واقعیت این است
عشق ما به شهدا و شهادت
متصل است به عـشق ما بـه
«اباعبداللهالحسین علیهالسلام»
#شهید_مرتضی_جهانیان
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
🌹 شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
🚩تاریخ امانتدارِ فریادِ
"هَل مِنْ ناصر" حسین است
و فطرت گنجینه دار آن، و از آن پس
کدام دلی است که با یاد او نتپد؟!
مُردگان را رها کن ؛
سخن از زندگان عشق میگویم...
"شهید آوینی"
#عزاداری
#یا_ابالفضل_العباس
#شهید_حاج_رحیم_کابلی
#چادرهای_هفت_تپه
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
🌹 شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
🍃 یکی از زیبایی های جبهه های ما همین بود.فرمانده با نيروهايش باهم بودند.باهم زندگی میکردند، سر یک سفره باهم غذا میخوردند، باهم میجنگیدن و باهم تیر و ترکش میخوردند...
🌊 #هورالعظیم_ #رزمندگان و #فرماندهان لشکر ویژه ۲۵ #کربلا در کنار هم ... 🌱
#سردار_کمیل
#سردار_مرتضی_قربانی
#هفت_تپه_ی_گمنام
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
🌹 شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
💢 #مرغ_نداریم ...
.
▪️از مرخصی بر می گشتیم منطقه، گفتیم بین راه شام بخوریم. من بلباسی و اسلامی بودیم. رسیدیم به اراک. آن زمان تازه مرغ بریان و سوخاری مد شده بود. پیشنهاد دادیم برویم مرغ بخوریم. مسیر حرکت مان هم از کمربندی بود. جلوی یکی از غداخوری ها ترمز زدیم. تویوتا را پارک کردیم و وارد آنجا شدیم و یک مرغ سفارش دادیم، اما طرف گفت:آماده نیست.
.
▪️مرغ، جلوی ما داخل دستگاه دور سیخ می چرخید و روغن اش چکه می کرد روی شعله ها.گفتیم:- آقا این که آماده است؟
گفت: نه، اصلاً مرغ نداریم.به قیافه اش نگاه کردم، متوجه شدم از آن آدم هاست که اصلاً از سپاهی و بسیجی جماعت خوش اش نمی آید.بلباسی همچنان ساکت بود و گوش می کرد. اسلامی که دیگر قاطی کرده بود، صداش را بالا برد و گفت:شما موظفید به مشتری جنس بدهید.بلباسی گفت:بیائید برویم بچه ها.برای ما دردآور بود. مگر ما چه جرمی مرتکب شده بودیم که آن آقا راست راست به ما نگاه کند و بگوید: به شما نمی فروشم.سوار ماشین شدیم. منتظر بودیم بلباسی حرفی بزند. گفت: ما نیت کردیم مرغ بخوریم. حالا که اینطور شد، شاید خدا نخواسته چنین طعامی را بخوریم.
▪️ما دیگر حرفی نزدیم. اسلامی همچنان عصبانی در حال رانندگی بود. جلوتر به یک نانوایی رسیدیم. بلباسی گفت بایستیم. رفتیم نان و پنیر خریدیم و داخل ماشین خوردیم.وقتی داشتیم نان و پنیر می خوردیم، می گفت: دیدید چه لذتی دارد؟ بی خود نیست می گویند لذتی بالاتر از ترک لذت پیدا نمی شود.
#لشکر_ویژه_۲۵کربلا
#دفاع_مقدس
🌹شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
『شھدایِظھور🇵🇸🇮🇷』
📷دریای مازندران، نفر راست:
🌷شهید مهدی روح الهی🌷
🍃نذر کرده بود ۹ ماه بدون مرخصی در جبهه بماند
🎙عادل نظری ،دوست و همرزم شهید می گوید:
🌷مهدی از ناحیه چشم بیمار بود و خوب نمیدید. برای همین به دنبال معافیت از سربازی بود. از او سوال کردم:
- «تو که به جبهه می روی، پس چرا دنبال معافیت هستی؟ برو سربازی.»
گفت:
- «اجر و ثواب داوطلبانه به جبهه رفتن با اینکه سرباز باشی و به جبهه بروی خیلی بیشتر است.»
نذر کرده بود اگر از خدمت سربازی معاف شود، ۹ ماه بدون مرخصی در جبهه بماند که معافیتش درست شد و ۹ماه در جبهه ماند و بار دیگری که به جبهه آمده بود، آخرین بارش بود و به شهادت رسید.🌷
من در گردان مهندسی هفت تپه بودم. مهدی با یک تویوتای سفید پیش من آمد و گفت:
- «میخواهم به خط بروم. ما داریم فاو را از دست می دهیم.»
به او گفتم:
- «ما قرار بود با هم به مرخصی برویم. کجا میخواهی بروی؟»
در جواب گفت:
- «چند روزی صبر کن، با هم می رویم.»
مهدی با اینکه چهره ای سبزه داشت ولی آن روز سیمایی نورانی و روحانی پیدا کرده بود. به من الهام شده بود که دیگر نمیتوانیم با هم به مرخصی برویم و بار آخری ست که همدیگر را میبینیم. مهدی رفت و دیگر برنگشت.
🔸اوایل سال ۱۳۶۷ وقتی عراق پاتک فاو را شروع کرد، نیروهای ما در حال عقب نشینی بودند. مهدی و دوستش شهید بزرگ زاده با هم بودند. شهید بزرگ زاده، تیری به پهلویش خورده بود و زخمی شده بود. زمانیکه او و مهدی به اروند رسیدند قایقی نبود، باید شنا میکردند و به عقب بر می گشتند. مهدی شناگر ماهری بود حتی در دریای مازندران 10 کیلومتر شنا میکرد ولی به خاطر اینکه دوستش شهید بزرگ زاده نمی توانست شنا کند او را تنها نگذاشت، همانجا پیشش ماند. مهدی در کمال وفاداری به همراه شهید بزرگ زاده به شهادت رسید.🌷💔
#شهید_مهدی_روحالهی🌷
#شهید_تفحص
#شهدای_گردان_علیبنابیطالب(ع)
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
🌹شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR