کتاب "زمانی برای بزرگ شدن" ماجرای نوجوانی به نام محمد است که پنهان از چشم پدر عازم جبهه می شود در حالی که "مسعود" برادر او به منافقان پیوسته است. محمود را با همراهانش به یک اردوی تدارکاتی می برند و از همان ابتدا دوران تجربه های جدید او آغاز می شود. محمود در اردوگاه متوجه رفت و آمد فرد مشکوکی می شود. سپس طی ماجرایی آن شخص با یک منافق دیگر شناسایی و دستگیر می شوند اما یکی از آن دو خود را با سیانور می کشد و دیگری اعتراف می کند که یک عملیات ما در جنوب لو رفته است. مدتی بعد نامه از از پدر به دستش می رسد که برخلاف تصورش، از آمدن او به جبهه نه تنها اظهار ناراحتی نکرده بلکه برعکس ابراز رضایت کرده است...
"زمانی برای بزرگ شدن کتابی مناسب سن 13 تا 17 سال" تاکنون سه جایزه کتاب سال شهید غنی پور، جایزه 20 سال ادبیات دفاع مقدس و کتاب سال دفاع مقدس را به خود اختصاص داده است.
#معرفی_کتاب
═══✼❉❉❉✼═══
📮https://rubika.ir/SARKAFARS
📮http://Eitaa.com/SARKAFARS
═══✼❉❉❉✼═══
🔰صارکا( صالحین، رشد، کادرسازی)
📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
پیروز میدان.pdf
حجم:
1.8M
💯 بالاخره منتشر شد ✨
🔰 متن کتاب (( پیروز میدان ))
📚 18 روایـت جـذاب و اثــرگــذار از
جنگ 12 روزه در امتداد دفاع مقدس
🗓 انتشار به مناسبت هفته دفاع مقدس
═══✼❉❉❉✼═══
📮https://rubika.ir/SARKAFARS
📮http://Eitaa.com/SARKAFARS
═══✼❉❉❉✼═══
🔰صارکا( صالحین، رشد، کادرسازی)
📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
20M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
🔰نوع دفاع ما یک دفاع فوقالعادهای بود؛
1️⃣ همراه بود با عزم و ارادهی قوی؛ در میدانهای جنگِ ما اراده و عزم و تصمیم قاطع موج میزد...
2️⃣ [همراه بود] با ایمان؛ یعنی باور نسبت به حقّانیّت خود و بطلان دشمن...
3️⃣ نتیجهی آن ایمان فداکاری است؛ یعنی برایشان جان دادن مسئلهی اصلی نبود؛ یعنی واقعاً آماده بودند که جانشان را در راه خدا و در راه جهاد فیسبیلالله از دست بدهند...
4️⃣ یکی از خصوصیّات [دیگر] دفاع مقدّس، روحیهی ابتکار و کارهای نو بود -که اگر ملاحظه کرده باشید، خواهید دید- از سنّتهای متعارفِ خیلی از ارتشهای دنیا که مثلاً تجربه و آزمون هم پشت سرش هست عبور کردن، راههای نو را به وجود آوردن و راههای نو را کشف کردن...
5️⃣ بعد هم توسّلات معنوی. جبههها جایی بود که انسانهای متعارف و معمولی وقتی میرفتند آنجا، حقیقتاً در وادی صفا و نورانیّتِ عرفان وارد میشدند...
✅ لذا خود این جنگ، انسانساز شد. یعنی دفاع مقدّس موجب شد که هرکدام از جوانان معمولی و عادی ما -حالا یا دانشآموز یا دانشجو یا کاسب یا روستایی یا کارگر یا کشاورز، باسواد، بیسواد- که در این بوتهی آزمایش، بیشتر حرکت کردند و پیشرفت کردند، در مقامات انسانی و علوّ مرتبهی انسانی بالاتر بروند.
✴️ لذا امام[خمینی] در یکی از آن بیاناتِ بسیار عمیق...گفتند که فتحالفتوح، فتح فلان شهر نیست؛ فتحالفتوح، تربیت و تولید یک چنین جوانهایی است.
🎥 بیانات در دیدار با شرکتکنندگان در اردوهای راهیان نور، ۱۳۹۶/۱۲/۱۹
🏷 #نقش_تربیتی_دفاع_مقدس 3️⃣
═══✼❉❉❉✼═══
📮http://Eitaa.com/SARKAFARS
═══✼❉❉❉✼═══
🔰صارکا( صالحین، رشد، کادرسازی)
منشور پیروزی- تفسیر آیه به آیه سوره فتح.pdf
حجم:
1.7M
🔰 منشور پیروزی در نبرد با اسرائیل
🔻تفسیر روان و آیهبهآیه سوره فتح
➰برگرفته از دروس #استاد_عابدینی
➖در کوران فتنههای آخرالزمان و در میانه نبرد حق و باطل، آیا راهی برای تشخیص و نقشهای برای پیروزی وجود دارد؟ قرآن کریم، در سوره مبارکه «فتح»، این نقشه راه را برای همیشه تاریخ ترسیم کرده است.
➖این گفتار، با نگاهی عمیق به منطق «فتح مبین» و «نصر عزیز» که در صلح حدیبیه تجلی یافت، نشان میدهد که چگونه همین سنتها امروز در مصاف جبهه مقاومت با استکبار جهانی و رژیم صهیونیستی در حال تکرار است. در روزگاری که مفهوم «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» در برابر دشمنان اسلام معنایی دوباره مییابد و «سکینه الهی» بر قلب مجاهدان نازل میشود، بازخوانی سوره فتح، چراغ راهی برای درک پیروزیهای آینده و آمادگی برای «فتح نهایی» است.
═══✼❉❉❉✼═══
📮https://rubika.ir/SARKAFARS
📮http://Eitaa.com/SARKAFARS
═══✼❉❉❉✼═══
🔰صارکا( صالحین، رشد، کادرسازی)
📮معاونت تعلیم و تربیت بسیج سپاه فجر فارس
هدایت شده از پیک صبا
📣 سقف سالن داشت از جا کنده میشد! از بس سر و صدا بود. همه تیمها از پایگاه امام حسین علیهالسلام #جهرم دور هم جمع شده بودند، برای «مسابقات جام شهدای امنیت». سکوها کیپ تا کیپ پر شده بود. صدای "جیرجیر" کفشهای نو، روی پارکت سالن، با همهمه تماشاچیها قاطی شده بود.
🗣 قبل بازی، ردیف روی زمین نشسته بودیم و مربی جلو ایستاده بود. وسط صحبتهاش جملهای گفت که با بقیه حرفهای فنی فرق داشت. «بچهها… گاهی پاس بدین، حتی اگه خودتون میتونین گل بزنین!» رضا (از پشت، با خنده): «مربی مگه میشه؟ مگه داریم؟»
⚽ بازی که شروع شد، شور و هیجان سالن رو گرفت. دقیقه آخر، مساوی بودیم. حسن توپ رو گرفت، درست جلوی دروازه. همه داد زدیم: «بزن حسن! بزن!» حسن مکث کرد، نگاهش افتاد به علی که تازه اومده بود به زمین، و پاس داد. علی شوت زد… «تق!» خورد به تیر و اوت شد! سکوت سالن رو گرفت؛ بعد چند ثانیه اون نفسهای حبسشده تبدیل شد به تشویق... بازی مساوی شد.
#وَ_ما_یَسطُرون
#فارس
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••