پی تقلید از نظریههای غربی، از دیدنشان بازماندند. درک عمق وفاداری مردم به رهبران دینی و باورهای دینی که به آنان تابآوری میبخشد، در عمده تحلیلهای این جماعت جایگاهی ندارد، در حالی که این خود، یکی از پایههای کلیدی حفظ جامعه در برابر بحرانهاست.
🔻 این جنگ وجودی و تمدنی، فرصتی است تا عمق این ظرفیتهای بومی نمایان شود. بازنگری جدی، به معنای نادیده گرفتن دستاوردهای علمی نیست، بلکه به معنای بومیسازی، عمق بخشیدن، و انطباق علم با نیازها و مختصات جامعه خویش است. جامعهشناسی ایران با بهرهگیری از ظرفیتهای فکری داخلی، میتواند و باید به جای تقلید کورکورانه، مسیری نو در تولید دانش اجتماعی گشوده و به درک عمیقتر و راهحلهای مؤثرتر برای مسائل جامعه خود دست یابد. این، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت برای اعتلای فکری و اجتماعی ایران است.
🆔 @saissut
📃 | *تبیین راهبردی دکترین «آسمان روشن» در عصر سردار سید مجید موسوی*
🔻وقتی در ادبیات علوم انسانی و جامعهشناسی قدرت از مفهوم «بازدارندگی» صحبت میکنیم، اغلب با یک معادلهی چندوجهی روبهرو هستیم که در آن تکنولوژی، اراده و شناخت متقابل به هم گره خوردهاند. اگر بخواهیم این مفهوم را در قالب یک گزارهی نمادین بیان کنیم، میتوان گفت بازدارندگی تابعی از قابلیت، قابلیت اطمینان و اراده است.
در هندسهی قدرت جمهوری اسلامی، نیروی هوافضا تجلیگاه عینی این معادله است. با شهادت سردار امیرعلی حاجیزاده و انتصاب سردار سید مجید موسوی به فرماندهی این نیرو، ما نه با یک «تغییر مدیریتی»، بلکه با یک «شیفت پارادایمیک» در تاکتیکهای عملیاتی مواجهیم. این یادداشت تلاش میکند از دریچهی مطالعات راهبردی و با ادبیاتی فراتر از گزارشهای صرفاً نظامی، به واکاوی نقش و جایگاه سردار موسوی بپردازد و نشان دهد چرا فرماندهان آمریکایی و صهیونیستی، به تعبیر ایشان، «انگشت به دهان» خواهند ماند.
🔻*از سایهی استراتژیک تا خط مقدم عاملیت*
برای فهم پدیدهای به نام «مجید موسوی»، باید به تبارشناسی قدرت موشکی ایران بازگشت. او سالها در کنار شهید حسن طهرانیمقدم و شهید حاجیزاده، به عنوان «معمار خاموش زیرساختهای دفاعی» فعالیت کرده است. در فرهنگ سازمانهای نظامی، فرماندهانی که از دل «تحقیق و توسعه»بیرون میآیند، تفاوت ماهوی با فرماندهان صرفاً میدانی دارند. سردار موسوی یک «تکنسین راهبردی» است؛ کسی که شبکهی درهمتنیدهی موشکهای بالستیک، پهپادها و تجهیزات فضایی را نه فقط به عنوان یک ابزار نظامی، بلکه به مثابهی یک «سرمایهی نمادین تمدنی» بسط داده است. تحریم او توسط خزانهداری آمریکا در آذر ۱۴۰۳، دقیقاً نشاندهندهی همین خوانش غربیها از نقش اوست. آنها میدانند که موسوی صرفاً یک پرتابکنندهی موشک نیست، بلکه «تولیدکنندهی دانش پرتاب» است. او کسی است که منطق وابستگی در قدرت هوایی را به منطق «درونزایی تکنولوژیک» تغییر داده است.
🔻 *دکترین «نوآوری در تاکتیک»؛ عبور از تقارنسازی*
نخستین موضعگیری سردار موسوی پس از انتصاب، حاوی یک کد معنایی بسیار مهم بود؛ «تاکتیکها و سامانههای جدید وارد میدان میشوند». در فلسفهی تکنولوژی نظامی، زمانی که دشمن به سامانههای پدافندی خود مغرور میشود، تنها راه شکستن این هژمونی، استفاده از «غافلگیری تکنولوژیک» و «عدمتقارن محاسباتی» است.
ایشان به خوبی میدانست که جنگهای آینده، صرفا جنگ حجم آتش نیست، بلکه جنگ «الگوریتمها، سرعت و فریب» است. ورود سامانههای جدید پرتاب که او وعدهاش را داده، در واقع نوعی بیاعتبارسازی سیستمهای پدافندی دشمن است. او میخواهد قواعد بازی را در آسمان منطقه بازنویسی کند؛ جایی که سرعتعمل سامانههای ایرانی از سرعت پردازش رادارهای غربی پیشی بگیرد.
