- سِدنا
دبیر فنونم تصمیم گرفت درس چهارم رو بپره و بره درس پنجم. چرا؟ چونکه تعطیلی ها زیادن و درس پنجم که اختیارات شاعر رو میگه هم مهمه، پس این درس رو میده و درس چهارم که سبک شناسیِ، توی مجازی هم میشه درس داد (اگه مجازی شد). حالا من امروز هم باید سبک شناسی رو بخونم و یاد بگیرم و البته تست بزنم، و هم باید اختیارت شاعری رو بخونم. از طرفی دیگه کلی دروس دیگه هستن که دبیرا باز توشون عقب هستن و من خودم باید به بودجه بندی نوبت اول برسم، چون هیچ معلوم نیست کی بتونن تموم کنن.
- سِدنا
ساعت چهار و نیم رفتم والیبال. حدودای شش زدیم بیرون از سالن و اولین چیزی که بچهها دیدن:
بعدش رفتیم سمت خونه. خونمون خالیه و کسی نیست، شام هم ندارم. به شدت خستهم برای شام درست کردن اما گشنمه. نیم ساعته امدم اما نه لباس عوض کردم، نه غذا درست کردم و نه حتی تموم رفتم.. کلی درس هم دارم که نخوندم. عالیه
میدونستید عارف قزوینی و ایرج میرزا باهم دوست بودن؟ ایرج میرزا که به هجو و هزل معروف، هروقت عارف قهر میکرد برای شعرهای ۵۰۰ بیتی مینوشت و هم منتش رو میکشید و تخریبش میکرد. یه بخشش رو میزارم اینجا:
شنیدم من که عارف جانم آمد
رفیقِ سابقِ طهرانم آمد
شدم خوشوقت و جانی تازه کردم
نشاط و وَجدِ بیاندازه کردم
به نوکرها سپردم تا بدانند
که گر عارف رسد از در نرانند
نمیدانستم ای نامردِ *ونی
که منزل میکنی در باغِ خونی
نمیجویی نشانِ دوستانت
نمیخواهی که کس جوید نشانت