🔻 *پدیدارشناسی «آسمان روشن»؛ تصرف شناختی دشمن*
در همین ایام جنگ رمضان یکی از درخشانترین بخشهای پیام سردار موسوی، این گزاره بود؛ «امشب آسمان جنوب سرزمینهای اشغالی ساعتها روشن خواهد ماند». از منظر جنگ شناختی، این جمله یک شاهکار است. روشن نگهداشتن آسمان، تنها یک تهدید فیزیکی نیست؛ بلکه نابود کردن «امنیت روانی» جامعهایی است که حیاتش به توهم گنبد آهنین گره خورده است.
اعلام «تسلط موشکی فرزندان ایران بر آسمان سرزمینهای اشغالی»، به معنای پایان دوران «بازدارندگی یکطرفه» است. موسوی با این گزاره، مفهوم فضا را در ذهن استراتژیستهای صهیونیست بازتعریف کرد؛ آسمانی که روزگاری نقطهی قوت آنها بود، اکنون به سقف شیشهایی و شکنندهایی تبدیل شده که کلید فروپاشی آن در دست هوافضای سپاه است.
فرماندهی سردار سید مجید موسوی، ادامهی منطقی مسیری است که با طهرانیمقدم آغاز شد و با حاجیزاده به اوج بلوغ رسید،اما ویژگی متمایز دوران جدید این است که ما اکنون از مرحلهی «اثبات توانمندی» عبور کرده و وارد مرحلهی «اعمال هژمونی فناورانه» شدهایم.
حکم رهبر شهید مبنی بر لزوم ارتقای آمادگیها و توسعه حضور مقتدرانه در فضا، نشان میدهد که مأموریت موسوی، فراتر از انتقام مقطعی است؛ مأموریت او، تثبیت قطعی ایران به عنوان یک «ابر قدرت منطقهایی با دسترسیهای فضایی و موشکی نامحدود» است.
وقتی دشمن معماران قدرت ما را حذف میکند، ساختار پویای انقلاب اسلامی، معمارانی را به میدان میفرستد که فرمولهای پیچیدهتر برای ویرانی لانهی عنکبوت طراحی کردهاند.
سردار موسوی، نماد این «عقلانیت تهاجمی» است؛ مردی از جنس سایهها که حالا قرار است آسمان دشمنان را به آتش بکشد و روشن کند.
👤 سعید سپاهی
🔖 تحلیلگر امنیت شناختی
🆔 @saissut
📃 | دفاعِ قدسی در رمضان ۱۴۰۴؛
پیوند وطن، ایمان و نظام معنا
🔻 ایران سرزمینی است که تاریخ بلند آن نه بر هیاهوی نبردهای آغازگرانه، بلکه بر صلحجویی، خرد، هنر و آفرینشهای معنوی استوار است. در ذهنیت دیرینه این جامعه، جنگ امری مذموم و اضطراری است؛ رخدادی که همواره از بیرون تحمیل شده و نه آنکه از درون فرهنگ برخاسته باشد. ایرانیان جهان را از چشم زیبایی، اخلاق و معنا مینگرند و از همین روست که صلح برای آنان نه یک انتخاب سیاسی، بلکه فضیلتی فرهنگی است.
🔻 از این منظر، آثار فرهنگی ایران، از شعر جهانی سعدی که دعوت به وحدت انسانی را چون سرودی جاودانه طنین میاندازد، تا میراثهای معماری، نگارگری، موسیقی و حکمت ، همه تصویری از جامعهای میسازند که ستون اصلی قدرتش در «نظام معنا»ست، نه در ابزارهای نظامی. هر گردشگر و پژوهشگری که در برابر کاشیهای فیروزهای اصفهان، باغهای شیراز یا بناهای تاریخی کرمان میایستد، در واقع به تقوای زیباییشناختی ملتی گواهی میدهد که جهان را بیش از آنکه با خشونت شکل دهند، با هنر و فرهنگ ساختهاند.
🔻 با این همه، هرگاه این جهان معنا تهدید شده، مردم ایران نشان دادهاند که اراده جمعی آنان شکست ناپذیر است. تاریخ بارها گواه بوده است که در لحظههای بحرانی، جامعه ایرانی تبدیل به پیکرهای واحد میشود؛ پیکرهای که حضورش نه از اجبار، بلکه از پیوند عمیق میان ایمان، وطن و اخلاق برمیخیزد. این حضور همواره استمرار همان الگوی معنایی است که در روز عاشورا در کربلا تکوین یافت و تا امروز ساختار تابآوری ایرانیان را شکل میدهد: الگویی که در آن مقاومت در برابر ظلم، ادامه طبیعی یک زیستجهان اخلاقی است، نه کنشی سیاسی یا واکنشی زودگذر.
🔻 وطن در ذهن ایرانی اصیل، صرفاً محدودهای جغرافیایی نیست؛ بلکه تجسد عاطفه، فرهنگ، خاطره و ریشههاست. کسی که این لایههای وجودی را دریابد، میداند که آسیب دیدن کوچکترین اثر فرهنگی، حتی فروریختن یک آجر از کاخ گلستان یا خدشه بر معماری یک بنای کهن، برای یک ایرانی واقعهای جانکاه است. زیرا در این سرزمین، میراث فرهنگی صرفاً میراث نیست؛ حافظهی زیستهی یک ملت است و هر ضربه بر آن، ضربهای بر هویت جمعی به شمار میرود، از این رو، در وطنپرستی موجودات حقیری که در مواجهه با حمله بیگانگان علیه کشورشان، دست به رقص جنون میزنند، باید تردید کرد.
🔻 در همین افق معنایی است که ایرانیان میان جنگ و دفاع تمایزی بنیادین قائلند. جنگ در نگاه آنان ویرانگر، مکروه و نافی حیات است؛ اما دفاع، کنشی اخلاقی و قدسی است برای صیانت از کرامت جمعی، سرزمین و ارزشهای نمادینی که حیات فرهنگی بر آنها بنا شده است. از همین روست که در حافظه ایرانی، جانباختن در میدان دفاع «تلف شدن» نیست، بلکه ادامهای از قداست معنوی است که قرنها در فرهنگ این سرزمین جاری بوده؛ بخشی از سنتی که مرگ را در مسیر معنا به شهادت ارتقا میدهد.
🔻 این پیوند میان دفاع و امر قدسی، در زمانهایی که رخدادهای بزرگ تاریخی مانند ترور امام شهید با لحظههای معنوی، مانند دعاهای سحرگاهی ایشان در ماه رمضان، همزمان میشوند، شدت و ژرفای بیشتری مییابد. چنین همنشینیای در حافظه جمعی ایرانیان بار نمادین رخدادها را افزایش میدهد و آنها را به نقاط عطفی در تجربه فرهنگی ملت بدل میسازد؛ نقاطی که تا سالها پس از وقوع، الهامبخش انسجام، مسئولیت اخلاقی و مشارکت جمعی میمانند.
🔻 در تحلیل جامعهشناختی، آنچه در ایران مشاهده میشود نه واکنشهای لحظهای، بلکه استمرار تاریخی یک «هویت دفاعیِ معنابنیاد» است؛ ساختاری که در آن زیبایی، ایمان، خاک و اخلاق درهم تنیدهاند و همین درهمتنیدگی، جامعه را در برابر تهدیدها پایدار و مقاوم نگه میدارد. قدرت این ملت نه از تجهیزات، بلکه از معنای مشترکی سرچشمه میگیرد که در اعماق ناخودآگاه فرهنگیاش رسوب کرده است. تا زمانی که این معنا زنده است، اراده جمعی نیز زنده خواهد ماند؛ ارادهای که آزمونهای دشوار بسیاری را با موفقیت پشت سر گذاشته و هر بار قوی تر از گذشته خود را بازسازی کرده و این بار نیز شجاعانه در برابر استکبار مقاومت میکند، سازش یا تسلیم را نمیپذیرد تا سر از آستان پیروزی درآورد.
📆 فروردین ۱۴۰۵
👤 سهیلا صادقی
🔖 استاد دانشگاه تهران
🆔 @saissut
📃 | *ما و وظایف اخلاقی اجتماعی در جنگ*
🔻ما در این جنگ باید روایتگر پیروزیها و امید باشیم نه منعکسکننده یأس و نقاط ضعف. اساسا جنگ یک وجه تاریک و غمانگیز دارد که قطعا اجتناب ناپذیر است؛ مرگ هموطنان، تخریب اماکن و ...
🔻آنچه وظیفه اخلاقی و اجتماعی ماست این است که چه در بُعد فردی چه خانوادگی و چه در فضای اجتماعات خویشاوندی و شهروندی، روایتگر رویشها و امیدها و پیروزیها باشیم. سعی کنیم کمتر اخبار حملات و تخریبهای کشور را بخوانیم و منتشر کنیم و از طرفی در محیطهای جمعی به قابلیتها و ظرفیتها و داشتههای جبهه حق اشاره کنیم.
🔻البته معنای این سخن عدم واقع بینی نیست و حتما باید وجه منفی ماجرا را در نظر گرفت. ولی یادمان باشد فرزندان ما در خانواده و خویشان و همنوعان ما بیشتر به امید و سرزندگی و روشنبینی نسبت به آینده این جنگ ناعادلانه دارند تا روایت تیره و تار و همراه با ناامیدی و استیصال.
🔻در کنار فداکاریهای نیروهای مسلح و جان برکفان پای لانچرها که این روزها جان برکف گرفته و مجاهدت میکنند، این کمترین کاری است که میتوانیم درحق آنها انجام دهیم.
👤 محمدجواد فلاح
🔖 مدیر گروه مطالعات خانواده پژوهشکده باقرالعلوم علیهالسلام
🆔 @saissut